آخرین بازدید سایت

قاضي پرینت ایمیل

تهیه و ترتیب: خلیل الله حنیف
اهدا: بجوانان جستجوگریکه شعر را پایۀ فرهنگ و فرهنگ را مایۀ سعادت جامعه ما میدانند.

میر محمد غوث قاضی ده افغانانی کابلی پسر ملا میر علم شاعر و سخنور معروف کابل و از اولاد سید بزرگوار میر واعظ رحمه الله است.

قاضی علوم متداوله را نزد پدر بزرگوار خوانده سپس به منظور فرا گرفتن بیشتر علوم به سرزمین های شامات, حجاز و حرمین شریفین سفر کرده از نزد علماء و دانشمندان کسب تحصیل کرده واپس به وطن برگشته چندی به قضای کنرها بعد به قضای محکمهء خلم گماشته شد.

مرحوم قاضی که خود مرد روحانی بود به مزار حضرت علی رضی الله عنه علاقه خاصی داشت چنانچه مدتی در یکی از حجره های آن روضه سکونت اختیار نموده مراجعین را از صحبت های علمی خویش مستفید می نمود.

مرحوم قاضی علاوه بر آنکه به علوم شرعی عالم بود از سخن و سخنوری نیز بهره کافی داشت مالک طبع سرشار و اشعار گزیده بود و در عصر امیر عبد الرحمن خان و امیر حبیب الله خان زندگی میکرد. این است نمونهء کلام او که یک غزل حافظ شیراز را مخمس کرده است:

طعنه بر عنبر زده زلف پریشان شما

خنده بر یاقوت کرده لعل خندان شما

مشتری و زهره فرموده است در شان شما

ای فروغ حسن من مه از روی رخشان شما

آبروی خوبی از چاه زنخدان شما

مهر پیش ماه رویت همچو کوکب آمده

سنبل از تاب سر زلف تو در تب آمده

ایکه پیش روی خوبت روز چون شب آمده

عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده

باز گردد یا براید چیست فرمان شما

میروم از خویش یاران همتی همره کنید

عرض احوال کتان را خدمت آن مه کنید

قصهء چون و چرا را یک نفس کوته کنید

دل خرابی میکند دلدار را آگه کنید

زینهار ای دوستان جان من و جان شما

از اداء و عشوه وطنازی و افسون گری

عالمی شد بسملت هر سو که چو بر ما بگذری

از شهیدانت ندا خیزد که ای رشک پری

دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری

کاندر این ره کشته بسیار اند قربان شما

ای نهال قامتت شاخ گل نو رسته ای

ابرویت هر یک بجایش مصرع برجسته یی

از غم بادام چشمت تا نمیرد خسته یی

با صبا همراه بفرست از رخت گلدسته یی

بو که بویی بشنویم از خاک ایوان شما

با همه رنج و جفا و محنت و درد و الم

با وجود این دل خونین و اشک دمیدم

مو به مویم این نوا دارد بسان زیر و بم

عمر تان بادامدام ای ساقیان بزم جم

گرچه جام ما نشد پر می به دوران شما

خواجه حافظ آن به گلزار حقیقت رنگ و بو

کو لسان الغیب باشد بیشک و بی گفتگو

از زبان قاضی دلختسه گفته مو به مو

می کنند حافظ دعایی بشنو و آمین بگو

روزی ما باد لعل شکر افشان شما

بالاخره این سخنور توانا در عصر امیر امان الله خان در شهر جلال آباد وفات یافته و در سرخرود بخاک سپرده شده است.

برگرفته از کتاب : پر طاووس یا شعر فارسی در آریانا

 

ما چه میگوییم ؟

با راه اندازی این سایت بنا داریم با استفاده از فن و صنعت سخت افزاری مسایلی را در عرصه های گوناگون دینی، سیاسی، فرهنگی مجال طرح شدن بدهیم.

می کوشیم اصالت های فرهنگی خود را در عین توجه به خرد زمانه و دستاورد های تمدن نوین به رخ دیگران بکشیم.

اصلاح سیاسی و مشارکت جمعی را یگانه راه فائق آمدن بر چالش های موجود در عرصه سیاسی ملت اسلامی می دانیم و حضور زنان را در این زمینه مهم و مرکزی ارزیابی می کنیم.

همکاری های قلمی شما دوستان ما را برای تدوام این راه دلگرم می سازد.