آخرین بازدید سایت
| نبرد افغانی استالین - بخش سوم |
|
|
|
نوشته از : داکتر یوری تیخانف بخش پنجم
تهدید نو هند بریتانیایی برنامه های آلمانی ها در زمینه وارد آوردن ضربه بر هند از راه افغانستان عملا به روسیه شوروی که می خواست به هر بهایی که شده دشمن خونی خود- بریتانیای کبیر را تضعیف نماید، به ارث رسید. به محضی که در جنوری 1919 ارتباط میان جمهوری سوسیالیستی فدراتیف روسیه شوروی با جمهوری ترکستان شوروی احیا گردید ، رهبری بلشویکی تصمیم به بستن پیمان تهاجمی با افغانستان در برابر انگلیس گرفت. امان الله خان که در مسکو، در باره جلوس وی بر اورنگ شهریاری، زمان مدیدی هیچ چیزی روشن نبود، نیز به یک متحد در برابر بریتانیا نیاز داشت. از این رو، امیر نو در آغاز 1919 نخستین هیات افغانی را به ریاست مولوی برکت الله [هندی-گ.] به مسکو گسیل داشت. همچنان نیکلای براوین- نخستین فرستاده شوروی به کابل، به تاشکنت رسید.
دیپلمات پیشین روسیه تزاری که زمان درازی در ایران کار کرده بود، چندین زبان خاوری را می دانست و در اوضاع سیاسی در خاور میانه خوب وارد بود. او نیک می دانست که هدف اصلی سیاست انگلیس در این منطقه- ایمن ساختن تسلط و سیطره اش در هند از هر گونه اقدامات خصمانه است. شاید، او مانند همه آدم های خردمند در آغاز سده بیستم ناگزیری درگرفتن جنگ میان «انتانت» و «اتحاد سه گانه» را پیش بینی می کرد. برای او دشوار نبود همچنان پیش بینی نماید که آلمان دست به کدامین اقدامات در ایران و افغانستان خواهد یازید. از این رو، او به دلیل انگیزه های جاه طلبانه، خواهان تقرر خود چند سال به حیث معاون قونسلگری در استان سیستان ایران در نزدیکی مرز افغانستان بود. هر چه بود، براوین بر آن سنجش داشت تا بالاروی خود را از نردبان مدارج کاری در شکار هیات پنهانی آلمانی به کابل تسریع بخشد. مگر، هنگامی که در ماه اگست 1915 اسکار فن نیدرمایر و هنتیگ توانستند به افغانستان رخنه نمایند، کار در سیستان جذابیت دلچسپی پیشین خود را از دست داد.
پس از اکتبر 1917 براوین یگانه دیپلمات تزاری در ایران بود که حاکمیت شوروی را به رسمیت شناخت که او را به سمت نماینده تام الاختیار خود در تهران گماشت. به سال 1918 او درفش سرخ را بر ساختمان سفارت روسیه در پایتخت ایران بر افراشت. مگر به زودی به دلیل انتریگ های انگلیس ناگزیر گردید به مسکو برود.[1] وانگهی، [هنگامی که موضوع گماشتن نماینده در کابل مطرح گردید-گ.]، چیچیرین-کمیسار خلق در امور خارجی، نامزدی براوین در سمت نخستین نماینده تام الاختیار شوروی در افغانستان را تایید نمود.
در تاشکنت آمدن دیپلومات پیشین تزاری از سوی حکومت جمهوری ترکستان شوروی بسیار منفی ارزیابی گردید. روشن است کسی نمی توانست این را که براوین– دیپلمات حرفه یی و خاورشناس بزرگی است را زیر سوال ببرد. مگر او، به باور رهبری ترکستان، عنصر بیگانه از دیدگاه عقیدتی بود. در رابطه با این، در تاشکنت تصمیم گرفتند برای کنترل بر نماینده تام الاختیار در ترکیب سفارت چند نفر حزبی طرف باور و اعتماد: ک. کولیکف، م. زیبارف، جنابی و آ. علویانی و بوریس ایوانف- رییس ستاد کل جمهوری ترکستان شوروی را شامل سازند. ایوانف وظیفه گرفت موافقت امیر را برای عقد پیمان تهاجمی- تدافعی در برابر انگلیسی ها به دست آورد.[2] افزون بر این، به ایوانف فرمان داده بودند هرگاه براوین خایین از کار برآید، او را بکشد.
به تاریخ یکم جولای 1919 هیات نظامی- دیپلماتیک شوروی از مرز افغانستان گذشت. مگر، در ماه اگست، هنگامی که امان الله خان دیگر قرار داد صلح را با انگلیس عقد کرده بود، به کابل رسید. در راه رسیدن به پایتخت- به کابل، نمایندگان روسیه شوروی با آخرین آلمانی هایی که افغانستان را ترک می گفتند، دیدار بس نمادینی داشتند: آنچه را که آن ها نتوانسته بودند طی سالیان جنگ جهانی اول بکنند، کنون دیگر بلشویک ها تلاش می ورزیدند آن را انجام دهند. به تاریخ 21 اگست 1919 سفارت شوروی به کابل رسید و بی درنگ زیر نظارت شدید حکومت افغانستان که می خواست به گونه اعظمی «مهمانان نو» امیر را تجرید نماید، قرار گرفت. امان الله خان و «حواریون» او می کوشیدند از وخامت دوباره مناسبات با بریتانیا جلوگیری نمایند. چون افغانستان برای یک جنگ دیگر آماده نبود. افزون بر آن، جانب افغانستان به گونه مدلل هراس داشت که اعضای سفارت روسیه شوروی تلاش خواهند ورزید به گرد آوری مدارک استخباراتی بپردازند و همچنان تبلیغات کمونیستی را پیش ببرند. بیداری افغان ها مدلل بود. چون در جمع پاسداران هیات شوروی، ده تن از کمونیست های ترکستانی «برای کار سیاسی در میان افغان ها» حضور داشتند»[3].
ایوانف- آتشه نظامی، به نوبه خود، به رغم همه دشواری ها با پویایی به جمع آوری اطلاعات بایسته در کابل پرداخت: در دسترس او مبلغ هنگفت پول، طلا و نقره گذاشته شده بود. پسان ها او به خاطر می آورد: «چنین پول هنگفت، به من این امکان را می داد که به رغم تدبیرهای ویژه گرفته شده برای تجرید ما، به اکتشاف بپردازم. سربازان بر سر این که چه کسانی از آنان مرا همراهی کنند و با من بروند، با هم گلاویز می شدند. چون هر کدام از من پنج سکه بخششی می گرفتند و از همین خاطر بود که ما را می گذاشتند هر آنچه که بخواهیم، بکنیم. من به گونه غیر قانونی نزد ترک ها می رفتم. به پاسگاه های آنان سرکشی می کردم و با افسران شان به گفتگو می پرداختم»[4].
مگر، همه چیز به این سادگی، به گونه یی که ایوانف نوشته است، نبود. او سه بار از امیر تقاضا کرد تا به او اجازه دهد به گستره قبایل پشتون برود. مگر، هر بار پاسخ رد دریافت کرد. در ماه اکتبر 1919 مستشاران نظامی به رهبری ایوانف ناگزیر گردیدند کابل را ترک گویند. چون نتوانسته بودند مهم ترین وظیفه خود- بستن پیمان نظامی با امیر در برابر انگلیس- را انجام دهند.[5]
پویایی براوین پیروزمندانه تر بود و منجر به برپایی متاسبات دیپلماتیک میان مسکو و کابل گردیده بود.
در همین راستا، در مسکو، نماینده امان الله خان عمل می کرد. مولوی برکت الله که به سال 1915 با هیات آلمانی به کابل آمده بود و در آن جا با کمک آلمانی ها دست به پی ریزی «حکومت موقت هند» یازیده بود، به خواهش امان الله در اپریل 1919 به پایتخت روسیه رسید. برای آن که در باره کمک حکومت شوروی به افغانستان و همه نیروهای ضد بریتانیایی در آسیای میانه به توافق برسد.
به تاریخ 22 اپریل 1919 برکت الله نخستین یادداست گزارشی خود را به لنین گسیل داشت که در آن پیشنهاد کرد «به حکومت بلشویکی تسهیلات ارزشمندی در مبارزه با دشمن مشترک بلشویسم و اسلام- انگلیس ارایه می نماید».[6]
در این سند همچنان گفته شده بود: «در افغانستان به گونه شگفتی بر انگیزی روند خوشایند اوضاع به گسترش چشمگیر بلشویسم مساعدت می نماید. افغان ها هیچگاهی انگلیس را دوست نداشته اند. مگر انگلیسی ها از راه حمایت پولی سخاورزانه تاثیر خود را بر فرماندهان افغانی حفظ نموده اند. امیر پیشین- حبیب الله خان هوادار انگلیس بود. اما با این آرزومندی که در میان مردم محبوب باشد، نقش دوگانه یی را بازی می کرد. امیر نو- امان الله خان به انگلیسی ستیزی به نام است. او زیر هیچ عنوانی با انگلیس وارد تعامل نخواهد شد هرگاه چنین کاری ممکن باشد. او دوست نزدیک و بی آلایش ما است و این بدان معنا است که دروازه های هند به روی حکومت روسیه کاملا باز است. هرگاه تنها حکومت روسیه بتواند بی درنگ از تحول اوضاع مساعد بهره برداری نماید».
مولوی برکت الله به حکومت شوروی پیشنهاد نمود تا با امیر نو افغان بر ضد «تسلط انگلیس بر هند» پیمان نظامی ببندد و خواهش کرد یک میلیون پوند استرلینگ و [مقادیری-گ] جنگ افزار برای آماده سازی جنگ با انگلیس به دسترس کابل بگذارد. به باور او، قبایل مرزی پشتون بی چون و چرا به افغانستان خواهند پیوست و «آنگاه انقلاب در هند ناگزیر خواهد گردید». فرستاده امان الله خان می پنداشت که روسیه شوروی [باید-گ.] در همه جبهه ها دست به پدافند بیازد و هم به اقدامات پویای نظامی در ترکستان ادامه بدهد و سر انجام دست به مداخله بزند. در این حال، مولوی برکت الله به ویژه خاطرنشان می ساخت که «به افغانستان باید سپاهیان با انظباط گسیل شوند که پیشاهنگ آن می توانند یگان های تشکیل شده از مسلمانان باشند».
برکت الله، برای آماده سازی باشندگان ترکستان، افغانستان و گستره قبایل پشتون در مبارزه در برابر انگلیس از بلشویک ها خواهش نمود تا دستگاه های چاپی، حروف انگلیسی و پارسی و نیز کاغذ برای چاپ کتاب ها و کتابواره ها دارای بار مذهبی- سیاسی برای جلب باشندگان مسلمان به سوی ترقی و برای مبارزه با ملاهای تنگ نگر و جاسوسان خودکامه به دسترس بگذارند. در یک سخن، به لنین طرح همه جانبه متحدساختن مسلمانان آسیای میانه در برابر انگلیس را پیشنهاد نمود. شالوده و تهداب این پیمان می بایستی اتحاد روسیه شوروی با افغانستان می گردید و هدف اصلی آن- راندن انگلیسی ها از هند می شد.
این گونه طرح های ناسیونالیست های هندی همواره در بردارنده سازماندهی خیزش ضد بریتانیایی پشتون ها بودند. اما برکت الله با آگاهی از آغاز زود رس جنگ افغان و انگلیس در تدوین نخستین یادداشت خود به حکومت شوروی بسیار شتاب داشت و از همین رو، در آن به مساله قبایل مرزی به پیمانه بایسته بذل توجه ننموده بود. برای زدایش این نارسایی، او همچنان مقاله خود را که هنوز در سال 1913 در توکیو به چاپ رسیده بود، به کاخ کرملن فرستاد. در این مقاله، برکت الله در باره پتان ها چنین نوشته بود: «هرگاه نیرو و دلیری یی را که آنان دارند، با دورنگری بزرگ دولتی آمیخت، برای گرفتن جهان بسنده خواهد بود! در امور داخلی آنان نباید مداخله روا داشت. مگر بایسته است قلب های آنان را در عشق به دولت افغانستان با رشته های برادری اسلامی محکم بست و همان گونه که پیامبر مبلغان و واعظانی نزد قبایل عرب گسیل می داشت، همین گونه بر ماست تا مبلغان خود را به همه قبایل مرزی بفرستیم».[7]
لنین، به تاریخ 7 ماه می 1919 ، برکت الله- نماینده غیر رسمی امان الله را پذیرفت. صورت مجلس گفتگوهای رهبر بلشویک ها با مولوی برکت الله را کسی یادداشت نکرد. مگر دشوار نیست گمان برد که چه مسایلی در آن گفتگوها به بررسی گرفته شده بودند. روشن است که لنین در اوضاع جنگ داخلی نمی توانست به برکت الله هندی هیچ گونه کمک راستینی را در برابر انگلیس وعده بدهد. بایسته است خاطر نشان بسازیم که هر دو طرف گفتگو در باره آغاز جنگ افغان و انگلیس آگاهی نداشتند. در این باره حتا در تاشکنت چیزی نمی دانستند. خبرها در باره رخدادهای در افغانستان تا ترکستان با تاخیر بسیار می رسیدند، حال چه رسد به مسکو!
برکت الله و براوین کمبود اطلاعات و نبود دستورهای مشخص و دقیق را با درک همانند هدف اصلی خود جبران می کردند- زدن ضربه خرد کننده به انگلیس نیرومند در هند.
به گواهی اسناد آرشیوی، این پیشاهنگان مناسبات افغانستان و شوروی موفق شدند در ماه مارچ 1919 در تاشکنت دیدار نمایند. به گمان غالب آن ها مهم ترین مسایل را به بررسی گرفتند. روشن است، برکت الله و براوین بستن قرار داد آینده نظامی میان افغانستان و شوروی را چونان صحنه تازه یی از «بازی بزرگ» در آسیای میانه ارزیابی می کردند. چنانی که براوین در یکی از نامه های خود به کمیساریای خلق در امور خارجی نوشت: «تاریخ روسیه ثبوت تردید ناپذیری منبی بر تمایل راسخ و از پیش تعیین شده روسیه به سوی خاور و به ویژه به سوی آسیای میانه و هند در دست ما می دهد. دست سرنوشت روسیه تزاری را به سوی هند کشانید و همان دست امروز روسیه شوروی را بدان سو می کشاند. همو در هند باید مسایل جهانی فیصله شود و این مسایل با برخورد روسیه با انگلیس حل می گردد»[8].
برپایی مناسبات دیپلماتیک میان جمهوری سوسیالیستی فدراتیف روسیه شوروی و افغانستان ضربه محسوسی بر مواضع بریتاییا در «آستانه هند» وارد آورد. از همان آغاز، اتحاد میان این دو کشور بر شالوده بریتانیاستیزی برپا گردید. روسیه شوروی- خطرناک ترین دشمن هند بریتانیایی می کوشید به دروازه های هند نزدیک شود!.
بخش ششم
افغانستان و جبهه خاوری «انقلاب جهانی»
خبرها در باره آغاز جنگ افغان و انگلیس، لنین و پیرامونیانش را وادار گردانید با برپایی مناسبات دیپلماتیک با افغانستان جدی تر برخورد نمایند.
بلشویک ها نمی توانستند لحظه مناسب و مساعد برای تحکیم موقف خود در «چهار راه آسیا» را فرو گذارند. اتحاد با افغانستان برای روسیه شوروی دورنمای دارای مقیاس جهانی را می گشود. چنین وظیفه بس مسوولانه [(بستن پیمان اتحاد با افغانستان)-گ.] را لنین می توانست تنها به کس مورد اعتمادش- به یک حزبی آزموده شده بسپارد. براوین چنین کسی نبود. از این رو، در کرملن تصمیم گرفتند او را از کرسی نماینده تام الاختیار در کابل تبدیل نمایند. به تاریخ 23 جون 1919 یک بلشویکی قدیمی با استاژ پیش از انقلاب- یاکف (یعقوب) سوریتس گماشته شد.
اعتماد نامه او را لنین خود ویرایش و ا مضاء کرد و نیزمعاون کمیساریای خلق در امور خارجی ل. قره خان[9]
این سند برهان قاطعی است دال بر آن که در تابستان 1919 لنین اندیشه بهره برداری افغانستان چونان تخته خیز برای صدور انقلاب به آسیای میانه [ و هند-گ.] را در سر می پرورانید. در اعتمادنامه سوریتس آمده بود: «از نام حکومت کارگری- دهقانی جمهوری سوسیالیستی فدراتیف روسیه شوروی، از سوی شورای کمیساریا های توده یی رفیق سوریتس... به عنوان سفیر فوق العاده و نماینده تام الاختیار روسیه شوروی در آسیای میانه گماشته می شود و وظایفی که به وی سپرده می شود، [تامین-گ.] مناسبات دیپلماتیک با خلق های مستقل بلوچستان، خیوه و بخارا و خلق های هند، کشمیر و تبت که به خاطر آزادی می رزمند، است.
به رفیق سوریتس از سوی حکومت کارگری- دهقانی صلاحیت داده می شود مناسبات مستقیمی با کشورهای موجود و حکومات رو به تشکل و همه سازمان های انقلابی دارای هدف رهایی خلق های آسیای میانه از تصاحب خارجی؛ برپا نمایند. او صلاحیت دارد نمایندگان خویش را خود بگمارد. وارد گفتگوهای مستقیم و یا غیر مستقیم از طریق نمایندگان خود شود و موافقت نامه ها و اسنادی را از نام حکومت کارگری- دهقانی با تایید حکومت مرکزی در مسکو با آن ها امضاء نماید»[10].
از دیدگاه محتوای خود، این سند بیشتر با اعتبار نامه یک کمیسار همخوانی دارد تا یک سند دیپلماتیک و استوارنامه یک سفیر و چنین به چشم می خورد که در اعتماد نامه سخن بر سر توده های یک منطقه بزرگ است. در حالی که در باره حکومت اعلیحضرت امان الله یک کلمه هم نیست!. همه چیز در جای خود قرار می گیرد هرگاه در سنجش داشته باشیم که سوریتس همزمان به عنوان نماینده انترناسیونال کمونیستی سوم (کمینترن) در افغانستان و کشورهای همسایه آن گماشته شده بود. از سوی رهبری بلشویکی یادآوری در باره یک شهریار خاور زمین در چنین اوضاعی دست کم غیر منتظره بود. بایسته است همچنان خاطر نشان ساخت که همه سفیران بعدی شوروی در کابل تا سال 1943 به این یا آن پیمانه مکلفیت های دیپلماتیک خود را با کار غیر قانونی بنا به دستور کمینترن یکجا پیش می بردند.
روشن است، طرح های بزرگ برکت الله و دیگر ناسیونالیست های هندی، بر لو ترتسکسی- کمیسیار خلق نیروی دریایی که پیشنهاد کرده بود «جبهه» انقلاب جهانی را در آسیا بگشایند، تاثیر بزرگی می گذاشتند.
هر چه بود، رهبر منشویک ها در نامه تاریخی 5 اگست 1919 خود به کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه (شاخه بلشویکی) چنین تصویب کرد: «در لحظه کنونی، راه به سوی هند برای ما می تواند نسبت به «مجارستان شوروی» بیشتر هموار تر و کوتاهتر باشد.»[11]
به باور او، «راه به سوی پاریس و لندن، از طریق شهرهای افغانستان، پنجاب و بنگال می گذرد». برای رسیدن به این هدف، ترتسکی بایسته می پنداشت پایگاه های انقلابی یی در ارال و در ترکستان برای آماده سازی تهاجم از طریق افغانستان به هند، ایجاد شود.
در سپتامبر 1919 ترتسکی با پافشاری هرچه بیشتر از کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه (شاخه بلشویکی) خواستار صدور فیصله برای ایجاد «پایگاه جدی نظامی» برای «تهاجم ممکنه ما به سوی حنوب» گردید.[12]اسناد آرشیوی بر آن گواهی می دهند که این بار کمیسار خلق در امور نظامی و نیروی دریایی، از کمیته مرکزی اجازه برای گسیل مقادیر بزرگ جنگ افزار به آسیای میانه را به دست آورد. در ماه سپتامبر 1919 به دستور ترتسکی 25 هزار میل تفنگ ... برای واگذاری بی درنگ به حکومت افغانستان به ترکستان گسیل گردید[13].
مقارن آن زمان، در مسکو دیگر مدت ها بود که می دانستند که جنگ افغان و انگلیس به پایان رسیده است. مگر در کرملن امیدواری را از دست نداده بودند که بتوانند بار دیگر پای افغانستان را در درگیری با بریتانیا بکشانند. لنین، به تاریخ 16 اکتبر 1919 رهنمودی به تاشکت گسیل داشت که در آن به رهبری جمهوری ترکستان شوروی هدایت داده شده بود که بی درنگ دست کم یک پایگاه کوچک مگر مستقل را در ترکستان ایجاد کرد که در آن بتوان گلوله تولید کرد (دستگاه های تولید آن را گسیل می داریم)، اسلحه و تجهیزات را ترمیم کرد و به استخراج زغالسنگ، نفت و آهن پرداخت».[14]
افزون بر این، به ش. ایلیاوی- عضو شورای نظامی انقلابی جبهه ترکستان و صدر کمیسیون ترکی دستور داده شد پیوندهای «شدیدا پنهانی یی» را با کشورهای جنوب «از طریق هند» برپا نماید. برای انجام دستورهای آخری لنین بایسته بود کانال های مطمئن ارتباط با هند را ایجاد کرد. در این کشور شبکه غیر قانونی تنید و تنها بعد از آن تلاش ورزید شبکه های جاسوسی را به نواحی دورتر جهان گسیل داشت. در یک سخن، انجام دستور «پیشوای پرولتاریای جهان» حتا در مرحله آماده سازی امری بسیار دشوار و خطرناک بود. مگر، با باز شدن «دهلیز افغانی» این دشواری ها به پیمانه چشمگیری کاهش یافتند.
در ماه اکتبر 1919 هنگامی که حکومت شوروی در مسکو، به رغم دشواری های جنگ داخلی هر چه بود، آماده آغاز صدور انقلاب به آسیای میانه می شد، رهبری جمهوری ترکستان شوروی از دستور کرملن مبنی بر دادن جنگ افزار به افغانستان از ذخایر ناچیز خود و نیز تفنگ هایی که ترتسکی فرستاده بود، سر باز زد. حکومت شوروی در تاشکنت، خود برای مبارزه با باسماچی ها به اسلحه نیاز مبرم داشت. افزون برآن، بلشویک های ترکستان به امیر افغان اعتماد نداشتند. برای آنان حتا امان الله خان متنفر از انگلیسی ها در ترکستان (که باشندگان آن بنا به اطلاعات استخبارات شوروی، هرگاه او با ارتش خود بدان جا حمله می کرد، با آمادگی از وی پشتیبانی می کردند)، یک دشمن باالقوه بود.
بایسته است خاطر نشان ساخت که نزد حکومت و حزبی های شوروی در آسیای میانه دلایل جدی یی بود تا به دولت افغانستان در آماده سازی اقدامات ضد شوروی در ترکستان مشکوک باشند. امان الله در آغاز فرمانروایی خود آرزو داشت نه تنها سرزمین های پشتون های خاوری، بل نیز قلمرو بخارا، خیوه، فرغانه و واحه پنج را با دژ کوشکا به افغانستان الحاق نماید. امان الله خان در اسناد دولتی آن هنگام، با لقب «سلطان» یاد می شد. پسان ها او را «پادشاه» خواندند»[15]
در مسکو، به «خودسری» رهبری جمهوری ترکستان شوروی به دیده خشم می نگریستند. به گفته ترتسکی، هواداران گرایش «آسیایی»، برای نمونه، ن. نریمانف- آمر بخش خاور نزدیک مسلمان کمیساریای خلق در امور خارجی، «مساله افغانستان» را عمده ترین مساله در رویارویی روسیه شوروی با بریتانیای کبیر در آسیا می شمرد. او از لنین می خواست مشی پویا تری را در منطقه پیش گیرد. به تاریخ اول ماه نوامبر 1919 در یادداشت مفصل گزارشی خود «در باره مساله افغانستان» به لنین نوشت: «هرگاه یک هشتم آن چه که تا کنون در باختر به مقصد تبلیغات هزینه شده است، برای همین مقصد در خاور به مصرف رسیده بود، [آن گاه-گ] خاور مسلمان دیگر زیر نفوذ بلافصل ما می بود. ما دو سال آزگار است تنها سرگرم آن هستیم که از راه رادیو اذهان عامه غرب را آماده سازیم. مگر این «اذهان عامه» به خواندن ما به نام «رهزنان» ادامه می دهند. برعکس، خاور از ما خواهش می کند، تمنا می کند تا با آن متحد شویم و به آن کمک نماییم. ما نه تنها به آن توجه نمی کنیم، بل نیز حتا در این کار ضد انقلاب را زیر درفش «پان اسلامیزم» می بینیم».[16]
نریمانف می پنداشت که تنفر توده های خاور به ویژه افغان ها از انگلیس، برای ما بهترین تکیه گاه است و دشمنان روسیه شوروی هیچگاهی «نخواهند توانست مردم افغانستان را وادار به اقدامات پویا در برابر ما نمایند»[17]ر این پیوند، او پیشنهاد کرد تا روند برپایی مناسبات عادی» میان مسکو وکابل را حتا به بهای واگذاری پاره هایی از خاک کشور به افغانستان سرعت بخشید. د
واکنش لنین به پیشنهاد ترتسکی، نریمانف و دیگران دوگانه بود. «پیشوای پرولتاریای جهانی» در نظر نداشت بدون ضرورت بسیار شدید پاره هایی از خاک امپراتوری روسیه را قربانی نماید. مگر، در عین حال نمی خواست امکان کارگیری از نیروی ضد بریتانیایی در خاور را بر ضد انگلیس از دست بدهد. چنین بر می آید که این تصورات یکی از دلایلی گردید که رهبری بلشویکی را بر انگیخت در نوامبر 1919 در مسکو کنگره دوم سراسری سازمان های کمونیستی خلق های خاور روسیه را برگزار نماید که در آن در باره «ایجاد ارتش سرخ انترناسیونالیستی به مثابه بخشی از ارتش بین المللی سرخ» فیصله اتخاذ گردید.[18]
در اواخر 1919 رویکرد روسیه شوروی و کمینترن، بنا به ملاحظات تاکتیکی، به گونه نهایی به گزینه گشایش «جبهه خاوری» انقلاب جهانی گردید. ضربه ارتش سرخ بر متصرفات بریتانیایی در هند، یکی از بخش های اصلی این پلان ها را می ساخت.
بخش هفتم
نماینده «فراتام الاختیار» شوروی برای سراسر آسیا در کابل
به تاریخ 14 دسامبر 1919 ، سوریتس- نماینده تام الاختیار نو شوروی و همکاران نزدیک او و نیز چندین تن از رهبران ناسیونالیست های هندی به کابل رسیدند. همراه با میسیون شوروی، رییس «حکومت موقت هند»- مهاندار پراتاب با عبدالرب و آچاریا به پایتخت افغانستان آمدند. وظیفه اصلی آن ها این بود که انقلابیون هندی را در افغانستان سازماندهی کنند و برای انجام پویایی های ویرانگرانه در میان قبایل پشتون در برابر بریتانیای کبیر گرد هم بیاورند.[19]
آماده سازی ضربه بر مواضع انگلیسی ها در هند، وظیفه اصلی دیپلماسی شوروی در خاور میانه علی الخصوص در افغانستان بود. در رابطه با این، همه گام های برداشته شده از سوی براوین و سوریتس در کابل در سال های 1919-1921 تنها وسیله یی برای مبدل ساختن افغانستان به تخته خیز برای صدور انقلاب به هند و کشورهای همسایه آن بود. حتا قرار دادی که به بسیار دشواری میان روسیه شوروی و افغانستان در باره دوستی به امضاء رسیده بود، صرف تنها یکی از ابزارهای تامین «کوریدور افغانی» به سوی مرزهای هند بود و هدف اصلی بلشویک ها در آسیای میانه نبود.[20]
افغانستان و شوروی در سال های 1919-1921 توان آن را نداشتند که جنگ بزرگ مقیاسی را در برابر بریتانیا آغاز نمایند. از این رو، تلاش می ورزیدند پنهانی شورشیان پشتون را برای در هم کوبیدن انگلیس [در یک جنگ فرسایشی در هند-گ.]، حمایت نمایند. این جنگ «سیاه» پنهانی برای هر دو جانب سودمند بود. در این حال، برای امان الله خان و پیرامونیان او اهمیت حیاتی داشت برای جلوگیری از کشاکش های نو با انگلیسی ها هر آن چه را که ممکن بود، انجام دهند تا نمایندگان روسیه شوروی با رهبران قبایل مرزی پشتون تماس های مستقیم نگیرند.
در این پیوند، گفتگوهای افغان- شوروی در کابل عملا در تجارت بر سر مقدار طلا و اسلحه یی که افغانستان می خواست در ازای ترانزیت اسلحه شوروری و آثار تبلیغی به نوار «آزاد» هند بریتانیایی، به دست بیاورد، تبدیل گردیدند. تصادفی نبود که ناهمنگری میان سوریتس و براوین که سرسختانه نمی خواست اسنقلال عمل خود را از دست بدهد و زیر کنترل فرستاده لنین برود، به کشاکش شدید بر سر گام های آتیه دیپلماسی شوروی در افغانستان و کمک به کوهنشینان هند بریتانیایی کشید.
براوین به شدت، اما به گونه عادلانه، ماجراجویی و رفتارهای غیر اصولی رهبران مسکو و تاشکنت را در این کشور نقد می کرد. او، در نامه خود به زنیسینسکی- رییس بخش خاور کمیساریای خلق در امور خارجی نوشت: «روسیه شوروی تابستان 1919 نمی توانست و کنون نه تنها نمی تواند، بل هنوز هم نباید به افغانستان- هرگاه از ما خواهش کند، کمک نظامی بدهد. چون کمک به افغانستان– به معنای راه اندازی کارزار دارای اهمیت بزرگ جهانی است که بیخی از توان ما بیرون است- «لشکرکشی به سوی هند». یعنی آشکارا ایجاد وضعیت Casus belli برای انگلیس و در نتیجه، گشودن جبهه نو و مرگبار ترین برای ما».[21]
براوین می پنداشت که «گزینه خاور» را می توان نه در افغانستان، بل تنها در گستره قبایل پشتون که می توانند «با تفنگ در دست برای خود وضعیتی کاملا مستقل از انگلیس و از افغان ها ایجاد نمایند، به بازی گرفت». او پیشنهاد کرد برای کار پوپا در میان کوهیان «نوار آزاد»، در کرملن باید سر انجام فیصله نمایند که چه مقدار جنگ افزار به شمول هواپیماها و تیربارها لازم است بی درنگ به شورشیان در نواحی کوهی شمال باختری هند گسیل دارند.
به گفته براوین، سازماندهی خیزش نیرومند مسلحانه ضد بریتانیایی پشتون ها «آخرین تیر در ترکش» بلشویک ها در خاور خواهد بود.[22]برای دستیابی به این هدف، بر روسیه شوروی بایسته بود:
1- گرفتن اجازه امان الله خان برای ترانزیت آزاد اسلحه و مهمات به قبایل رزمجوی پشتون
2- گشایش «قونسولگری» های شوروی در امتداد مرز با هند در جلال آباد، قتدهار، غزنی و کانی گورام؟
نمایندگی مختار شوروی در کابل، باید برای پویایی های خرابکارانه در برابر انگلیس، از مسکو یک میلیون روبل طلایی و همچنان 10-15 رفیق «آگاه، زرنگ و جدی» برای رهبری مبارزه قبایل پشتون از قونسلگری ها به دست می آورد. پلان براوین چنانی که پسان ها آن را در برخی از اسناد کمیساریای خلق در امور خارجی نامیدند، یگانه (واقعا آخرین) دستاویز برای بلشویک ها برای وارد آوردن زیان اعظمی بر امپراتوری بریتانیا با هزینه نسبتا کم بود.
پروژه براوین، با همکاری جانب افغانستان می توانست پیاده شود. مگر حکومت افغانستان می ترسید که قبایل با در دست داشتن اسلحه شوروی در آینده می توانند نه تنها در برابر انگلیسی ها، بل نیز در برابر خود امیر اقدام نمایند. در کابل، همچنان نیک آگاه بودند که استخبارات انگلیس هر گونه کمک یک کشور خارجی به قبایل مرزی را بی درنگ کشف خواهد کرد و این کار سر انجام منجر به بر انگیختن تدبیرهای متقابل از سوی بریتانیای کبیر می گردد. افزون بر این، نخبگان حاکم افغانستان را خطر راستین گسترش بلشویسم در میان باشندگان کشور خود شان می ترسانید.
به هر رو، هر چه بود، امان الله خان در این اوضاع می توانست تنها از روسیه شوروی آن هم با دشواری اندکی پول و اسلحه برای تحکیم استقلال کشورش به دست بیاورد. به همین دلیل و نیز با انگیزه تنفر از انگلیس، امیر جوان با آمادگی با سوریتس در باره اقدامات ممکنه باهمی در برابر هند وارد گفتگو شد. هر دو جانب گفتگو کننده می کوشیدند با بهره گیری اعظمی برای خود با «برگ پشتون» بازی نمایند. در میان بسیاری از از وظایف دارای اولویت که می بایستی سوریتس به عنوان نماینده تام الاختیار روسیه شوروی در کابل آن را انجام می داد، یکی هم برپایی تماس ها با فرستادگان قبایل مرزی بود. بخش چشمگیر کار را در این راستا قبلا براوین انجام داده بود. برای بهبود کار، بایسته بود تا دو دیپلمات شوروی باهم دوشادوش کار کنند. مگر، چنین نشد. براوین که در نهانخانه دل از برکناری خود از سمت «فرستاده تام الاختیار» آرزده شده و رنجیده بود، از کار در کرسی معاونت سوریتس که او را بسیار به جا با کنایه «نماینده فرا تام الاختیار برای سراسر آسیا» می خواند، سر باز زد و از کمیسیاریای خلق در امور خارجی خواست تا همکار «بی کفایت» در امور خاور او را برکنار نماید تا کار را برهم نزند، زیانمند نسازد و خراب نکند. مگر، همه مساعی او مبنی بر راندن سوریتس از افغانستان بیهودن از کار برآمدند و نقش برآب شدند.
براوین، در ماه جنوری 1920 کناره گیری کرد و در این حال از بازگشت به میهن خود داری ورزید و پس از چندی به گونه مرموزی کشته شد. در مرگ او به پیمانه برابری هم افغانستان و هم سفارت شوروی ذینفع بودند. چون نخستین سفیر شوروی چیزهایی بسیاری را از گفتگوهای محرمانه میان کابل و مسکو می دانست.[23]
ناآرزومندی براوین به همکاری با سوریتس، به گمان بسیار برپایی تماس های نماینده فرا تام الاختیار با نمایندگان قبایل مرزی را به تاخیر افگند، مگر نتوانست به آن مزاحمت کند.
به تاریخ 27 دسامبر 1919 سوریتس تلگرام محرمی به تاشکنت برای گسیل بعدی به کمیساریای خلق در امور خارجی فرستاد: «توانستیم با نمایندگان(سرداران) قبایل مرزی افریدی و وزیری تماس بگیریم. این قبایل از ماه می بدین سو با ارتش انگلیسی- هندی پیروزمندانه مبارزه می نمایند. افغانستان با کشانیدن پای آن ها به جنگ از آنان از ترس انگلیس پشتیبانی نمی کند. نمایندگان قبایل کنون تنها به یاری ما امیدوارند- پیشنهاد می نمایند به گونه بلافصل با آنان اتحاد نظامی ببندیم. بخت جمهوری روسیه شوروی به گونه بی سابقه بالا است. به گفته آنان رسیدن پیک اتحاد روحیه قهرمانانه قبایل را تقویت می کند»[24].
فرستادگان شورشیان کوهی با آمادگی موافقت کردند نمایندگان شوروی را به نوار «آزاد» گسیل دارند. مگر، در ازای این کار، خواهش کردند به آن ها سی هزار میل تفنگ، تیربار، توپخانه کوهی و شماری مربی نظامی داده شود. روشن است شورشیان پشتون به کمک پولی نیاز داشتند و چون اسکناس(بانکنوت) ها را نمی پذیرفتند، سخن بر سر مقادیر چشمگیر سکه های طلایی بود. سوریتس می پنداشت که شرایط افریدی ها و وزیری ها پذیرا اند و آماده بود با آنان سازشنامه های مقدماتی را در برابر انگلیس عقد نماد. او را حتا خود داری ممکنه حکومت افغانستان مبنی بر نگذاشتن کاروان ها با اسلحه شوروی به مرز هند بریتانیایی نمی ترسانید. در این اوضاع، نماینده تام الاختیار پیشنهاد نمود با قبایل پشتون از راه پامیر رابطه برپا نماید.
پس از چندی، سوریتس به گونه نهایی مطمئن شد که رهبری افغانستان با روسیه شوروی پیمان اتحاد نظامی نخواهد بست. مگر رهبری افغانستان آماده است بی درنگ قرار داد دوستی و بی طرفی را امضاء نماید. به تاریخ 13 جنوری 1920 در جریان هفت ساعت میان دیپلمات شوروری و نمایندگان افغانستان به شمول خود امیر گفتگوهایی در باره خصلت و شرایط قرار داد آینده افغانستان- شوروی روان بود.
امان الله خان در ازای وارد شدن به جنگ در برابر انگلیس بهای بسیار گزاف نجومی می خواست: 100 هزار میل تفنگ، 60 گلوله برای هر تفنگ، 250 دستگاه توپ، 1.5 هزار تیربار، و 50 میلیون روبل طلایی!»[25]
جانب افغانی با درک غیر واقعی بودن خواست های خود آماده بود با روسیه شوروی قرار داد «ساده تر» دوستی بندد که مطابق با آن شهرهای ترمز و کرکی و به عنوان کمک رایگان: ده میلیون روبل طلایی، تجهیزات برای کارخانه تولید بارود، دوازده فروند هواپیما، ده هزار میل تفنگ، دو فروند کشتی زرهی در رود آمو و.... را به دست بیاورد.
سوریتس که از این همه خواهش ها به تنگ آمده بود، ناگزیر گردید رفتارهای کجدار و مریز داشته باشد. هر چه بود، مساله ارضی افغان ها برای زمان نامعلومی به تعویق افگنده شد. میزان سوبسایدی به یک میلیون روبل با پشتوانه طلا پایین آورده شد. به جای ده هزار میل تفنگ– پنج هزار وعده شد.(آن هم تنها به شرطی که افغانستان به رسانیدن ده هزار میل تفنگ به قبایل مرزی درگیر با انگلیسی ها مزاحمت نکند) و...
حتا این وعده های کمک سوریتس به افغانستان در اوضاع جنگ داخلی و ویرانی در روسیه، بار سنگینی برای حکومت شوروی بود. در این رابطه، او در تلگرام بعدی خود به کمیسیون ترکستان به گونه مفصل عللی را توضیح داد که وی را بر انگیختند که دست کم تا جایی خواست های افعان ها را برآورده سازد.
نماینده تام الاختیار در گزارش خود نوشت: «افغانستان هیچ گونه کنوانسیون جنگی را امضاء نمی کند. از سوی دیگر، مبارزه پایان ناپذیر قبایل، جنبش رو به بالاگیری در هند و دورنمای رو به گشوده شدن از افغانستان مبنی بر گسترش بخشیدن تاثیر ما در هند، مرا ناگزیر گردانیدند تا دست به قربانی دادن بیازم برای این که از طریق قرار داد دوستی و بی طرفی، مناسبات ما را با افغانستان تحکیم ببخشیم و در این جا شالوده استوار ضد انگلیسی را بریزیم. بدون کمک بی درنگ اسلحه به قبایل، ما همه جنبش ضد انگلیسی را زیر ضربه مرگبار قرار می دهیم. آن هم در حالی که همه مطبوعات متروپل انگلیس در هند نگرانی ها در باره رخنه بلشویسم به خاور و تمایل شوروی ها به برد در بازی خاور را دامن می زنند.»[26]
موضوع تحویلدهی های نظامی به قبایل پشتون، یکی از حادترین مسایل در روند گفتگوهای افغانستان و شوروی در کابل بود. هر دو جانب به دلایلی به یک دیگر اعتماد نداشتند. سوریتس بر آن پا می فشرد، که امیر به گونه تحریری(!) به روسیه شوروی تضمین بدهد که «همه آن چه که برای قبایل تخصیص داده شده، است بدون هیچ گونه تاخیری به نمایندگان آنان رسانیده خواهد شد».[27]
افغان ها قاطعانه از تدوین و امضای این چنین سند محرمانه سر باز می زدند. سوریتس به نوبه خود نمی خواست به قول شرف امیر باور کند و بر موضع خود مبنی بر عبور اسلحه باقی مانده به گستره قبایل پشتون پا می فشرد.
افزون بر این، افغانستان وعده سپرد رهبران کوهنشینان هند بریتانیایی را برای به دست آوردن اسلحه به تاشکنت اجازه گذشتن بدهد. چنین بر می آمد که سوریتس توانست به هدف اصلی خود برسد: «کریدور افغانستان» را بگشاید. مگر رخدادهای بعدی بیخی با سناریوی دیگری پیاده شدند.
مادامی که در کابل گفتگوهای دشوار در زمینه اتحاد نظامی با افغانستان روان بود، رهبری اداره سیاست خارجی شوروی به گونه غیر منتظره مشی پیشین خود را ناگهانی تغییر داد. چیچیرین- رهبر کمیساریای خلق در امور خارجی با ارزیابی آگاهانه و بیدارانه اوضاع بین المللی در جهان و وضعیت روسیه شوروی می دانست که برای روسیه شوروی امکانات عالی یی پیدا شده است که در «گرهگاه هند» مواضع خود را تحکیم بخشد. برای این که که اهرم کارایی برای وارد آوردن فشار بر بریتانیا داشته باشد.
مگر چیچیرین در «سیاست خاوری» در گام نخست ابزاری را برای عادی سازی روابط با انگلیس و درهم شکستن انزوا و تجرید بین المللی شوروی می نگریست. در این رابطه، او مخالف بستن یپمان دفاعی با افغانستان بود. چون این کار می توانست منجر به جنگ تمام عیار میان روسیه شوروی و بریتاتیای کبیر گردد.
او، در ماه جنوری 1920 در یکی از نامه های خود به ایلیاوی- صدر کمیسیون ترکستان، ضمن متهم ساختن به آن لغزش ها که در گام نخست رهبران بلشویکی در کرملن نموده بودند، رفقای تاشکنت را به خاطر «خودسری» های آنان در قبال کابل به تازیانه انتقاد بست. در این رابطه او مخالف بستن پیمان دفاعی با افغانستان بود. چون این کار می توانست منجر به جنگ تمام عیار میان روسیه شوروی و بریتانیا گردد.
کمیسار خلق در امور خارجی نوشت: «ما هیچگاهی در باره اتحاد با افغانستان سخن نگفته ایم. اتحاد دفاعی، هرگاه با انگلیس آشتی نماییم، هم ما را در وضع بس بی چاره یی قرار می دهد. این اتحاد بدین معنا خواهد بود که هرگاه انگلیس به افغانستان حمله کند، ما باید با آن کشور اعلام جنگ نماییم. در این میان، با سخن راندن در باره اتحاد و سپس پس گرفتن حرف خود، کار به رسوایی می کشاند. شما ما را در وضع بس ناگواری قرار داده اید. باید این اهمال را ویرایش کرد. به جای کلمه «اتحاد»- «موافقتنامه در باره کمک های متقابل» گفته شود.[28]
این گونه، چیچیرین بر آن پا می فشرد که نخستین قرار داد افغانستان و شوروری در بر گیرنده ماده پابندی نباشد که روسیه شوروی را متعهد به جانب داری از افغانستان در صورت تجاوز بریتانیای کبیر نماید.
سوریتس به تاریخ 25 ماه مارچ 1920 این رهنمود را از مسکو دریافت داشت.[29] اتحاد نظامی با افغانستان دیگر در برنامه های بلشویک ها جا نداشت نبود. مگر در کرملن از امکان دلفریب کاربست ابزاری قبایل پشتون در برابر بریتانیا دست بردار نبودند. روسیه شوروی به خاطر «دهلیز افغانستان به سوی هند، هنوز آماده نبود سخاوتمندانه به امان الله پاداش دهد. از این رو، گفتگوهای محرم در کابل ادامه یافت. با فرا رسیدن بهار، انتظار می رفت در کوه ها- در امتداد مرزهای هند و افغانستان، نبرد میان قبایل مرزی و سرکوبگران انگلیس با نیروی نوی از سر گرفته شود. تصادفی نبود که همو در این هنگام، قهرمان جنگ سوم افغان و انگلیس، وزیر حربیه- محمد نادر خان سرگرم بازدید و بررسی اوضاع در گستره جنوب افغانستان بود. اوضاع در آن جا بس خطرناک بود: باشندگان افغانستان آماده بودند از همتباران خود در نوار «آزاد» هند بریتانیایی پشتیبانی نمایند.
روشن است که امان الله خان و پیرامونیان نزدیک او ناگزیر بودند تمایلات پشتون های ستیزه جوی را در نظر داشته باشند. نادر خان پنهانی وزیری ها را با اسلحه به چنگ آورده مجهز می ساخت و بخشی از ارتش افغانستان را به اعماق وزیرستان می فرستاد. مگر این بسنده نبود برای آن که جنگ چریکی را در کوه ها به یک جنگ فرسایشی دراز مدت مبدل ساخت. افغانستان و قبایل مرزی به شدت به پارتی های بزرگ اسلحه برای ادامه مبارزه در برابر انگلیس نیاز داشتند.
در رابطه با این، رهبری افغانستان درست در اواخر ماه مارچ 1920 طرح تهاجم مشترک به هند را به سوریتس پیشنهاد نمود. مانند همیشه، در این گونه پروژه های افغانی نقش اصلی به قبایل پشتون داده می شد. امیر، به تاریخ 27 مارچ، سوریتس را به نشست محرمانه یی دعوت کرد که در آن جانب افغانی عملا می خواست اصلی ترین موضوع برای خود را روشن سازد: کمک نظامی شوروری به چه پیمانه و چگونه خواهد بود؟
محمد نادر خان بر پایه اطلاعات به دست آورده در هنگام سفر به گستره قبایل پشتون، می پنداشت که جنگ نو با انگلیس اجتناب ناپذیر است. از این رو، بایسته است دست به «اقدامات بی درنگ» یازید.[30] او بر آن بود که موقع برای زدن ضربه به هند بریتانیایی بسیار مناسب است. چون «همه قبایل رهسپار جنگ شده اند». در رابطه با این، نادر خان پیشنهاد کرد که ارتش سرخ آغاز به تهاجم از طریق خراسان (ایران) نماید و سپاهیان افغانی از ارتش سرخ در سیستان پشتیبانی نمایند و «قیام سراسری قبایل» را برپا نمایند. نادر خان به سوریتس اعلام داشت که به زودی هیات پنهانی یی برای پشتیبانی از سازمان های ضد بریتانیایی، پیشبرد اکتشاف و آماده سازی اقدامات ویرانگرانه در پشت جبهه سپاهیان انگلیسی به هند گسیل خواهد گردید.
امان الله خان زیر فشار سپهسالار [(- نادر خان)-گ.] خلاف خواست خود بار دیگر موافقت نمود که سران قبایل مرزی را بگذارند برای انجام گفتگوها با جانب شوروی به تاشکنت بروند. این یک عقب نشینی جدی از سوی افغانستان بود که تا این زمان دست به هر کاری می زد تا از برپایی تماس های مستقیم بلشویک ها با شورشیان پشتون جلوگیری نماید.
سوریتس با توضیح این چنین چرخش ناگهانی در سیاست امیر، به مسکو نگاشت: «فشار قبایل، جنبش رو به بالاگیری هند، ترس از دست دادن اورنگ شهریاری و ناکامی در گفتگوها با انگلیس، امیر را به اردوگاه هوادارن جنگ می کشانند. گروه انگلیس ستیز به رهبری امیر، یگانه راه برونرفت از پاسداری از استقلال را در اتحاد با ما می بیند.[31]مزمان با آن، او آگاهانه و بیدارانه خاطرنشان ساخت که بدون کمک بی درنگ نظامی به امان الله، چشمداشت به درگیر شدن افغانستان در برابر بریتانیا بیهوده است.ه
چنین بر می آید که به رهبران افغانستان و شوروی روشن بود که این کمک سر وقت نخواهد رسید و به آن پیمانه نخواهد بود که افغان ها خواستار آن هستند. این بدان معنا بود که این انتظار که در نزدیکی ها جنگ نوی میان افغانستان و انگلیس در بگیرد، بیهوده بود. بر دیپلماسی شوروی بود دست به اقدامات قاطعانه یی بیازد برای آن که مواضع خود را در کابل و «دهلیز افغاستان» از دست ندهد و کار «انقلابی» را در میان قبایل پشتون هند بریتانیایی پهن نماید. مگر، از مسکو از دیرگاه رهنمودهای مشخص در باره ارائه کمک نظامی به کابل نمی رسید.
در این اوضاع، امان الله خان در اپریل 1920 ناگزیر بود گفتگوها را با بریتانیای کبیر به مقصد عقد «قرار داد روابط حسن همجواری» ادامه بدهد. همزمان با آن، امیر به سوریتس اعلام داشت که برای آن که «افغانستان میدان کشاکش های انگلیس و روسیه شوروی نگردد، به گونه جدی مشی بی طرفی را پیش خواهد گرفت».[32]
در ماه اپریل امان الله خان با قاطعیت به ناسیونالیست های هندی که با سفارت شوروی در کابل همکاری می کردند، اعلام داشت که هرگونه روابط آن ها را با قبایل مرزی ممنوع قرار داده است.
تضعیف مواضع شوروی در پایتخت و تهدید فرضی انصراف افغان ها از استقلال در ازای سوبسایدی های «فراسخاورزانه» انگلیسی ها، کرملن را ناگزیر ساخت فیصله پیرامون «مساله افغانستان» را تصریح نماید. به تاریخ 25 ماه می 1920، وزنیسنسکی- مدیر بخش خاور کمیساریای خلق در امور خارجی، یادداشت گزارشی یی به کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه (شاخه بلشویکی) فرستاد که در آن لزوم ارایه بی درنگ کمک های مالی و نظامی برای افغانستان و قبایل پشتون هند را مستدل گردانید.[33]
وی خاطرنشان ساخت که انگلیس از حکومت افغانستان می خواهد مناسبات دیپلماتیک با بلشویک ها را برهم بزند. او، در این حال نشاندهی کرد: «گفتگوها در میسوری در همین روزها به دلیل تهاجم قبایل مرزی افغان به هند قطع شده اند. در رسانه های انگلیس کارزاری در باره سرکوب نهایی قبایل مرزی افغانستان در مرز شمال باختری هند و وصل کردن این سرزمین به متصرفات هندی به هر بهایی که شده باشد، به راه افتاده است. رفیق سوریتس بر لزوم کمک بی درنگ به این قبایل مرزی (مسعودها و وزیری ها) تاکید می ورزد». سپس در یادداشت وزنیسنسکی فهرست آن چه که روسیه شوروری آماد ه بود در ازای آزادی عمل در گستره قبایل پشتون به افغانستان بدهد، آورده شده بود.
کرملن به امان الله تضمین داده بود:
1- دادن یک میلیون روبل با پشتوانه طلا
2- دادن دوازده فروند هواپیمای جنگی
3-دادن استیشن رادیویی و راه اندازی آن در کابل
4-تجهیز و راه اندازی خط تلفن کوشکا- هرات- قندهار- کابل در سه سال
5-گسیل تجهیزات، مهندسان و مواد به کابل برای ایجاد کارخانه تولید بارود بدون دود.
6-گسیل کارشناسان نظامی به افغانستان
7-اهدای 5000 میل تفنگ به حکومت افغانستان و 10000 میل تفنگ برای قبایل پشتون
8-در نظر گرفتن منافع افغانستان هنگام حل مساله خط آهن ترمز.
در مقابل، مسکو می خواست به دست بیاورد:
1-ترانزیت آزاد و مواد تبلیغاتی و دیگر مواد به نوار «آزاد» هند بریتانیایی
2- مجوز گذاشتن بلامانع... (به گمان غالب آن چه در بند 1 آمده است) به پارس از راه هرات و به بلوچستان از راه قندهار.
3-اجازه داشتن نمایندگی های قنسولی «در راه های منتهی به هند» در قندهار، جلال آباد و داکه؟
4-موافقت با گشایش چاپخانه در کابل با حق استفاده از آن برای چاپ آثار انقلابی برای هند.
5-ب «حق رسانیدن مستقیم اسلحه برای قبایل مرزی نه از طریق میانجیگری افغانستان بل از طریق اگنت های ما».
6-دادن تضمین رسمی از سوی افغانستان مبنی بر این که در کدامین زد و بند دارای جهت گیری نظامی- سیاسی در برابر ما مشارکت نخواهد کرد»[34]
به تاریخ ده جون 1920، سفارت شوروی در کابل از مسکو اطلاعاتی را در باره ابعاد کمک پیشنهاد شونده شوروی برای افغانستان به دست آورد. گفتگوهای افغانستان– شوروی از سر گرفته شدند. مگر جانب افغانی که چشم انتظار پیک از [گفتگوهای-گ.] میسوری بود، وقت گذرانی می کرد- چیزی که سوریتس از آن بس ناخشنود بود.
سوریتس می بایست شتاب می ورزید، چون در ترکستان به گونه همه جانبه آماده گیری برای راه اندازی انقلاب «ساختگی» روان بود که ناگزیر مناسبات میان مسکو و کابل را تیره می ساخت».[35] از همین رو، با پافشاری می خواست در قرار داد، بندی در باره «تبلیغات آزاد در قبال هند و گسیل مستقیم اسلحه به قبایل پشتون» افزود گردد.
سرنگونی امیر بخارا، امضای نخستین قرار داد افغانستان– شوروی را در سپتامبر 1920 بر هم نزد. مگر «دهلیز افغانستان» به روی بلشویک ها به گونه نهایی بسته شد: در سند هیچ چیزی در باره پیشبرد تبلیغات ضد بریتانیایی گفته نشده بود. بند مربوط به ترانزیت اسلحه به قبایل نوار«آزاد» هند بریتانیایی نیز برداشته شده بود. پسان ها هنگام تصویب قرار داد ناگزیر گردیدند از گشایش قونسولگری های شوروی در خاور افغانستان دست بردارند. بلشویک ها نتوانستند بر شالوده قرار داد میان دولتی، افغانستان را به تخته خیز خرابکاری در میان قبایل مرزی هند بریتانیایی مبدل سازند.
شکست برنامه های ابتدایی و خود داری امان الله از کمک به روسیه شوروی در صدور انقلاب به هند از سوی بسیاری در مسکو و تاشکنت چونان شکست موقت ارزیابی می گردید. برای نمونه، نماینده کمیساریای خلق در امور خارجی در آسیای میانه و. گوپتر در ماه اکتبر 1920 به چیچیرین نگاست: «به رغم برخورد پرآژنگ تبارز داده شده از سوی افغان ها در پیوند با همه رخدادهای اخیر در آسیای میانه و به رغم از دست رفتن بند مربوط به تبلیغات در قرار داد در دست امضاء، ما می توانیم پیگیرانه با پیشگیری مشی دورنگری آگاهانه و سنجیده در بخارا، امکان عملی بازیابی کار در هند را در افغانستان به دست آوریم».[36]
به راستی به گونه یی که اسناد آرشیوی گواهی می دهند، امکان پیشبرد پویایی های غیر قانونی ضد بریتانیای ی در افغانستان برای روسیه شوروی هنوز هم محفوظ بود.
بخش هشتم
«شیر اسلام»- اجنت شوروی در کابل
تابستان 1920، در آستانه بسته شدن «دهلیز افغانستان»، وضعیت سوریتس در کابل هر چه بیشتر و بیشتر، لرزان تر می گردید. از یک سو، او هر چه بود، نتوانست با قواعد دیپلماسی خاوری بازی نماید (شاید آگاهانه نمی خواست) که روشن است این کار بر نتایج پویای هایش، تاثیر منفی برجا می گذاشت. از سوی دیگر، با در دست نداشتن رهنمودهای دقیق از مسکو، بیشتر با ریسک خود و بنا به صوابدید خود عمل می کرد. جو رنج آور و دردناک سردرگمی و فریب کاری دو جانبه سوریتس را که پیگیرانه خواهش می کرد او را از کابل فراخوانند، خسته کرده بود.
حکومت شوروی با درک این که سوریتس را هر گونه یی که شده، بی درنگ پشتیبانی کرد، در ماه جولای 1920 جمال پاشا- شخصیت برجسته نظامی- سیاسی ترک را که به سال های 1919-1920 به خاطر پیاده سازی برنامه های ماجراجویانه اش در آسیای میانه، حاضر به همکاری با حکومت شوروی گردیده بود؛ به کابل گسیل داشت.
او در همه کشورهای اسلامی چونان دشمن آشتی ناپذیر انگلیسی ها شهرت گسترده یی داشت و سپاهدار مجربی بود. جمال در سال های جنگ جهانی اول، وزیر نیروی دریایی امپراتوری عثمانی و فرمانده ارتش چهارم ترک در سوریه بود. او به خاطر رهبری نبردها در برابر سپاهیان بریتانیای کبیر در کشورهای مسلمان، لقب «شیر اسلام» گرفته بود. به سال 1915 یکی از سازماندهندگان کشتار گروهی ارمنی ها در امپراتوری عثمانی شمرده می شد. به سال 1918 پس از تسلیم شدن ترکیه، به آلمان گریخت. به سال 1919 از سوی فرماندهی نیروهای اشغالگر انگلیس در ترکیه غیابی محکوم به اعدام گردید.
رییس ستاد کل ارتش آلمان- فون سکت با ترس از این که بریتانیای کبیر از آلمان شکست خورده تقاضای سپردن متحدان پیشین ترکی آن کشور را خواهد نمود، پنهانی وزیران پیشین حرب ترکیه- انور پاشا و جمال پاشا را به روسیه شوروی فرستاد.[37]
فون سکیت با این کار، همزمان با یک پیکان سه نشان را زد:
- متحدان پیشین خود را نجات داد،
- رهبران پان اسلامیسم را با برنامه های آلمانی لشکرکشی به هند به دست بلشویک ها سپرد، برای آن که بار دیگر تلاش گردد با دست دیگران مواضع انگلیسی را در آسیا تضعیف نماید.
- و نخستین گام را در راستای همکاری های محرمانه میان شوروی و آلمان در افغانستان برداشت.
در برنامه های فون سکیت نقش اساسی به انور داده می شد. مگر سرنوشت چنین بود که همو جمال نقش چشمگیری در تحکیم مناسبات افغانستان- شوروی و آماده سازی خیزش ضد بریتانیایی قبایل پشتون بازی کند.
آمادگی جمال مبنی بر همکاری تنگاتنگ با بلشویک ها، پروفیسونالیسم و دیپلماتیسم او و تنفرش نسبت به انگلیسی ها، چیزهایی بودند که آن ها را رهبران شوروی (که در آن برهه در جنبش پان اسلامیسم هر چند هم برای موقت، متحد نیرومندی را در برابر امپراتوری بریتانیا می دیدند) بی درنگ به گونه بایسته و شایسته ارزیابی نمودند.
به تاریخ 4 جولای 1920 قره خان به سوریتس رادیوتلگرام عاجلی گسیل داشت: «تا چند روز، جمال پاشا- شخصیت نامدار ترک- وزیر پیشین نیروی دریایی و سپس فرمانده ارتش سوریه در برابر انگلیس را به افغانستان می فرستیم. او را ده افسر گزیده ترکی همراهی می کنند. ما اقدامات باهمی با حکومت ترکیه به رهبری کمال پاشا را در نظر داریم. از روی این همه، حکومت افغانستان باید در کمک راستین ما به جهان مسلمان در برابر انگلیسی ها متیقن گردد- چیزی که به هیچ رو یه گفتگوهای کاراسین در لندن مزاحمت نمی کند. مطبوعات انگلیس رخدادهای پارس را چونان مقدمه آتش سوزی در بلوچستان و هند ارزیابی می نمایند. خرابکاری مقتضی افغان ها می تواند تکانه یی به خیزش جدی در هند بدهد. بسیار مهم است روشن ساخت که حکومت افغانستان به همه این رخدادها چگونه می بیند»[38]
در کابل این گونه سناریوی تحول رخدادها را به فال نیک گرفتند. تضعیف مواضع امپراتوری بریتانیا در کشورهای خاور، به گونه اتوماتیک فشار این همسایه ترسناک را بر کشور جوان مستقل کاهش می بخشید و با این کار، امنیت افغانستان را بالا می برد. افزون بر آن، تنفر سده یی افغان ها از انگلیسی ها، به رغم منافع پول پرستانه، همواره آن ها را به اقدامات رنگارنگ در برابر دشمن خونریز و خونخوار شان می کشانید. در این پیوند، امان الله خان به آمدن جمال پاشا که با تجربه و انرژی او می توانست به پیمانه چشمگیری روند مدرنیزاسیون نه تنها ارتش افغانستان، بل نیز همه سامانه دولتی را تسریع نماید، موافقت ورزید.
آمادگی جمال به همکاری با مسکو، برخاسته از این تمایل بود که به کمک شوروی، مبارزه مسلحانه مسلمانان ترکستان شوروی، افغانستان و هند را در برابر انگلیس برانگیزد. او که یک پان ترکسیت سرسخت بود، امیدوار بود به همکاری بلشویک ها، «ارتش شورشیان ترک ترکستان» خود را ایجاد نماید.[39] مگر، با رسیدن به تاریخ 28 جولای 1920 به تاشکنت، ناگزیر بود به غیر واقعی بودن تحقق برنامه های خود اعتراف نماید.
با انجام نخستین تلاش ها، مبنی بر کشانیدن باسماچیان فرغانه به «لشکرکشی به هند»، سیاستمدار ترک میان دو آتش قرار گرفت: شورشیان ترکستان از اشتراک در ماجراجویی پیشنهادشده خودداری ورزیدند و حکومت شوروی ترکستان با سوء ظن بزرگی به تماس های فرستادگان جمال نزد رهبران باسماچیان می دید. از این رو، یگانه نیروی واقعی یی که سیاستمدار ترک در آن هنگام می توانست بر آن ، در مبارزه با انگلیس سنجش نماید- افغانستان و قبایل مرزی هند بریتانیایی می ماند.
به سال 1920 منافع روسیه شوروی و ناسیونالیست های ترک در کابل برای چندی همسو گردیده بود: همه در تضعیف بریتانیای کبیر و مبدل ساختن افغانستان به تخته خیز برای اقدامات جنگی در برابر هند ذینفع بودند. به خاطر این هدف، جمال پاشا آماده بود صرف با درنظرداشت اوضاع راستین نظامی در ترکستان، نه با مبانی ایدئولوژیک پان ترکیسم، دست به قاطعانه ترین اقدامات بیازد. این گونه، جنرال ترک آشکارا به فرونزه- فرمانده جبهه ترکستان اعلام نمود: «کار بخارا را یا با وارد آوردن ضربه قاطعانه به پایان رسانید یا در برابر آن در امتداد همه خط ها عقب نشینی کرد مگر، هر طوری که شده، بایسته است کاملا آن را به دنبال خود کشانید».[40]
جمال نیک می دانست بلشویک ها کدام واریانت را بر می گزینند. مگر آماده بود امارت بخارا را برای گذر آزاد کاروان ها با اسلحه به افغانستان و رسانیدن بعدی آن به قبایل پشتون، قربانی نماید. او به عنوان واریانت ذخیره امکان رسانیدن اسلحه از راه بخارای خاوری به هند به یاری همان کوهنشینان در مرزهای هند و افغانستان را برنامه ریزی کرده بود.
در آسیای میانه، مرحله نو «بازی بزرگ» آغاز گردید که تقدیر بود جمال پاشا در رویارویی سنتی روسیه و انگلیس در آن، یکی از مهره های کلیدی گردد. در اکتبر 1920 جمال به همراهی افسران ترکی به کابل رسید. شهریان کابل به پیشواز او برآمدند. به افتخار آمدن او، سپاهیان پادگان کابل رژه رفتند و توپ های تشریفاتی به غرش درآمدند. «شیر اسلام» را در کنار سرشناسان افغان، رهبران مذهبی کشور با خوشرویی استقبال کردند.[41]ر پایه رهنمود مسکو، کارمندان سفارت شوروی در کابل که بعدها بخشی از «ملتزمان رکاب» او گردیدند، نیز در میان کسانی بودند که به پیشواز مهمان ترکی شتافته بودند. ب
به همه روشن بود که آمدن چنین دشمن سوگندخورده امپراتوری انگلیس که این همه نزد افغان ها گرامی بود، به افغانستان، هیچ چیز خوب و نوید بخشی را برای حکومت استعماری در هند به ارمغان نمی آورد.
مطبوعات انگلیس توجه بزرگی را به آمدن یکی از رهبران ترک ها به کابل معطوف داشت. به محض این که کاروان او از مرز افغامستان گذشت، روزنامه «پیونر» (پیشاهنگ) در این باره مقاله یی را چاپ کرد که در آن خاطر نشان ساخته شده بود : «[زمینه-گ] سفر جمال به افغانستان را به گمان غالب بلشویک ها فراهم آورده بودند. برای آن که در افغانستان آخرین هاشور را به هنگاف پیروزی های درخشان شوروی ها در همه جبهات داخلی و خارجی بزنند. انتظار می رود که مقارن با آمدن جمال پاشا به کابل، ارتش سرخ تصرف پولند، سرکوب ورانگل و برپایی تماس با آلمان در غرب، پیوستن به نیروهای مصطفی کمال پاشا از طریق قفقاز، اشغال شمال پارس و تجرید بخارا را به پایان می رساند و می تواند فشار لازم را بر افغانستان وارد آورد.
در چنین اوضاعی، آمدن وزیر نامدار امپراتوری عثمانی به کابل، می تواند چونان آخرین تکانه یی باشد که حکومت افغانستان را ناگزیر گرداند به کارزار عظیم بریتانیاستیزی بپیوندد».[42]
آمدن رجل نامدار سیاسی و نظامی جهان اسلام از سوی امان الله خان با خشنودی استقبال گردید. شاه بی درنگ او را به عنوان مشاور خود گماشت. در ماه نوامبر 1920 جمال پاشا رهبر افغانستان را با برنامه های مبارزه خود در برابر انگلیس آشنا ساخت. امان الله و سیاستمدار ترک، چندین روز پیهم در گفتگوهای بسیار محرم پشت پرده، تدبیرها در صورت درگرفتن جنگ با بریتانیا را ارزیابی کردند. نخستین گزارش «مطلقا محرمانه» در باره نتایج این گفتگوها را سوریتس با رمز بدون شماره به کمیساریای خلق در امور خارجی فرستاد. در ابن گزارش رمزی، اطلاعات جمال پاشا در باره «امکانات پیاده ساختن همه برنامه های تدوین شده در مسکو»[43] که کرملن از دیر باز چشم به راه آن بود، بازتاب یافته بود.
سیاستمدار ترک توانسته بود موافقت جانب افغانی را مبنی بر سپردن رهبری دفاع از مرزهای هند و افغانستان به دست او بیاورد. به او همچنان اجازه داده شده بود تماس های مستقیمی با قبایل پشتون مرزی که در آن برهه با سپاهیان بریتانیایی می رزمیدند، داشته باشد. برای سازماندهی کار نظامی در میان قبایل، امان اله خان با پیشنهاد جمال مبنی بر ایجاد «کمیسیون ویژه» که در آن معتمدانه حتا به نمایندگان شوروی اجازه داده شود با لباس افسران ترک شامل گردند، موافقت کرد.[44] این همه، گواه بر آن بودند که در کابل به وزیر حربیه امپراتوری فروپاشیده عثمانی سخت اعتماد داشتند. یکی از این گونه نشانه های اعتماد امان الله خان به جمال، آن بود که به وی اجازه داده شد در پایتخت افغانستان یک تیپ «ضربتی» ایجاد نمایند.
جمال- گماشته مسکو، با داشتن ستاد به اندازه کافی بزرگ از افسران ترک آشنا با زبان های بومی و و داشتن پول هنگفت، توانست بی درنگ به آموزش سه کندک (گردان) پیاده و یک هنگ (اسکادرون) سواره نظام بپردازد. در این یگان ها جنگجویان قبایل مرزی را با شور و وجد فراوان می پذیرفتند. مقارن با ماه فبروری 1921 شمار یگان های ضربتی جمال به سه هزار نفر رسیده بود. بورد افسران بیشتر یگان ها متشکل از ترک ها بود که هزینه آن ها از فوند شخصی رهبر ترکی پرداخته می شد. هزینه سپاهیان یگان های نو ماهانه سر به 20 هزار روپیه می زد که از سوی شوروی پرداخت می گردید.[45]سوریتس این هزینه ها را کاملا به جا می دانست. چون به گفته او «هنگ نمونه (قطعه نمونه) حیثیت پلی را دارد که به پیمانه چشمگیری رخنه ما را به دیگر یگان های ارتش افغانستان آسان می سازد».[46]
جمال پنهان نمی کرد که یگان های خود را برای یک جنگ فرسایشی با انگلیسی ها آموزش می دهد. او خردورزانه می پنداشت که انگلیس مبدل شدن افغانستان به تخته خیز برای راه اندازی «انقلاب هند» را تحمل نخواهد کرد. او پیوسته به نمایندگان شوروی تاکید می کرد که «افغانستان را باید چنان بالا برد که بتواند برای ما در دوره پیکار قاطعانه سودمند باشد».[47] به سخن دیگر، جمال خواستار تصویب هر چه سریعتر قرار داد افغانستان و شوروی امضاء شده از سوی سوریتس و کمک نظامی هر چه بیشتر به افغانستان بود.
همزمان با آن، جمال به گونه موثر اقدامات بریتانیا را که می کوشید قرار داد افغانستان و انگلیس را تصویب و در صورت به دست آوردن امکان مساعد دیپلماتیمک، مناسبات میان افغانستان و شوروی را برهم بزند، بلوکه کرد. به یاری اطلاعات داده شده از سوی او، سوریتس در روشنی خطرناک ترین دسیسه های انگلیس در کابل قرار می گرفت و فرصت می یافت آن ها را خنثی نماید. برای نمونه، مقارن با جنوری 1921 هیات بریتانیایی در کابل یک تلگرام دستکاری شده و تحریف یافته سوریتس را به دسترس جانب افغانی گذاشت که در آن آمده بود که با قرار داد با امان الله خان ...« افغانستان تحت الحمایه ما در می آید».[48]
امان الله و پیرامونیان وی از این دستکاری و تقلب دیپلماتیک بسیار خشمگین شده بودند. سوریتس به کمک جمال توانست با به دست آوردن اصل سند رمزی که از سوی انگلیسی ها ضبط و آگاهانه از سوی سازمان اطلاعات و امنیت آن کشور تحریف و دستکاری شده بود، آشنا شود. این سند، تلگرام رمزی سوریتس عنوانی فرمانده دژ کوشکا تاریخی 20 اکتبر 1920 بود. انگلیسی ها عمدا در متن تلگرام اصلی دیپلمات شوروی، عبارت «تحت الحمایه ما در می آید» را گنجانیده بودند. تردید و تکذیب این گونه تحریف ماهرانه و زیر دستانه که بر اساس یک سند محرم واقعی صورت گرفته باشد، معمولا پس از یک موعد بسیار دراز ممکن می باشد. مگر درآن برهه، در کابل برای هر چیزی طلا آماده داد و دهش بود: دیپلماسی شوروی و انگلیس با شتاب می کوشیدند یکی بر دیگری پیشی بگیرند و افغانستان را به سوی خود متمایل بسازند.
سفارت شوروی با همکاری جمال توانست با سربلندی بحران اعتماد میان کابل و مسکو را که از سوی سرویس های ویژه بریتانیا بر انگیخته شده بود، بزداید. با داوری از روی اسناد آرشیوی می توان گفت که اطلاعات جمال در باره «پیام» سوریتس در آتیه به استخبارات شوروی کمک کردند شبکه جاسوسی بسیار نیرومند زیر زمینی دشمن در ترکستان افشا سازد و جلو درز کردن اطلاعات محرم دیپلماتیک را بگیرد. نخستین گام در این راستا، تعویض بی درنگ رمز سیستم «دژ» بود که از سوی سفارت شوروی برای ارتباط با کمیساریای خلق در امور خارجی کار گرفته می شد.
تاثیر شگرف سیاستمدار ترک بر امان الله خان و تکاپوی ضد بریتانیایی پویای وی به سود روسیه شوروی در افغانستان او را به دشمن شماره یک برای انگلیس مبدل گردانید. تلاش های انگلیسی ها مبنی بر خریداری جمال پاشا با شکست رو به رو گردید. از این رو، شبکه جاسوسی انگلیس در کابل در همه جا دست به پخش آوازه هایی مبنی بر انجام زودرس کودتای هوادار بلشویکی که نیروی اصلی آن گویا هنگ نمونه (قطعه نمونه) جمال پاشا خواهد بود، یازیدند. مگر، اتوریته «شیر اسلام» در میان رهبری افغان به پیمانه یی بزرگ بود که کسی به این تبلیغات زهر آگین باور نمی کرد. حتا عبدالحق- جاسوس انگلیس که به امیر گزارش داده بود که گویا در تاشکنت به چشم سر سندی را دیده است که از آن بر می آید که «در بهار، کودتایی در کابل روی دست است که آماده سازی آن به دوش جمال پاشا گذاشته شده است»[49]، نتوانست وزیر پشین امپراتوری عثمانی را بی اعتبار بسازد.
به زودی، عبدالحق به عنوان جاسوس انگلیس رسوا شد و جایگاه جمال پاشا در دربار از این هم بیشتر استوار گردید. در یک سخن، سازمان اطلاعات بریتانیا نتوانست حریف خطرناک خود را «به دست افغان ها» از سر راه بردارد و دور بیندازد.
وزیر پیشین ترکیه که سر از سال 1920 به عنوان جاسوس شوروی در کابل کار می کرد، و در عین حال مشاور نظامی امیر افغان هم بود، مهمترین وظیفه خود را سازماندهی «انقلاب در هند» می پنداشت. در این پیوند، او در اوایل مارچ 1921 همراه با نادر خان– وزیر حربیه که در موضوع کاربرد قبایل پشتون در برابر انگلیسی ها با او همنگر بود، برای بازدید از مرزهای افغانستان با هند بریتایتایی رهسپار نوار مرزی گردید. آمدن «شیر اسلام» از سوی قبایل مرزنشین پشتون که امیدوار بودند با میانجیگری وی از شوروی پول و اسلحه به دست بیاورند، با شور و هنگامه استقبال گردید. جمال پاشا شتابان نمایندگان خود را نزد رهبران قبایل جنوب افغانستان، بلوچستان و نوار قبایل «آزاد» استان مرزی شمال باختری هند بریتانیا فرستاد. نمایندگان او کارزار پر هنگامه یی را به سود «جهاد» را در برابر بریتانیای کبیر به راه انداختند.
سران قبایل و پیشوایان مذهبی پشتون با دلگرمی به همکاری با جمال پاشا می شتافتند. آن هم حتا آن رهبران و پیشوایانی که به دشوار حاضر می شدند با «بلشویک های کافر» تماس های مستقیم برپا نمایند! میانجیگری ترک ها این مشکل را از سر راه برداشته بود. پول و اسحله گرفته شده از دست آن ها می توانست تنها برای یک کار برحق تخصیص یابد- دفاع از مومنان در برابر انگلیسی های کافر. برای نمونه، عبدالرزاق-رهبر روحانی قبایل وزیری که دوازده هزار نفر وزیری و مسعود زیر فرماندهی او با پایمردی در برابر سپاهیان انگلیسی می رزمیدند، موافقت کرد در عملی ساختن طرح های جمال پاشا همکاری نماید. عبدالرزاق که در وضع دشواری به سر می برد، شتابان خواهش کرد به او برای توزیع در میان سپاهیانش 800 هزار روپیه کابلی و اسلحه بدهند. او در یکی از نامه های خود به سیاستمدار ترک نوشت: «بایسته است بی درنگ به ما مهمات جنگی، مرمی ها، تفنگ ها و دیگر انواع جنگ افزار برسانید. من امکان کاملی دارم هرگونه اسلحه یی را که جمهوری روسیه به مرز پامیر برساند، همه را از راه باجور به مرز افغانستان، بلوچستان و هندوستان برسانم...».[50]
این گونه، موفقیت خیزش سراسری مسلمانان هند برنامه ریزی شده از سوی جمال، وابسته به داشتن مبالغ هنگفت پول و پارتی های بزرگ جنگ افزار بود. در این رابطه، جمال با پافشاری پیگیرانه از مسکو رسانیدن مبالغ هنگفت دیگر به طلا و پارتی های بزرگ اسلحه به کابل را می خواست. مگر جانب شوروی نمی توانست این چنین مصارف بزرگ را به گردن بگیرد.
جمال، برای سرعت بخشیدن به حل مساله، به تاریخ 3 ماه مارچ 1921 به چیچیرین تلگرامی با ابراز شگفتی خود از سکوت مسکو فرستاد. او خاطر نشان ساخت که «طی دو ماه اخیر یگان های ضربتی یی ایجاد نموده است و کار را در میان قبایل مرزی به راه انداخته است. در رابطه با این او، از حکومت شوروی مبالغ چشمگیری پول و دست کم 2000 تفنگ میل تقاضا نمود». [51]
جمال برای نخستین بار شوروی را تهدید کرد که هرگاه تا 15 روز دیگر برنامه های او از سوی کرملین تایید نشود، کابل را ترک خواهد گفت.
در این میان، با امضای سازشنامه بازرگانی شوروی و انگلیس به تاریخ 16 ماه مارچ 1921 میان لندن و مسکو مناسبات پایداری آغاز گردید. این گونه، ادامه پویایی های پیشین سوریتس و جمال در افغانستان به ویژه در میان قبایل مرزی پشتون ناممکن گردید. در رابطه با این، سوریتس در سال 1921 به کمیساریای خلق در امور خارجی خواهشی مبنی بر بازگشت از افغانستان گسیل داشت. همراه با او، جمال پاشا که می خواست شخصا با لنین برای به دست آوردن موافقت او در تحقق طرح های خود در رابطه با هند بریتانیایی دیدار نماید، نیز آهنگ رفتن به مسکو کرد.
از پیام های «شیر اسلام» که بهار سال 1921 به مسکو فرستاده بود، بر می آید که او تلاش داشت به هر بهایی که شده در گستره قبایل پشتون اقدامات خرابکارانه در برابر بریتانیای کبیر را آغاز نماید. برای نمونه، در ماه اپریل 1921 درخواستی فرستاد مبنی بر این که ده هزار نارنجک دستی انگلیسی، یک هزار دینامت با فشنگ، پارتی شمشیرهای تشریفاتی، مقدار لازمی کپسول ها و انفجار دهنده های برقی در کابل به دسترس او گذارده شود. جمال بر آن پا می فشرد که با نخستین پارتی های نارنجک و مواد منفجره، یک کارشناس شوروری در مسایل اقدامات ویرانگرانه با تجربه کار با نارنجک های انواع مختلف و مواد منفجره سیستم های گوناگون، به کابل گسیل گردد. افزون بر این، این کارشناس می بایستی توانایی منفجر ساختن راه های آهن، راه های مواصلانی و پل ها و.... را داشته باشد.
جمال به گونه عاجل به نارنجک ها، مواد منفجره و ساز و برگ رزمی برای آماده سازی عملیات خرابکارانه در هند بریتانیایی نیاز داشت. چیزی که در باره آن این فراز از درخواستی او از مسکو گواهی می دهد: «بایسته است بی درنگ هزاران نارنجک را برای برآورده ساختن نیازهای مبرم ما گسیل داشت. من بر نمونه های انگلیسی نارنجک ها تاکید می ورزم که نسبت به سایر انواع ارجحیت دارند. برای آن که هنگام کاربرد، منبع گسیل آن فاش نشود».
رهبری شوروی این درخواست را مانند بسیاری از درخواست های دیگر بی پاسخ ماند. از این رو، جمال پاشا تابستان 1921 به روسیه شوروی بازگشت.
بایسته است خاطرنشان ساخت که سوریتس مخالف رفتن سیاستمدار ترک از کابل بود. چون می پنداشت که تنها ناسیونالیست های ترکی توانایی آن را دارند موثرتر از هرکسی در برابر توطئه های بریتانیا در دربار شاه افغانستان بییستند. دیپلمات شوروی خردمندانه می پنداشت که حضور پیوسته جمال در افغانستان، بی چون و چرا مناسبات ما را با دربار کابل تحکیم می بخشد».[52]–گ.] برنامه معین اکتشاف را سازماندهی نموده، روابط با قبایل را منظم گرداند و مناسبات موجود با هند را گسترش بخشد- دریک سخن، ناگزیر می سازد پویاتر از همه دستگاه جنگی افغانستان را در مرز شمال باختری هند به کار بیندازد. همزمان با آن، به او پیوسته اطلاعاتی در باره تحرکات سپاهیان انگلیسی، تمایلات و ترکیب قبایل و شیوه و طرز زیست اجتماعی و حقوقی آنان می رسد. دیر یا زود ما خود ناگزیر خواهیم گردید عین کار را و همه آن چیزی را در راستا ترک ها انجام می دهند، انجام دهیم و به پیمانه چشمگیری آن را آسان تر ساخته و تسریع نماییم».[53] در این حال، سوریتس علی الخصوص اهمیت ادامه کار سیاستمدار ترک را در میان قبایل پشتون خاطرنشان می ساخت: «کارشناس بزرگ نظامی یی چون جمال پاشا بی تردید در امر آغاز سازماندهی طراز اروپایی [نظام-گ.] کوشا است. [او، برآن است تا
با این هم، هر چه بود، سوریتس در یادداشت گزارشی خود به کمیساریای خلق در امور خارجی، توصیه ننمود برای تحقق برنامه های «شیراسلام» منابع مادی بزرگی را قربانی نمایند».[54]
این که این هزینه ها به کدام پیمانه بزرگ بودند، گفتگوهای جمال با حکومت شوروی در مسکو به سال 1921 نشان دادند. آمدن جمال به مسکو برای چیچیرین امر بیخی نا به هنگامی بود. مگر او، به رغم این، بر آن شد تا به نماینده برجسته جهان اسلام کمک نماید. او به تاریخ 14 اکتبر نامه یی به لنین نوشت و در آن خواهش کرد تا مهربانانه سیاستمدار ترک را بپذیرد. مگر، پاسخ رد دریافت داشت.»[55]
نخستین ناکامی در پایتخت روسیه، جمال پاشا را بر آن داشت تا با پویایی بیشتری دست به کار شود: به تاریخ 18 اکتبر 1921 او یادداشت مفصلی به چیچیرین گسیل داشت که در آن به گونه قانع کننده یی لزوم پشتیبانی آتیه شوروی را از کارکردهای خود در افغانستان در زمینه آماده سازی «انقلاب در هند» مدلل ساخت. جای مهمی در این سند به مساله کاربست جنبش مقاومت پشتون ها در برابر بریتانیای کبیر مبذول گردیده بود. جمال پاشا برآن بود که کمک به قبایل در مرزهای هند و افغانستان ارزشمندترین ابزار برای سازماندهی «جنبش مسلخانه انقلابی» در هند خواهد بود. او نوشت: «ما بایست به گونه بس جدی به این قبایل مرزی که می توانند در صورت لزوم نیروهای انقلابی مسلحی به میزان 150 هزار تا 200 هزار نفر را به دسترس ما بگذارند، بپردازیم. این وظیفه مهم ما شمرده می شود. من رونوشت های نامه های گوناگونی را که از حاجی عبدالرزاق به دست آورده ام، به دسترس سوریتس گذاشته ام. او بایست طبعا آن ها را به دسترس کمیساریای خلق در امور خارجی گذاشته باشد. از این نامه ها و نیز نامه های به دست آمده از سران قبایل افریدی و مومند، می توان به آسانی بازیافت که همان روزی که من به آن ها آژیر بدهم؛ در برابر بریتانیا به پا خواهند خاست- البته، به شرط آمادگی برای رساندن منابع لازم.
این منابع که ما باید برای آنان تخصیص بدهیم، چیز دیگری جز پول و گلوله ها برای تفنگ های انگلیسی و چند افسر ترک نیست. در پیوست این یادداشت، مبلغ این پول را خاطر نشان شده ام و شمار گلوله های مورد نیاز آنان را برشمرده ام. هرگاه بسنجیم که به چه پیمانه این مطالبات ناچیز هستند، می توان درک کرد که پاسخ رد دادن به آن می تواند در آینده موجب افسوس خوردن عمیق گردد».[56]
جمال، در پیوست «A» یادداشت خود، از حکومت شوروی خواست برای عبدالرزاق دو میلیون روپیه (نزدیک به 700 هزار روبل با پشتوانه طلا)، پنج هزار نارنجک ساخت بریتانیا و 20 میلیون کارتوس تفنگ های بریتانیایی داده شود. برای سایر قبایل پشتون و ناسیونالیست های هندی- ترکی او به گونه اضافی 5000 تفنگچه انگلیسی و 500000 گلوله می خواست. افزون بر آن، بایسته می پنداشت تا روسیه شوروی ماهیانه برای کار او در میان قبایل نزدیک به ده هزار روبل با پشتوانه طلا به دسترس بگذارد. جمال پاشا بر آن پا می فشرد که اسلحه و پول به افغانستان به دسترس شخص او برای توزیع آتیه آن «بر اساس تفاهم با سفیر شوروی گذاشته شود».[57]
به تاریخ 20 اکتبر 1920 چیچیرین رونوشت یادداشت جمال پاشا را به لنین و ترتسکی گسیل داشت. به زودی اعضای رهبری بلشویکی با این سندآشنا شدند. چنین بر می آید که دلایل و براهین جمال برای ترتسکی و سایر همکاران سازمان «جبهه خاوری» انقلاب جهانی قانع کننده نمودند. استالین هوادار تحقق برنامه های جمال پاشا در افغانستان و هند بود. راستش، او پیشنهاد می نمود که بایسته است مطالبات جمال را تا نیم و تقاضاهای شورشیان پشتون را تا هشتاد درصد پایین آورد».[58]
استالین در نامه خود به ترتسکی نوشت: «برای من روشن است که در سیمای قبایل مسلمان که در وادی رود سند و در ناحیه پنجاب اکثریت دارند و جمال در میان آن ها از نفوذ بزرگی برخوردار است، ما پایگاهی داریم که از آن می توانیم زیان جدی یی بر انگلیس وارد بیاوریم- هرگاه آن کشور بخواهد بهار یا تابستان سال 1922 بر این مناطق یورش بیاورد».[59]
استالین ممکن می پنداشت 100 هزار روبل با پشتوانه طلا برای پیشکش برای سران قبایل به دسترس سیاستمدار ترک بگذارند. افزون بر آن، او به گسیل شش هزار تفنگ، چندین میلیون کارتوس (گلوله)، 12 دستگاه تیربار «ماکسیم»، 8 تا 12 توپ و یک دستگاه چاپ به افغانستان موافق بود. بخش بزرگ این تسلیحات برای لشکر نمونه (قطعه نمونه) در نظر گرفته شده بود که جمال پاشا در سال 1920 آغاز به ایجاد آن در ارتش افغانستان نموده بود. در میان نفرات این قطعه، سپاهیان بسیاری از قبایل مرزی پشتون بودند. این گونه، این لشکر و ساختار آن به رهبری مربیان ترک و شوروی می توانست مرکز آماده سازی رزمی شورشیان هند بریتانیایی گردد و نیز پایگاهی برای تجهیز آنان با جنگ افزارها.
به تاریخ 3 نوامبر1921 نشست دفتر سیاسی حزب کمونیست روسیه (شاخه بلشویکی) برگزار گردید که در آن فیصله شد به گونه اضافی دو صد هزار روبل با پشتوانه طلا به دسترس جمال پاشا گذاشته شده و «دو همکار بسیار مورد اعتماد» نزد او گسیل گردد.[60]
چنانی که می بینیم، جمال پاشا هر چه بود توانست برای پویایی های خود در افغانستان، وجوهی به دست بیاورد. با آن که مبلغ به دست آورده چندین بار کمتر از آنچه بود که او پیش از آن خواسته بود. مگر تقاضای او مبنی بر گسیل اسلحه، پذیرفته نشد. هرچه بود، منابع واگذاری شده برای رجل ترک می بایستی در بار نخست برای تمویل مبارزه قبایل مرزی پشتون و پیشبرد استخبارات در هند بسنده بوده باشد. با این هم، جمال نتوانست از این «طلاها» بهره مند گردد. چون به تاریخ 21 جولای 1922 به دست انتقامگیران ارمنی در تفلیس کشته شد.
د. اسپین- تاریخ نویس امریکایی، بر آن است که جمال پاشا را سرویس های ویژه شوروی نابود کردند. چون دیگر هیچ ارزشی برای بلشویک ها نداشت.[61]سناد دست داشته در بایگانی های شوروی این اندیشه را تایید نمی نمایند. مسکو به ادامه پویایی «شیر اسلام» در افغانستان بس ذینفع بود. آوندی در دست نبود که اداره کل سیاسی (گ. پ. او) این چنین اجنت بس ارزنده در کابل را که دفتر سیاسی بی چون و چرا آن همه منابع مالی چشمگیر را برای ادامه کار وی در برابر هند بریتانیایی تخصیص داده بود، از دست بدهد. بلشویک ها به جمال پاشای وفادار که صادقانه برای شان خدمت می کرد، نیاز داشتند. مرگ او زیان جدی یی بر پویایی استخبارات شوروی در آسیا زد.ا
نفس کشته شدن جمال، درست پس از آن که برای پیاده ساختن طرح های ضد بریتانیایی خود در افغانستان از کرملن طلا به دست آورد، در گام نخست، این اندیشه را به میان می اندازد که همو سرویس های ویژه بریتانیا و نه گ. پ. او. می توانستند سر به نیست سازی این دشمن خطرناک انگلیس را سازماندهی کنند. هر چه بود، نابودی جمال در هر صورت ناگزیر و محتوم بود. یا به دست عمال بریتانیا و یا از دست انتقامگیران ارمنی. زیرا او هم مرتکب جنایت خشونتباری در برابر توده های امپراتوری عثمانی در سال های جنگ جهانی اول شده بود و هم برای بریتانیای کبیر تهدید بزرگی به شمار می رفت. بیخی محتمل است که دشمنان وی می توانستند مساعی خود را برای شکار و به دام انداختن «شیر اسلام» بسیج نمایند.
با نتیجه گیری از همکاری حکومت شوروی با جمال، بایسته است اذعان نمود که وی کار بسیار بزرگی را برای تحکیم مواضع شوروی در افغانستان و نیز تنیدن شبکه استخباراتی شوروی در این کشور و هند انجام داد.
[1]. برای آشنایی بیشتر با کارنامه براوین، نگاه شود به:
گینس، و. معاون قنسول و. ودینسکی، ماموریت در پارس و خان نشین بخارا ( 1906-1920)، مسکو، 2003، صص71- 83؛
گزارش رفیق ایوانف در باره نخستین سفارت فدراسیون سوسیالیستی روسیه شوروی و جمهوری ترکستان در افغانستان در 1919// بایگانی نظامی دولتی روسیه، فوند 25859، پرونده ویژه2، کارتن110، برگ1.
... و نیز ولودارسکی م.، شوروی ها و همسایگان جنوبی شان ایران و افغانستان، ترجمه: عزیز آریانفر.
[2].بایگانی دولتی نظامی روسیه، فوند 25859، پرونده ویژه 2، کارتن110، برگ2.
[3]. گزارش ایوانف، ب. به کمیسیون ترکستان// بایگانی دولتی تاریخ سیاسی و اجتماعی روسیه، فوند 495، پرونده ویژه 1547،کارتن 26، برگ 148.
[4]. گزارش ایوانف، ب. در باره نخستین سفارت شوروی در افغانستان به سال1919// بایگانی نظامی دولتی روسیه، فوند 25859، پرونده ویژه 2،کارتن 110، برگ 8.
[5]. در باره نخستین تماس های دیپلماتیک میان افغانستان و شوروی نگاه شود به : تیپلینسکی ل.ب.، تاریخ مناسبات افغانستان و شوروی، مسکو، 1988، ص 33-42، و نیز پانین س.ب.، روسیه شوروی و افغانستان 1919-1929، مسکو، 1988، ص14-32.
[6]. یادداشت شماره 1 برکت الله «به حکومت مرکزی روسیه» در باره اهداف و وظایف هیات افغانی تاریخی 22 /4/1919 // بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند 090، پرونده ویژه 2، کارتن شماره 1، پوشه 1، برگ های 7-9.
[7]. همان جا، ص. 22.
[8]. بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند 071، 19189، پرونده ویژه 1، کارتن101، پوشه 4، برگ 53.
[9]. تپلینسکی ل. ب.، تاریخ مناسبات افغانستان و شوروی، مسکو،1988، ص.42.
[10]. مناسبات افغانستان و شوروی، 1919- 1969، مسکو،1971، صص.13-14.
[11]. نامه ترتسکی به کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه (شاخه بلشویکی) در باره آماده سازی عناصر سمت گیری «آسیایی» تاریخی 5/8/1919، // کمینترن و ایده انقلاب جهانی، اسناد، مسکو، 1988، صص.145-149.
[12]. نامه ترتسکی به کمیته مرکزی حزب کمونیست (شاخه بلشویکی)، تاریخی 20/09/1919، // همان جا، ص149.
[13]. نامه برکت الله به امان الله خان، تاریخی 26.05.1920 // بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، 090، پرونده ویژه 3، کارتن1، پوشه13، برگ11.
[14].به نقل از: دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه (شاخه بلشویکی)- حزب سراسری کمونیستی بلشویکی و کمینترن 1919-1943، اسناد مسکو، 2004، ص.31.
[15]. یادداشت گزارشی نماینده با صلاحیت کمیساریای خلق در امور خارجی در ترکستان. د. گوپنر، «وظایف بعدی در آسیای میانه» تاریخی 18/10/1920، پرونده ویژه51، کارتن327، پوشه 55030، برگ2.
[16]. بایگانی دولتی تاریخ سیاسی و اجتماعی روسیه، فوند 2، پرونده ویژه2، پوشه210، برگ7.
[17]. همان جا، برگ5.
[18]. بر گرفته از اسناد : دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب سراسری کمونیست روسیه (شاخه بلشویکی) و کمینترن، سال های 1919-943 ، اسناد، مسکو، 2004، ص31 .
[19]. یادداشت گزارشی «انجمن انقلابیی هند» یا «انجمن انقلابیون هندی» (بدون امضا) // بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند 090، سال 1921، پرونده ویژه 4، کارتن 2، پوشه 4، برگ 9.
[20]. در باره شگردها، نیرنگ ها و توطئه های دیپلماتیک در کابل در 1919-1920 به تفصیل تگاه شود به: پانین، س. ب.، روسیه شوروی و افغانستان 1919-1929، مسکو، 1998، صص.34-43.
[21]. بایگانی سیاست خارجی روسیه، فوند 071، سال های 1919-1920، پرونده ویژه1، کارتن101، پوشه4، برگ56.
[22]. از رویدادهای روان کشور، نیک بر می آید که روس ها سر انجام به این آرزوی تاریخی خود رسیده اند و دشمن دیرین شان- انگلیسی ها (یکجا با متحدان امریکایی خود) درگیر یک جنگ فرسایشی «بی پایان» با پشتون ها گردیده اند.–گ.
[23]. در زمینه کشته شدن براوین چند روایت هست که هرکدام جوانب قوی و ضعیف خود را دارند. برای نمونه نگاه شود به: پانین س. ب.، ص31- 32 ؛ گارگون و. «تاریخ افغانستان در سده بیستم»، مسکو، 2004،صص.66-67. بایسته است خاطر نشان ساخت که بسیاری از شاهدان رخدادها از جانب شوروی براوین را متهم به خیانت نمی کردند. برای مثال، ایوانف- آتشه پیشین نظامی نخستین میسیون شوروی در کابل که مناسبات سرد و تیره یی با این دیپلمات پیشین تزاری داشت. او حتا سال ها پس از کشته شدن براوین می گفت که سر به نیست کردن براوین«کار سیاهی» بود. در این حال، او می توانست به دیپلمات فقید (به گونه یی که این کار در میان کمونیست های ترکستانی رواج بسیار داشت) به همه گناهان مانند جاسوسی به سود انگلیس، اتهام ببندد.
یادداشت گزارنده: به گفته کاتب هزاره، براوین می خواست از راه غزنی به هند بریتانیایی برود، مگر، به دستور تیلفونی امان الله خان در آن شهر کشته شد.
[24].بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند 071، سال های 1919-1920، پرونده ویژه 2، کارتن102، پوشه2، برگ 17.
[25] . تلگرام سوریتس به کمیسیون ترکستان و کمیساریای خلق در امور خارجی، تاریخی 17/1/1920// همان جا برگ 18.
[26]. همان جا،برگ 19.
[27]. یادداشتی «در زمینه گفتگوهای افغانستان و روسیه» ریسنر، ای. ن.// بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند 071، سال 1920، پرونده ویژه 2، کارتن 102، پوشه 3، برگ106.
[28]. بایگانی دولتی تاریخ سیاسی و اجتماعی روسیه، فوند 5، پرونده ویژه 1، کارتن 2116، برگ4.
[29]. پانین س. ب. ص. 37
[30]. تلگرام سوریتس به کمیساریای خلق در امور خارجی تاریخی 13/3/1920 // بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند 071، سال های 1919-1920، پرونده ویژه 2، کارتن 102، پوشه2، برگ54.
[31]. همان جا، برگ55.
[32]. پانین، مبارزه دیپلماتیک قدرت ها در افغانستان در سال های 1919-1921// برگ های تاریخ و تاریخگاری هند و افغانستان، به مناسبت صدسالگی زاد روز ای. ام. ریسنر، مسکو، 2000، ص. 301.
یادداشت گزارنده: ترجمه پارسی دری این مقاله را در کتاب «رازهای سر به مهر تاریخ دیپلماسی افغانستان» که به قلم برگردان شده است، در سایت انترنتی:www.arianfar.com مطالعه فرمایید.
[33]. بایگانی دولتی تاریخ سیاسی و اجتماعی روسیه، فوند 495، پرونده ویژه 154، پوشه 26، برگ 188.
[34]. دشوار نیست دید که نکات اساسی مطالبات شوروی با «طرح براوین» مطابقت دارند. در رابطه با این، می توان با قاطعیت انگاشت که کشته شدن این دیپلمات مجرب، پیاده سازی طرح های ضد بریتانیایی روسیه شوروی را در افغانستان و هند به پیمانه چشمگیری کند ساخت.
[35]. برای دستیابی به آگاهی های بیشتر نگاه شود به: گینیس، و. «کار بخارا را باید پایان بخشید...»، پیرامون تاریخ انقلاب ساختگی، مسکو، 12001.»
[36]. گزارش گوپنر به کمیساریای خلق در امور خارجی: «وظایف پیش روی ما در آسیای میانه، تاریخی 18/10/1920، // بایگانی سیاست خارجی روسیه، فوند 04، سال 1920، پرونده ویژه 51، کارتن327، پوشه 55030، برگ8.
[37]. برای به دست آوردن آگاهی های بیشتر نگاه شود به : «راز های سر به مهر تاریخ دیپلماسی افغانستان»، نوشته گروهی از دانشمندان روسی، ترجمه آریانفر
[38]. بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند 071، سال 1920، پرونده ویژه 4، کارتن 101، پرونده5، برگ18.
[39]. زکی ولیدی طوغان ( احمد زکی ولیدف)، خاطرات، مسکو، 1997،ص. 298
[40]. برگرفته از کتاب گینیس و.، «کار بخارا را باید به پایان رسانید...»، مسکو، 2001، ص.34.
[41]. راویچ، جوانی قرن، مسکو، 1960، ص 274.
[42]. برگرفته از کتاب گینیس انور پاشا و جمال پاشا در روسیه شوروی// خاور، 1996، شماره 3،ص 49.
[43]. تلگرام شماره 249 سوریتس در کمیساریای خلق در امور خارجی، بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند 071، سال 1920، کارتن 2، پوشه 102، پرونده 2 ، برگ 221.
[44]. تلگرام شماره 252 سوریتس به کمیساریای خلق در امور خارجی، تاریخی 28/02/1921// بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی- سیاسی فدراسیون روسیه، فوند 5، پرونده ویژه 102، پوشه 2 ، برگ 35.
[45]. تلگرام سوریتس به کمیساریای خلق در امور خارجی، تاریخی 28/02/1921 // بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی- سیاسی فدراسیون روسیه، فون 5، پرونده ویژه 1، پرونده 2179،برگ 35.
[46]. یادداست گزارشی سوریتس به کمیساریای خلق در امور خارجی، تاریخی 6/4/1921، بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند 090، سال 1921، پرونده ویژه 4، پرونده 2، پوشه 1، برگ 16.
[47]. نامه جمال پاشا به گوپنر، تاریخی 8.3.1921 // همان جا، برگ 5.
[48]. تلگرام سوریتس به کمیساریای خلق در امور خارجی، تاریخی 29.01.1921، بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند 071، سال 1921، پرونده ویژه 3، پرونده 103، پوشه 1، برگ 8.
[49]. تلگرام سوریتس به کمیساریای خلق در امور خارجی، تاریخی 4.03.1921// بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند 5، پرونده ویژه 1، پرونده 2179، برگ 36.
[50]. بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند 090، سال 1921، پرونده ویژه 4، پرونده 2،پوشه 1، برگ 23.
[51]. همان جا فوند 071، سال 1921، کارتن 3، پرونده 103،پوشه 1، برگ 17.
[52]. یادداشت گزارشی سوریتس به کمیساریای خلق در امور خارجی، تاریخی 6.4.1921،// بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه،سال1921 ، فوند090 ، کارتن 4،پرونده2 ،پوشه 1، برگ 15.
[53]همان جا
[54]. هان جا ، برگ 17
[55]. . نامه محرمانه چیچیرین به لنین تاریخی 14.10.1921،// کازانجیان آر. «بلشویک ها و ترک های جوان»، اسناد جدید در باره مناسبات روسیه و ترکیه، ( در سال های 1920-1922) مسکو، ص 15-16. چیچیرین در پایان نامه خود خاطر نشان می سازد: « جمال، خواستار به دست آوردن اسلحه و 400000 روبل با پشتوانه طلایی برای لشکر نمونه خود در افغانستان (منظور از قطعه نمونه است) و 700000 روبل با پشتوانه طلا برای کار تبلیغاتی در میان قبایل مرزی هند است . نباید او را خیلی نومید ساخت».
[56]. بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه، فوند 5، کارتن 3، پرونده 577، برگ 27.
[57]. همان جا ، برگ 38
[58]. رهبری بلشویکی، نامه های رد و بدل شده، استالین- ترتسکی، تاریخی 2.11.1921، سال های 1912-1927، مسکو، 1996، ص 214.
[59]. همان جا،
. Spain j. W. The Patans borderland. Hague, 1963. W 214.
|
ما چه میگوییم ؟
با راه اندازی این سایت بنا داریم با استفاده از فن و صنعت سخت افزاری مسایلی را در عرصه های گوناگون دینی، سیاسی، فرهنگی مجال طرح شدن بدهیم.
می کوشیم اصالت های فرهنگی خود را در عین توجه به خرد زمانه و دستاورد های تمدن نوین به رخ دیگران بکشیم.
اصلاح سیاسی و مشارکت جمعی را یگانه راه فائق آمدن بر چالش های موجود در عرصه سیاسی ملت اسلامی می دانیم و حضور زنان را در این زمینه مهم و مرکزی ارزیابی می کنیم.
همکاری های قلمی شما دوستان ما را برای تدوام این راه دلگرم می سازد.



.jpg)