آخرین بازدید سایت
| سرگذشت کعب مالک, مراره و هلال در غزوهء تبوک |
|
|
|
تهيه و ترتيب: خليل الله حنيف عهد کردم که تا زنده هستم جز سخن راست نگویم (حیاة الصحابه) غزوهء تبوک یکی از غزوات بزرگ رسول اکرم صلی الله علیه وسلم است که در سال پنجم هجری در شدت گرمای تابستان علیه امپراتوری روم صورت گرفت. گرچه در این غزوه بر خوردی بین سپاهان اسلام و دشمنان آنها صورت نگرفت, اما از لحاظ این که اولین بسیج عمومی مسلمانان در برابر امپراتوری پر قدرت روم محسوب می شد , از لحاظ بازتاب سیاسی و نظامی حائز اهمیت بسزایی بود و این بسیج همگانی سپاهان اسلام نمایانگر قدرت و شوکت آنها در برابر بزرگترین قدرت وقت بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم که در این غزوه بر خلاف عادت پیش, از قبل جهت حرکت آن را تعیین و افشا نمود. علت آن واضح بود, چون در گرمای شدید تابستان راه طولانی را با عدم امکانات کافی می پیموند و با دشمن بزرگی دست و پنجه نرم می کردند. این هم مستلزم آن بود تا لشکریان اسلام از قضیه آگاه باشند و ما یحتاج خود را در این سفر پر خطر مهیا و خود را برای مقابله با دشمن بزرگ و پیمودن مسافت زیاد آماده نمایند. انگیزهء این تحرک بزرگ نظامی رسول گرامی صلی الله علیه وسلم این بود که امپراتوری روم از انتشار روز افزون اسلام در بین قبایل عرب مرزهای شام به هراس افتاد, با یک مانور نظامی خواست جلو این نفوذ را در مرزهای شام بگیرد و مسلمانان را از دست درازی در این مناطق بر حذر دارد. اینجا بود که با وصول خبر تحرکات وصف آرایی دشمن در مرزهای شام, پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم دستور داد مسلمانان هر چه سریعتر خود را برای یک جنگ بزرگ در برابر امپراتوری روم مهیا و آماده سازند. لشکریان اسلام بلادرنگ به تجهیز خود پرداختند و ثروتمندان مسلمانان در تجهیز این سپاه که به نام (جیش العسره) یعنی لشکری که با مشکلات دست و پنجه نرم کرد معروف است سهم بارزی را ایفا نمودند. چنانچه ابو بکر صدیق تمام دارایی خود را در این غزوه مخلصانه در راه خدا نفقه کرد. به طوری که گویند زمانی که به اسلام روی آورد چهل هزار دینار داشت که همه را برای رضا و خشنودی خداوند خرج کرد و عثمان رضی الله عنه نیز در این غزوه سیصد شتر را در خدمت سپاهان راه خدا گذاشت و عمر رضی الله عنه هم نصف مالش را در خدمت و تجهیز این لشکر قرار داد. به همین ترتیب حضرت عباس, طلحه و عاصم بن عدی قسمت زیادی از مال خود را در این روز نفقه کردند. با این انفاق بود که یک لشکر سی هزار نفری در برابر امپراتوری روم بسیج شد که ده هزار آن را سوار کاران تشکیل می داد. این اولین بسیج عمومی و همگانی مسلمانان بود که می توان گفت اسلام, چهارده قرن قبل این بسیج عمومی را به معرض نمایش گذاشت و مسلمانان آشنایی خود را با این نوع جنگ عملا ابراز داشتند. چنانچه قرآن کریم نیز پیروانش را به بسیج عمومی دعوت نموده می فرماید: (انفروا خفاقا و ثقالا و جاهدوا بأموالکم و أنفسکم فی سبیل الله) سوره توبه, آیه 41. ترجمه آیه: ای مؤمنان! هرگاه جهاد, شما را به جهاد ندا در داد, فورا به سوی جهاد حرکت کنید. سبکبار یا سنگین بار, (جوان یا پیر, مجرد یا متأهل و . . . در هر صورت و در هر حال), و با مال و جان در راه خدا جهاد و پیکار کنید . . . تخلف (مراد از کلمه تخلف در اینجا خود را کنار کشیدن و خود داری کردن از شرکت در جنگ است.) از جنگ در هر زمان و هر امتی وجود داشته و درمیان هر ملتی قوانین معینی وجود دارد که بر اساس آن متخلف مجازات می شود. در اینجا نکته قابل توجه این است که کشورهایی که جنگهای عمومی و بسیج های عمومی را در خلال جنگ جهانی دوم صورت دادند, علاوه بر شخص متخلف فامیل او را نیز مورد شکنجه و عقوبت قرار می دادند و با این طرز کار و رفتار ظالمانه توانستند با استفاده از ظلم, از تعداد متخلفین بکاهند, اما با شعله ور شدن آتش جنگ و کاسته شدن قوت رزمی, (با وجود وضع قوانین دشوار برای متخلف) هر روز بر تعداد متخلفین افزوده می شد و تعداد شان بالا می رفت. اکنون باید دید, اسلام چگونه قضیه تخلف را علاج کرده است؟ اسلام فقط شخص متخلف را مورد عقوبت شخصی قرار دهد نه بی گناهان خانواده و بستگان متخلف را برای بهتر روشن شدن این قضیه, بهتر است حکایت کعب بن مالک را بشنویم که از تخلف خود در غزوه تبوک سخن می گوید: قبل از آغاز حکایت باید گفت که در این غزوه سه گروه از شرکت باز ماندند. 1- مسلمانانی که با اشتیاق و اخلاص کامل, علاقمند بودند در این غزوه شرکت نمایند, اما فقر و تنگدستی و نداشتن وسیله سفر آنان را از شرکت باز داشت. قرآن کریم نیز از علاقه و اخلاص آنها تعبیر نموده می فرماید: (و لا علی الذین اذا ما اتوک لتحملهم قلت لا اجد ما أحملکم علیه تولوا و أعینهم تفیض من الدمع حزنا الا یجدوا ما ینفقون). ترجمه آیه: همچنین ایراد و گناهی نیست بر کسانی که وقتی به پیش تو آمدند تا آنان را بر مرکبی سوار کنی (و به جهاد روانه سازی, ولی) تو گفتی: مرکبی ندارم که شما را بر آن سوار کنم. ایشان برگشتند در حالی که چشمانشان از غم (فوت افتخار جهاد) پر از اشک بود (افسوس می خورند) چون چیزی نداشتند که آن را صرف جهاد کنند . . . 2- آن سه تن از مسلمانان (کعب, مراره, هلال) که توانایی جسمی و مالی در ایشان موجود بود, اما نتوانستند شرکت جویند. 3- گروه منافقین که به دستور عبد الله از شرکت در این غزوه امتناع ورزیدند, اما بعد از بازگشت پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نزد آن حضرت آمده دروغ گفتند و سوگند یاد نمودند تا عذر شان پذیرفته شود. حکایت سه تن صحابی به روایت بخاری از کعب بن مالک رضی الله عنه: قصه کعب بن مالک رضی الله عنه که در صحیح بخاری و مسلم از عبد الرحمن بن عبد الله بن کعب (نوادهء کعب) روایت شده است, چنین است: کعب بن مالک گوید: من در تمام غزوات, رسول خدا را همراهی کردم غیر از غزوه تبوک و بدر. متخلفین غزوه بدر مجازات نشدند. چون پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به قصه قافله قریش بیرون رفته بود نه جنگ. من اگر چه در غزوه بدر حضور نداشتمع اما مفتخرم به این که از بیعت کنندگان شب عقبه می باشم. (عقبه منطقه ای است بین منی و مکه, فاصلهء آن تا مکه دو مایل است و جمره عقبه در آنجا زده می شود. در عقبه دو بیعت صورت گرفت: اولی با دوازه تن از اهل مدینه و دومی یکسال بعد از آن در موسم حج با هفتاد مرد و دو زن از اهل مدینه). من در حالی که از نیرو و قوت جوانی برخوردار بودم, از شرکت در غزوه تبوک باز ماندم. گرچه به مجرد اینکه رسول خدا مسیر جنگ را تعیین و ابلاغ نمودند من در فکر تجهیز خودم بودم و دو شتر را برای این سفرمهیا کرده بودم, اما روزها یکی بعد از دیگری سپری می شد, بون آن که من قدمی در پیشبرد کارم برداشته باشم. در این غزوه تعداد مسلمانان خیلی زیاد بود. هر کس فکر می کرد شاید در صورت غیبت از او یادی به میان نیاید مگر آن که وحی الهی قضیه را افشا نماید. مشکلاتی که در این غزوه باعث تخلف یک عده گردید به قرار ذیل است: 1- گرمای شدید تابستان. 2- رسیدن میوه ها و فرا رسیدن وقت چیدن خرما. 3- مسافت طولانی. 4- مقابله با دشمن بزرگ و نیرومند. 5- نبود وسایل و امکانات کافی. من بعد از ابلاغ رسول صلی الله علیه وسلم هر روز را بدون آنکه به تجهیز خودم بپردازم سپری می کردم و کار را به فردای آن روز موکول می نمودم, تا این که لشکر مجهز شد و راه تبوک را در پیش گرفت. من که هنوز آمادهء سفر نبودم با خود گفتم: فردا یا پس فردا به دنبال لشکر حرکت خواهم کرد و در مسیر راه به آنها ملحق خواهم شد, اما این هم نشد فردا و پس فردا هم سپری شد بدون آنکه من در این باره تصمیمی اتخاذ کرده باشم. چند روز دیگر هم همین طور در حال تردد ودو دلی گذشت. سرانجام وقت را کاملا از دست دادم. آری با فوت وقت اکنون تا مراجعت رسول خدا صلی الله علیه وسلم باید در مدینه بمانم, اما سخت در رنج به سر می برم, زیرا فقط دو دسته مردم را در مدینه می بینم, یکی ضعفا یا آنهایی که به خاطر عذر شرعی از غزوه باز مانده اند, دیگر آنهایی که علایم نفاق در آنان مشهود است. رسول گرامی صلی الله علیه وسلم در مسیر راه از من من یاد آوری نکرد, اما در تبوک در حالی که بین جمعی از اصحاب نشسته بود, فرمود: در بین شما کعب به چشم نمی خورد؟ کسانی از بنی سلمه گفتند: ای رسول خدا! او را جامه یمنی (برد یمنی) و نظر کردن به قیافه اش از آمدن به اینجا باز داشته است. معاذ بن جبل حرف آنها را نپذیرفته و می گوید: حرف خوبی نگفتید! ای رسول خدا سوگند به خدا جز خیر چیز دیگری در حق او نمی دانم. بعد کعب بن مالک جریان را چنین ادامه می دهد و می گوید: وقت به صورت برق آسا سپری شد و خبر مراجعت رسول خدا به من رسید با یک دنیا غم واندوه هم آغوش گشتم. در این اندیشه بودم که چگونه خود را از خشم رسول اکرم صلی الله علیه وسلم برهانم. گاهی به این فکر فرو می رفتم تا جهت نجاتم به دروغ متوسل شوم و در این رابطه با هر صاحب نظری از اهل و خانواده ام به گفتگو پرداختم, اما با نزدیک شدن پیامبر صلی الله علیه وسلم به مدینه تصمیم عوض شد و تمام افکار نا سالمی که در اندیشه ام می چرخید, جایش را به صدق و راستی داد وفقط سفینه نجاتم را در پرتو صدق گفتار جستجو کردم ونهایتا مصمم گشتم صادقانه به پیامبر بگویم که به چه علتی از شرکت در این غزوه باز ماندم. رسول خدا صلی الله علیه وسلم به مدینه رسید و طبق معمول, اول به مسجد رفت تا دو رکعت نماز بخواند. بعد از ادای نماز در حالی که مردم اطرافش را احاطه کرده بودند در مسجد نشست. اینجا بود که متخلفین از هر طرف نزد آن حضرت آمده طلب پوزش نمودند و برای توجیه عمل خود سوگند یاد کردند. تعداد آنها به هشتاد و چند نفر می رسید. رسول خدا در ظاهر عذر شان را پذیرفت و با آنان تجدید بیعت کرد و آنچه را که در ضمیر نهفته داشتند به خدا موکول ساخت. نوبت به من رسید. سلام عرض کردم و با تبسم غضب آلود آن حضرت مواجه گشتم. نگاهی به من نموده و فرمود: نزدیک بیا, نزدیک شدم. پیش آن حضرت نشستم. فرمود: چه چیز تو را به مخالفت واداشت؟ آیا تو نبودی که وسیله ات را آماده کرده بودی؟ گفتم: بلی همانطور بود, به خدا سوگند! اگر امروز در جلو روی کسی از اهل دنیا می نشستم می توانستم با قدرتی که در نطق و بیان دارم, خود را از خشم او با آوردن عذری برهانم. من می دانم اگر امروز دروغی را به شما بگویم از من راضی خواهی شد, اما در عوض خداوند از من ناراضی خواهد گشت و مورد خشم او قرار گرفت, ولی اگر سخن راست بگویم نمایانگر این خواهد بود که من عفو و مرحمت خدا را می طلبم تا مرا ببخشاید, بلی من بدون هیچ عذر و در حالی این مخالفت از من صادر شد, که هیچ زمانی چنین نیرومند و فارغ البال نبوده ام. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم با شنیدن سخنانم فرمود: راستش را گفتی پس برو تا خداوند در بارهء تو حکم نماید. از جای خود برخاستم گروهی از بنی سلمة نزدم آمدند و گفتند: ای کعب! قبل از این به ارتکاب گناهی مشاهده نشده ای. این اولین بار است که مرتکب این خطا می گردی. اگر مانند دیگر متخلفین از رسول خدا عذر خواهی می کردی بهتر می بود و آمرزش آن حضرت تو را کافی بود. سوگند به خدا! همواره ایشان مرا به چنین کاری تشویق می نمودند تا دو باره نزد پیامببر صلی الله علیه وسلم رفته گفته های قبلی خود را تکذیب نمایم تا اینکه از ایشان سؤال نمودم آیا کسی دیگر هم مثل من کارش به حکم خدا موکول شده است؟ گفتند: بلی. دو مرد دیگر هم مثل تو گفتند وپیامبر صلی الله علیه وسلم کارشان را به حکم خدا موکول ساخته است. - چه کسانی؟ - مرارة بن ربیع العمری و هلال بن امیة وافقی. هر دو مردان صالح بودند و از اهل بدر که الگو و اسوهء تقوی و پر هیزگاری به شمار می رفتند. اینجا بود که به ثبات و استقامت مصمم گشتم تا حکم خدا نازل گردد. هنوز چند روزی پیش سپری نگردیده بود که حکم دیگر پیامبر صلی الله علیه وسلم در حق ما صادر شد و آن اینکه هیچ فردی از اهل مدینه اجازه صحبت با ما را ندارد. با صدور این حکم روش و برخورد مردم در برابر ما تغییر کرد. در اینجا بود که زمین با همه پهناوری بر من تنگ شد و از همه چیز متنفر بودم. در این وضع رقت بار پنجاه شب را سپری کردیم آن دو مرد دیگر بر خلاف من در خانه هایشان نشستند و دست به گریه و زاری زدند, اما من جوانترین قوم بودم. از خانه به مسجد می رفتم و در نمازها حاضر می شدم و در بازار گشت و گذار می نمودم, ولی کسی حاضر نبود با من حرفی بزند و یا سختی را با من در میان بگذارد. در این حالت نزد رسول خدا صلی الله علیه و سلم می رفتم. پیامبر که بعد از نمازها معمولا جلساتی داشت نزد ایشان رفته سلام می کردم و دقت می کردم که آیا لبهای او به رد سلام من می جنبد یا خیر؟ بعد در پهلوی او نماز می خواندم و با گوشه چشم به آن حضرت می نگریستم هنگامی که مشغول نماز بودم به من نگاه می کرد، اما همین که به سوی او ملتفت می شدم از من رو بر می گرداند. بدین منوال روزها سپری می شد اما کسی در مدینه پیدا نمی شد که با ما لب به سخن بگشاید. روزی نزد ابی قتادة پسر عمویم که صمیمی ترین دوست من بود, رفتم و به او سلام کردم. به خدا سوگند! به سلامم پاسخ نگفت. به او گفتم: ابی قتادة تو را به خدا سوگند می دهم که محبوب ترین کس به خدا و رسول را به من بگو, اما با سکوت او مواجه گشتم بار دوم او را سوگند دادم هم چنان به سکوتش ادامه داد. بار سوم او را سوگند دادم لب گشود و گفت: خدا ورسول او داناتر است. با چشمان اشک آلود روگر داندم و به سمت بازار مدینه رفتم. در آنجا شخص (نبطی) را از اهل شام دیدم که طعامی را برای فروش به بازار مدینه آورده بود آن مرد به هر کس رو می نمود و می گفت: چه کسی کعب بن مالک را به من نشان می دهد؟ مردم او را به سمت من راهنمایی می نمودند. مرد نبطی مراتشخیص داد و نزدم آمد و نامه ای از پادشاه غسان به من داد که در آن چنین نوشته بود. اما بعد: من شنیده ام که صاحبت با تو جفا کرده است باید دانست که خدا تو را ذلیل نخواهد ساخت نزد ما بیا تا با تو وفا کنیم. بعد از قرائت آن گفتم: این هم امتحان دیگری! و آن را آتش زدم. بدین گونه چهل روز با رنج و غم سپری شد ناگاه فرستاده رسول خدا را دیدم که نزدم آمد و گفت: رسول خدا به تو فرمان داده است از همسرت دوری نمایی. - آیا طلاقش بدهم؟ - نه تنها حق نزدیک شدن با او از تو سلب شده است. آن حضرت به نزد مراره و هلال هم کسانی را فرستاده تا آنها از مقاربت با زنانشان منع نماید. به همسرم گفتم: برو نزد خانوادهء پدریت بمان تا ببینم خدا به چه حکمی راضی می شود. اما همسر هلال فرزند امیه نزد رسول خدا رفت و گفت: ای پیامبر خدا! هلال بن امیه مرد کهن سالی است که نیاز به خدمت دارد. آیا اجازه می دهید تا در خدمت او باشم؟ فرمود: اشکالی ندارد اما به تو نزدیکی نکند. گفت : به خدا سوگند! در او حرکتی وجود ندارد, از زمانی که کارش به اینجا کشیده است در او حرکتی وجود ندارد. جز گریه و زاری کار دیگری در او مشاهده نمی شود. با اخذ اجارهء همسر هلال از پیامبر, بعضی از اعضای خانواده ام به من نیز پیشنهاد نمودند تا نزد آن حضرت رفته اجازهء خدمت همسرم را اخذ نمایم, اما من نپذیرفتم گفتم: این اجازه را از رسول خدا نخواهم خواست, زیرا من نمی دانم آن حضرت در جوابم چه خواهد گفت. من مردی هستم جوان که وضعیتم نسبت به هلال فرق می کند. ده روز دیگر را هم همین طور در رنج و انزوا به سر بردم, و اکنون از تاریخ صدور حکم رسول خدا درست پنجاه روز گذشته است. نماز صبح شب پنجاه را در بام خانه ام ادا کردم به شیوه ای که خداوند از ما در قرآن ذکر نموده است (زمین با همه پهناوری بر من تنگ گشته, و از خود نیز دلتنگ شده بودم) نشسته بودم. ناگاه آواز ندا کننده ای از بالای کوه سلع به گوشم رسید که گفت: بشارت باد بر تو ای کعب بن مالک! با شنیدن این مژده, خود را به سجده انداخته, دانستم که گشایشی حاصل شده است. قضیه طوری بود که پیامبر اکرم بعد از ادای نماز صبح پذیرش توبه ما را از بین اصحاب اعلام نموده بود و مژده دهندگان به سوی من و دو یار دیگر شتافتند. مردی جهت رساندن این بشارت به من بر اسب سوار گشته و مرد دیگری بر کوه سلع رفته بود و با صدای بلند این مژده دهنده نزد من آمدند. دو جامه ای که در تن داشتم به آنان تقدیم نمودم. بعد دو جامه دیگر عاریت گرفتم نزد خدا شتافتم. مردم دسته دسته به قاتم می آمدند و پذیرش توبه و فرجی را که در کارم حاصل شده بود به من تبریک و تهنیت می گفتند. تا آنکه وارد مسجد شدم. رسول خدا را دیدم که نشسته و مردم در اطرافش جمع شده اند. همین که داخل مسجد شدم, چشم طلحه بن عبد الله به من افتاد. با شتاب به طرفم آمد و با من دست داد و قبول توبه ام را تبریک و تهنیت گفت, اما غیر از او هیچ کس دیگری از مهاجرین از جا نجنبید و این عمل طلحه را هیچ گاه فراموش نمی کنم بر رسول خدا سلام عرض کردم در حالی که چهره اش از فرحت و سرور می درخشید به من گفت: بهترین روزی را که از هنگام ولادتت تاکنون بر تو می گذرد, به تو تبریک می گویم. - یا رسول الله! آیا این امر از جانب تو است یا اینکه از جانب خدا است. - از جانب خدا است. چهره پیامبر گرامی در هنگام خوشی چنان می درخشید که گویی قطعه ای از مهتاب است و هر زمانی که این درخشش در چهره آن حضرت ظاهر می گشت می دانستم که به او شادی و مسرتی دست داده است. بعد پیش آن حضرت نشسته و گفتم: ای رسول خدا! از اینکه توبه ام در پیشگاه خداوند مستجاب شده است, ایجاب می کند تا تمام مالم را در راه خدا و رسول او صدقه نمایم. پیامبر فرمود: اگر یک قسمت مالت را نگهداری بهتر خواهد بود. گفتم پس سهم خیبر را حفظ خواهم کرد. بعد گفتم: ای رسول خدا! خداوند مرا با صدق و راستی نجات داد و این پذیرش توبه ام ایجاب می کند تا بعد از این جز به راستی سخن نگویم. به خدا سوگند! کسی را سراغ ندارم که بهتر از من در صدق گفتار امتحان شده باشد. از خداوند بزرگ تقاضامندم همان طوریکه تاکنون لب به دروغ نگشوده ام بعد از این هم تا وقتی که در قید حیات هستم حفظم فرماید. اینک آیاتی که در این رابطه نازل گردیده است: ( لقد تاب الله علد النبی و المهاجرین و الانصار الذین اتبعوه فی ساعة العسرة من بعد ما کاد یزیغ قلوب فریق منهم ثم تاب علیهم انه بهم رءوف رحیم* وعلد الثلاثة الذین خلفوا حتد اذا ضاقت علیهم الارض بما رحبت و ضاقت علیه انفسهم و ظنوا ان لا ملجأ من الله الا الیه ثم تاب علیهم لیتوبوا ان الله هو التواب الرحیم*یا ایها الذین اءمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین) سوره توبه, آیه 117-119. ترجه آیه: خداوند توبهء پیامبر (از اجاز ده دادن منافقان به عدم شرکت در جهاد) و توبهء مهاجرین و انصار (از لغزشهای جنگ تبوک ....) را پذیرفت. مهاجرین و انصاری که در روزگار سختی (با وجود گرمای زیاد, کمی وسیلهء سواری و زاد, فصل درو و چیدن محصول خود) از پیغمبر پیروی کردند (و همراه او رهسپار جنگ تبوک شدند) بعد از آنکه دلهای دسته ای از آنان اندکی مانده بود که (از حق به سوی باطل) منحرف شود. ( در این حال) باز هم خداوند توبهء آنان را پذیرفت, چرا که او بسیار رءوف و مهربان است*خداوند توبهء آن سه نفری را هم می پذیرد که (بی هیچ حکمی به آینده) واگذار شدند (وپیغمبر و مؤمنان و خانوادهء خودشان با ایشان سخن نگفتند و از آنان دوری جستند) تا بدانجا که (ناراحتی ایشان به حدی رسید که) زمین با همهء فراخی, بر آنان تنگ شد و دلشان به هم آمد و (جانشان به لب رسید. هم مردم از آنان بیزار و هم خودشان از خود بیزار شدند. بالأخره) دانستند که هیچ پناهگاهی از (دست خشم) خدا جز برگشت به خدا وجود ندارد. آنگاه خدا بدیشان پیغام توبه داد تا توبه کنند. بی گمان خدا بسیار توبه چذیر و مهربان است*ای مؤمنان! از خدا بترسید و همگام با راستان باشید.... بعد کعب می گوید: به خدا سوگند هیچ نعمتی بعد از هدایتم به اسلام در نفسم بزرگتر از این نبوده است که با رسول خدا راست گفتم و از دروغ بافی اجتناب نمودم و گرنه مثل آنانی که دروغ گفتند (منافقین) هلاک می شدم. که خداوند در حق آنان فرموده است: (سیحلفون بالله لکم اذا انقلبتم الیهم لتعرضوا عنهم فاعرضوا عنه انهم رجس و مأواهم جهنم جزاء بما کانوا یکسبون* یحلفون لکم لترضوا عنهم فان ترضوا عنهم فان الله لا یرضی عن القوم الفاسقین) سوره توبه, آیه 95-96. ترجه آیه: هنگامی که به سوی انان باز گردید, به خدا سوگندها برای شما خواهند خورد (که معذرتهایشان راست و درست است) تا از آنان صرف نظر کنید. (ولی از کار آنان غافل نشوید و از آنان در مگذرید و ) از ایشان دوری گزینید. بی گمان آنان پلیدند وبه کیفر کارهایی که من کنند, جایگاهشان دوزخ است*برای شما سوگندها می خوردند تا از آنان در گذرید و خشنود شوید. تازه اگر هم شما از آنان در گذرید و خشنود شوید, خداوند (از ایشان خشمگین است و) از گروهی که سر از فرمان تافته و بردین شوریده باشند, در نمی گذرد و خشنود نمی شود . . . در اینجا کعب رضی الله عنه می گوید: واینکه در آیه آمده است (آن سه تن که مخالفت کردند) این بیان مخالفت, ما را از آنانی جدا می کند که با رسول خدا دروغ گفتند وپیامبر هم از آنان پذیرفت و برای آنان طلب آموزش کرد, و امر ما (سه تن) را به حکم خدا موکول ساخت. و مخالفت موجود در این آیه معنی این نیست که ما با غزوه مخالفت کرده ایم.
یک ارزیابی از این غزوه: 1- وضع کیفر: کدام کیفر بر نفس متخلف اثر مثبت داشت؟ کیفری که در قرن هفتم میلادی از جانب رسول خدا بر متخلفین وضع شد یا جزایی که در قرن بیستم توسط دولتهای به اصطلاح متمدن بر متخلفین تحمیل می شود؟ مسأله واضح و روشن است. دو شرطی که کعب بن مالک بعد از پذیرش توبه اش بر خود وضع می کند, از عهده و صلاحیت هی کسی بر نمی آید, زیرا اولا, گذشت از تمام اموال و دارایی که اولین پیشنهاد کعب به رسول خدا بود, کار ساده و آسانی نیست که شخص با همه دلبستگی هایی که به مالش دارد, بتواند در یک لحظه به طور کلی از تمام اموالش گذشت کند و آن را در راه خدا انفاق نماید. ثانیا: صدق گفتار در همه عمر در هر اوضاع و شرایطی تعهد دیگری است که کعب بر خود وضع می کند و انسان به سختی می تواند آن را در همه عمر رعایت کند, اما حاضر است با اظهار سپاس از بارگاه خداوند, تمام مالش را در راه او صدقه کند و در تمام عمر در هر حالت و وضعی پا از مرز صدق و راستی بیرون ننهد. 2- تمرین دشوار: امروزه هم ارتش های بزرگ دنیا تمرینهای طاقت فرسا و دشواری را انجام می دهند. سربازان را به طی مسافتهای طولانی در شرایط جوی مختلف, عبور از موانع صعب العبور و محروم کردن از غذا و آب برای مدتی, عادت دهند تا در روزهای دشوار جنگ بتوانند ثبات را از دست ندهند. ما عین این تمرینات و بلکه به شکل دشوارتر از آن را در غزوه تبوک مشاهده می کنیم که پیامبر اکرم با اصحاب گرامی خود تمام مشکلات و صعوبات را از قبیل طی مسافات زیاد در صحرای سوزان جزیرة العرب در شرایط دشوار, تحمل گرسنگی و تشنگی در طول روزهای سفر, نداشتن وسیله کافی در یک سفر طولانی, ترک مدینه در موسم رسیدن میوه و چیدن خرما و ...., همه اینها موانعی بود که در سر راه قرار داشت و باید یاران پیامبر با آنها دست و پنجه نرم می کردند. چنانکه در این رابطه روایتی از عمر بن الخطاب رضی الله عنه نقل شده است که می فرماید: (در گرمای شدید تابستان دستور حرکت به سوی تبوک از جانب رسول خدا صادر شد. در مسیر راه در اثر نبودن آب, تشنگی دامنگیر ما شد. این وضع شدت پیدا نمود تا جایی که گمان می کردیم اکنون از شدت عطش گردنهای ما قطع می شود, تعدادی از همسفران ما شترهای خود را کشته از آب درون شکم آنها استفاده نمودند. این تمرین بزرگ نظامی را پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فقط به خاطر نشر اسلام در خارج از مرزهای جزیرة العرب و ایجاد یک امپراتوری بزرگ اسلامی تدارک دید, و از آنجایی که این غزوه آخرین غزوه او بود, لازم بود قبل از آنکه به رفیق اعلی بپیوندد, اطمینان را در دلهای سپاهان اسلام علیه قدرتهای بزرگ جهان ایجاد سازد و کفایت آنها را در این امر بزرگ تثبیت نماید. 3- طی کردن مسافت ها در شب: اکثر مراحل بین مدینه و تبوک را مسلمانان به خاطر نجات از گرمای شدید در شب پیمودند که در چنین مواردی یک کار ضروری است در عصر کنونی هر ارتش های دنیا از این روش استفاده می نمایند. 4- معنویات ارتش: در واقع غزوه تبوک بیش از میدان باشد, جنگ بالابردن سطح معنویات بود. هر چند در این غزوه برخوردی بین مسلمانان و دشمنان آنها صورت نگرفت, اما مسلمانان توانستند پیروزی معنوی را به دست آوردند و این پیروزی از لحاظ اهمیت, کمتر از پیروزی مادی نبود, زیرا این مانور نظامی در مرزهای روم که در نتیجه آن قسمتی از قبایل عرب هم پیمان با روم با مشاهده قوت مادی و معنوی مسلمانان به این نتیجه دست یافتند که می توانند در جوار حمایت مسلمانان آرام زندگی کنند. از جانب دیگر معنویات ارتش روم که در مدت بیست روز اقامت مسلمانان در آن منطقه حاضر به مصاف نگردیدند, در نزد مسلمانان و قبایل منطقه بی نهایت پایین آمد که نتیجه فوری آن همین الحاق قبایل عرب منطقه در پیمان رسول خدا بود. 5- استقبال مسلمانان از تجهیز (جیش عسره) و پذیرفتن زحمات و هزینه های طاقت فرسا در این سفر, دال بر نظم و انضباط عالی مسلمانان است. نظم و کنترول, اساس یک ارتش است و هیچ ارتشی بدون انضباط در هیچ نبردی و لو از نیرو و امکانات کافی و مؤثر هم برخوردار باشد, موفق نخواهد بود. فرقی که به طور واضح بین نظامی ها و غیر نظامی ها وجود دارد, فقط همین انضباط است که نظامی ها به آن پایبند می باشند. اطاعت مسلمانان از رسول خدا در قطع روابطشان با متخلفین بی سابقه, دال بر انضباط محکم و استوار شان است. چه انضباطی عالیتر از این است که امر رهبر بر خانوادهء متخلف در وضع دشواری به سر می برد و نیاز به شفقت و عطوفت همه مردم دارد. 6- معلومات: شبکه جاسوسی روم در قبال حرکات مسلمانان بی نهایت قوی بود. در این رابطه اغلب, از تجاری که با اهل مدینه سر و کار داشتند و نییز از بعضی افراد قبایل عرب که با ایشان هم پیمان بودند استفاده می نمودند. چنانکه دیدید چگونه پادشاه غسان (هم پیمان روم) از عقوبت کعب بن مالک به خاطر تخلفش آگاه شد و ضمن ارسال نامه ای او را به سوی خود خواند. در صورتی که رومی ها از این گونه قضایای داخلی و نسبتا کوچک اطلاع داشتند, بالطبع از قضایای مهمتر و بخصوص از تحرکات جنگی و نظامی اطلاعات بیشتری داشتند. در مقابل مسلمانان نیز از حرکات رومی ها غافل و بی اطلاع نبودند. چنانکه مانوری که از طرف رومی ها در مرزهای شام صورت گرفت, بلا فاصله تشخیص داده شد و بدون تأخیر برای سرکوبی آن اقدام جدی صورت گرفت. 7- نتایج: به طور اجمال غزوه تبوک دارای نتایج زیر بود: 1- بالا رفتن روحیهء مسلمانان در برابر روم و هم پیمانان آن و دیگر قبایل عرب جزیرة العرب. پیامبر اسلام با این حرکت خود توانست, اطمینان بیشتر را در دلهای مسلمانان جایگزین سازد و آنان را معتقد کند که می توانند در برابر قدرت بزرگ روم به مقابله برخیزند و سرانجام بر آنان چیره شوند, زیرا عربها قبل از ظهور اسلام این را به خاطر نمی آوردند که روزی بتوانند جلو تجاوزات روم را در سرزمین خود بگیرند, چه رسد به اینکه قدرت بزرگ روم را در سرزمین و دروازهء خانه اش مورد تهدید قرار بدهند, اما اکنون بعد از غزوه تبوک معتقد شدند که می توانند با امپراتوری روم در سرزمین روم بجنگند و حتی آن را از پای درآوند. 2- پیروزی معنوی مسلمانان بر روم و بر طرف شدن دو دلی از بعضی قبایل عرب که نسبت به اسلام داشتند, زیرا وقتی که سپاه اسلام امپراتوری روم را در داخل خاک خود تهدید می کند یک مشت قبایل پراکندهء عرب چگونه می تواند در برابر این قوت ایستادگی نماید. بر این اساس بود که گروه های زیادی از قبایل عرب بعد از غزوه تبوک به مدینه رو آوردند و گروه گروه به دین خدا داخل شدند وبر این اساس این سال را سال (وفود) نامیدند. 3- پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم درین غزوه توانست نقاط استراتژیک را در مرزهای شمالی که جزیره عرب را به شام متصل می ساخت و در قلمرو امپراتوری روم قرار داشت, با پیمانی که با ساکنین این محل بست به دست آورد و تعدادی از آنان را مسلمانان سازد. چنانچه تسلط در این نقاط استراتژیک باعث سهولت فتوحات اسلامی در عهد خلفای راشدین نیز گشت که از این مناطق هدفهای عمدهء دشمن را زیر فشار قرار دادند.
برگرفته از کتاب: قهرمانانی از عصر پیامبر تألیف: محمد ابراهیم بهیج
|
ما چه میگوییم ؟
با راه اندازی این سایت بنا داریم با استفاده از فن و صنعت سخت افزاری مسایلی را در عرصه های گوناگون دینی، سیاسی، فرهنگی مجال طرح شدن بدهیم.
می کوشیم اصالت های فرهنگی خود را در عین توجه به خرد زمانه و دستاورد های تمدن نوین به رخ دیگران بکشیم.
اصلاح سیاسی و مشارکت جمعی را یگانه راه فائق آمدن بر چالش های موجود در عرصه سیاسی ملت اسلامی می دانیم و حضور زنان را در این زمینه مهم و مرکزی ارزیابی می کنیم.
همکاری های قلمی شما دوستان ما را برای تدوام این راه دلگرم می سازد.


