آخرین بازدید سایت
| مشعل و حماس از نگاه غرب |
|
|
|
نويسنده: آدم شیث در آغاز ماه سپتامبر سال 1997 میلادی دانی یاتوم فیلمی ساخت که ویژگی های خاص بنیامین نتانیاهو نخست وزیر آن زمان اسرائیل را منعکس می کرد. در این فیلم طرح ترور خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی جنبش مقاومت اسلامی حماس در امان پایتخت اردن به تصویر کشیده شده است. این فیلم در خیابان های تل آویو فیلمبرداری شده است. عملیات شهادت طلبانه ای که جنبش حماس دو ماه پیش از عملیات (نافرجام) ترور مشعل در امان ـ که در ماه سپتامبر 1997 میلادی ) انجام شد ـ در اسرائیل به اجرا گذاشت به کشته شدن بیش از بیست و یک اسرائیلی منجر شد. این امر موجب شد که تمایلات انتقام جویانه نتانیاهو به خروش در آید.
به رغم آنکه ترور مشعل می توانست روند صلح را با موانع بسیاری روبرو سازد، اما می توانست نتایجی را هم در بر داشته باشد، زیرا نتانیاهو نیز تقریبا مانند حماس با روند توافق اسلو مخالف بود و اعطای صلح در برابر زمین را مانند تسامح در برابر هیتلر قلمداد می کرد.
تولد یک رهبر از بطن یک ترور ماکجوو در کتاب خود به نام "خالد را بکش" می گوید: درج نام خالد مشعل در لیستی که نتانیاهو در آن نام افرادی را که باید ترور شوند، نوشته بود، او نه تنها به اداره مجموعه عملیات های شهادت طلبانه مبارزان حماس متهم بود، بلکه موفقیت وی در بازسازی خطاب سیاسی جنبش حماس و اعطای قالبی جدید به آن نیز در این امر بسیار موثر بود. "محبوبیت خالد مشعل به عنوان رهبر برجسته جنبش حماس هر روز بیشتر می شود، مضاف بر آنکه او یک خطیب بسیار تواناست و به همین سبب باید از میان برداشته شود". عملیات ترور بسیار خطرناک بود، زیرا اسرائیل در سال 1994 با ملک حسین پادشاه اردن یک توافقنامه صلح امضا کرده بود به همین سبب عملیات ترور خالد مشعل در پایتخت اردن می توانست چنین وانمود کند که موساد برای ترور مشعل از مقامات اردنی چراغ سبز دریافت کرده است و چه بسا که ممکن بود نصایح مفیدی هم از سوی مقامات امنیتی و اطلاعات اردن در این رابطه به موساد ارائه شده باشد. این کار نمی توانست یک تعامل مثبت با یک دولت دوست یا دست کم دولتی که اسرائیل به آن احترام می گذارد، تلقی شود. بر خلاف ترور غسان کنفانی سخنگوی جبهه خلق برای آزادی فلسطین ـ که در انفجار خودروی بمب گذاری شده در سال 1972 در بیروت به قتل رسید ـ یا ترور خلیل الوزیر معاون عرفات ـ که در خانه اش در تونس به ضرب گلوله نیروهای ویژه اسرائیلی از پا در آمد ـ و هر دو به صورت معناداری آشکارا انجام شد، کشتن مشعل باید کاملا مخفیانه انجام می شد و تا جای ممکن ردی از آن به جا نگذاشت. عملیات می بایست تنها در چند ثانیه انجام می شد. باید به اندازه کافی سریع می بود تا خود مشعل نیز از وقوع آن باخبر نمی شد. مزدوری که برای عملیات آموزش داده شده بود باید بطری نوشابه گازدار را تکان می داد و سپس باز می کرد تا نوشابه با فشار از آن به بیرون پرتاب می شد تا آنکه توجه مشعل به این مسأله جلب می شد و در همان زمان مزدور دیگری ماده لیووینتانیل (که یک ماده بیهوش کننده پزشکی و تغییرات شیمیایی در آن داده شده بود ) را در گوش مشعل می پاشید تا مشعل احساس کند که انگار پشه ای او را نیش زده است و پس از 48 ساعت ماده واکنش شیمیایی داده و بدون آنکه اثری بر جای بگذارد، او را به قتل می رساند. مزدوران موساد عملیات را بارها آموزش دیده بودند (البته با استفاده از آب به جای ماده سمی). این کار بارها روی عابران در خیابان های تل آویو تمرین شده بود، به گونه ای که عابران اطلاعی از این امر نداشتند. نتانیاهو از این روش بسیار خشنود گردید و فرمان آغاز عملیات را به اطلاع یاتوم رساند. در زمانی که نتانیاهو بر سر قدرت بود، حماس موفق نشد، پیشنهاد خود را مبنی بر آتش بس 30 ساله به اسرائیل بقبولاند. ملک حسین در آن زمان به عنوان میانجی طرح این پیشنهاد عمل کرده بود و آن را در تاریخ 22 سپتامبر سال 1997 میلادی به صورت یک دست نوشته به گروهی از اعضای موساد در سفارت اسرائیل در امان تحویل داده بود. سه روز پس از آن بود که دو تن از مزدوران موساد در پوشش گردشگران کانادایی و با در دست داشتن گذرنامه هایی که به دو یهودی کانادایی ساکن فلسطین اشغالی تعلق داشت، در امان منتظر بودند تا خالد مشعل در ساعت ده صبح از دفتر خود خارج شود. راننده ای در بیرون از ساختمان منتظر انتقال خالد مشعل بود. احتمال شکست عملیات در همان لحظه ای که خالد مشعل از دفتر خارج شد، عیان گردید، زیرا راننده خالد به حضور یک خودروی هوندا که آنان را تعقیب می کرد، مشکوک شد. به محض پیاده شدن از خودرو، مرد سفیدپوست ریشویی را دید که عینکی آفتابی به چشم زده بود و با وسیله عجیب و غریبی که در دست داشت به رئیسش (مشعل) نزدیک می شد. در همان لحظه به او حمله ور شد، اما نتوانست جلوی پاشیده شدن سم در گوش مشعل را بگیرد. مهاجمان با شکافتن جمعیت سوار خودروی خود شدند، اما بر خلاف محافظان خالد مشعل با خیابان های امان چندان آشنا نبودند. محافظان، آن دو مرد را تعقیب کردند. مهاجمان مجبور شدند از خودروها پیاده شوند، اما ناگهان با ازدحام جمعیت بازار مواجه شدند. محافظان مشعل آن دو را گرفتند و با زور سوار یک تاکسی کردند و با خود به نزدیک ترین اداره پلیس منطقه بردند. در ابتدا چنین به نظر می رسید که خالد مشعل مشکلی ندارد، اما چند ساعت از حادثه نگذشته بود که او فهمید حادثه ای در حال رخ دادن است. گوش او شروع به زنگ زدن کرده و بدنش ناگهان با شدت به لرزه افتاده بود. او همچنین احساس بی حالی و حالت استفراغ کرد و به محض انتقال به بیمارستان، از حال رفت. احتمال می رفت که مقامات اردنی در مقابل ادعای حماس ـ مبنی بر اینکه خالد مشعل هدف حمله تروریستی قرار گرفته است ـ سکوت کرده و موضوع را پنهان کنند، اما به یمن حضور یک روزنامه نگار لبنانی به نام راندا حبیب چنین اتفاق نیافتاد و او خبر را برای خبرگزاری فرانسه ارسال کرد. سمیح البطیخی رئیس سازمان امنیت اردن تاکید کرد که حادثه فقط یک مشاجره و درگیری ساده میان چند تن از ساکنان محلی و گردشگران بود. یک مقام دیگر هم ادعا کرد که راننده خالد مشعل ممکن است به سبب درگیری غیر منطقی با گردشگران کانادایی، تلاش کرده است این موضوع را این گونه جلوه دهد. در کار نبودن هیچ گونه سلاحی هم به تردیدهای مقام های اردنی دامن می زد، اما چه چیزی باعث می شد که موساد روابط ویژه خود را با سازمان امنیت اردن به خطر اندازد؟ زیرا یک هفته بیشتر از سفر دانی یاتوم به اردن و بازدید از دفتر مرکزی سازمان امنیت اردن نگذشته بود. او در این سفر، مضاف بر گفت و گو با بطیخی، به همراه خانواده اش از قصر پادشاه در کنار دریای سرخ هم دیدن کرده بود. اکنون حماس اسرائیل را به نقض توافق صلح متهم می کرد و چنانچه صحت آن ثابت می شد، می توانست پیامدهای ناگواری داشته باشد. بطیخی بر این باور بود که حماس چیزی جز یک گروه دردسر ساز نیست به همین سبب خبر خبرگزاری فرانسه را رد کرد تا آنکه اطلاعات موثقی دریافت کرد که در آن تاکید شده بود، دو نفری که در درگیری شرکت کرده بودند در حال فرار به سوی سفارت اسرائیل مشاهده شده اند و دو جاسوس دیگر هم اندکی بعد به آنها ملحق شدند. هنگامی که نتانیاهو با ملک حسین تماس گرفت تا به او بگوید که یاتوم قصد دارد با هواپیما به امان بیاید، تنها یک هدف داشت و آن تاثیر گذاری بر روند صلح بود. ملک حسین گمان می کرد که این سفر احتمالا برای پاسخ دادن به پیشنهاد صلح حماس خواهد بود، اما بطیخی اطلاعات بیشتری داشت. بطیخی به ارتش دستور داده بود تا سفارت اسرائیل در امان را به محاصره در آورد و از سفیر کانادا نیز خواست تا صحت مدارک دو کانادایی را که در نزد مقامات امنیتی اردن بازداشت بودند، بررسی کند. نام آن دو، شاون کیندال و باری بییدز بود. اندکی بعد مشخص شد که گذرنامه ها جعلی است و آن دو نفر دروغ می گویند. "ما این کار را کردیم. ماده شیمیایی را در گوش او پاشیدیم". یاتوم این موضوع را به محض پیاده شدن از هواپیما در فرودگاهی در اردن به اطلاع بطیخی رساند. "نمی توانی هیچ کاری انجام دهی، او مسموم شده و همه اعضای بدنش از کار خواهد افتاد و هیچ توجیهی برای مرگ او هم وجود نخواهد داشت به همین سبب بهتر است با موضوع کنار بیاییم". اما ملک حسین آمادگی مقابله با پیامدهای این حادثه را نداشت. ملک حسین می گوید: احساس کردم که انگار اسرائیلی ها به صورتم تف انداخته اند. به رغم آنکه ملک حسین در مقابل اسرائیل حسن نیت نشان داده و با آنان صادق بود ـ چه بسا که این هم یک دلیل جزئی باشد ـ اما به حماس نیز اجازه داده بود تا عملیات خود را از اراضی اردن رهبری کند. آن گونه که ماکجوو می گوید، حماس در مقابل به ملک حسین این اختیار را داده بود تا با اسرائیل و آمریکا مذاکره کند. مضاف بر آنکه مقبولیت ملک حسین را که از سوی یاسر عرفات و سازمان آزادی بخش فلسطین تهدید شده بود، به او باز گرداند. با این وجود، مقامات امنیتی اردن به هیچ وجه مشعل را نمی پسندیدند. بطیخی خالد مشعل را کم تجربه، توخالی و غیر قابل تعامل می دانست. ملک حسین نیز به چیزی فراتر از این می اندیشید و حتی تلاش می کرد تا موسی ابومرزوق رئیس سابق دفتر سیاسی حماس را که به نظر او نرم تر و رام تر بود، به جای مشعل بگمارد و این کار را با فراهم کردن زمینه آزادی وی دقیقا چهار ماه پیش از پایان مدت دو ساله محکومیتش در آمریکا و پیش از تحویل وی به اسرائیل، به مورد اجرا گذاشته بود. اما رابطه بسیار نزدیک و صمیمانه میان ابومرزوق و مقامات امنیتی اردن و نیز میانه روی او را که اتهام ملقب شدن به عنوان جاسوس سیا را برای او به ارمغان آورده بود، هزینه های زیادی برای وی در بر داشت و از حمایت چندانی داخل جنبش حماس برخوردار نبود. به همین دلیل و به یک باره محبوبیت ملک حسین ـ اگر نگوییم نجات سیاسی اش ـ به میزان زیادی به نجات جان خالد مشعل پیوند خورده بود. بحران این فرصت را برای ملک حسین به وجود آورد تا نتانیاهو را هم که چنین آشکارا او را تحقیر کرده و "همه زحمات او را برای ایجاد رابطه میان دو ملت به باد داده بود"، گوشمالی دهد. آن گونه که در نامه ملک حسین به نتانیاهو آمده است، نتانیاهو با ساختن تونلی در زیر مسجد الاقصی موافقت کرده بود و این امر به شعله ور شدن قیام مردمی فلسطینیان منجر شد و ده ها فلسطینی و شماری از اسرائیلی ها در این حوادث به قتل رسیدند. نتانیاهو تعهداتی را که درباره خودداری از ساخت شهرک های جدید صهیونیست نشین در شرق بین المقدس در مقابل ملک حسین به گردن گرفته، نقض کرده بود، زیرا طرحی را برای محاصره منطقه مجاور کوه ابوغنیم به وسیله مجتمع های یهودی نشین به مورد اجرا گذاشته بود. ملک حسین همچنین بر این باور بود که این عملیات تروریستی هم بخشی از طرح های نتانیاهو برای نابود کردن توافق نامه اسلو و تضعیف قدرت اوست تا به این وسیله امکان تحقق توهم قدیمی گروه های تندرو صهیونیستی را که بر اساس آن کشور فلسطین در اراضی اردن تشکیل می شد، فراهم می کرد. ملک حسین حاضر نشد با نتانیاهو گفت و گو کند. اما با کلینتون تماس گرفت و او را تهدید کرد و گفت: اگر مشعل بمیرد، روند صلح نیز با او خواهد مرد. سفارت اسرائیل منفجر خواهد شد و اسرائیلی های زندانی در اردن به قتل خواهند رسید و همه روابط میان دو کشور نیز قطع خواهد شد. کلینتون با اعمال فشارهای بیشتر بر اسرائیلی ها موافقت کرد تا آنان پادزهر ماده سمی را که علیه خالد مشعل استفاده شده بود و نیز ترکیب شیمیایی آن را به اردن تحویل دهند. 48 ساعت از ورود یاتوم به اردن نگذشته بود که یک پزشک اسرائیلی وارد همان فرودگاهی شد که یاتوم از آنجا به اردن آمده بود. آن پزشک بسته ای به همراه داشت که برای نجات جان خالد مشعل به آن نیاز بود. حتی نتانیاهو هم به اردن آمد تا مراتب عذرخواهی خود را به پادشاه اردن تقدیم کند. گوشمالی نتانیاهو از سوی ملک حسین به همین جا ختم نشد. آفراییم هالیفی ـ نماینده اسرائیل در اتحادیه اروپایی و نایب رئیس سابق موساد ـ دریافت که ملک حسین نه تنها به آن بسته نیاز داشت، بلکه به زودی یک توافق جدید درخواست خواهد کرد و در صورت عدم اجابت خواسته اش، اسرائیلی های بازداشتی در اردن، به دیار خود باز نخواهند گشت. تاوان این اقدام ـ همان گونه که هالیفی می گوید ـ چیزی جز آزادی شیخ احمد یاسین، پس از سپری کردن هشت سال دوران اسارت در زندان های اسرائیل، نخواهد بود. شیخ احمد یاسین در آن زمان به حبس ابد محکوم شده بود. همان گونه که یک مقام آمریکایی گفته است، این کار نوعی دینامیت سیاسی است، زیرا بازگشت احمد یاسین به غزه، افزایش محبوبیت جنبش حماس در میان فلسطینیان را به دنبال خواهد داشت و در مقابل جایگاه عرفات به عنوان شریک اسرائیل در روند صلح تضعیف می شود. اظهار خشنودی عرفات از آزادی شیخ احمد یاسین، تا حد زیادی به یک نمایش تئاتر شباهت داشت، اما در باطن از این کار به شدت ناراحت بود. از این رو باید نتیجه گرفت که وقوع چنین حادثه ای فقط به امر ملک حسین محقق نشده است. //// بلکه شیخ احمد یاسین می توانست سلطه عرفات بر جنبش ملی را نیز تهدید کند و مذاکراتش با طرف اسرائیلی را با دشواری روبرو گرداند. "چرا من باید بهای آن را بپردازم؟" این همان پرسشی بود که عرفات در دیدار با دنیس راس فرستاده ویژه کلینتون به خاورمیانه مطرح کرده بود. اندکی پس از نجات خالد مشعل از مرگ، گروهی از مقامات اردنی موضوع را با کلینتون در میان گذاشتند. به گفته ماکجوو تشکیل چنین جلسه ای می توانست نقطه عطفی در زندگی خالد مشعل باشد ـ هر چند که او در میان حاضران در نشست نبود ـ زیرا در آن، او و جنبش او به عنوان یک طرف سیاسی در معادلات به رسمیت شناخته می شد. این نشست می توانست لحظه ای غیر عادی در تحولات سرنوشت ساز باشد. بنابر اظهارات یک مقام بلندپایه آمریکایی، حماس در شرایطی قرار داشت که سخت ترین سال فعالیت این جنبش را رقم زده بود، اما پس از ناکامی موساد در عملیات ترور مشعل در امان، تحولات به گونه دیگری رقم خورد. پیش از آن، موسی ابومرزوق و شیخ احمد یاسین در زندان بودند. صدها تن از رهبران جنبش حماس در غزه نیز به وسیله سازمان حفاظت اطلاعات وابسته به عرفات بازداشت شده بودند. در آن زمان محمد دحلان ریاست این سازمان را بر عهده داشت. او همان کسی است که با اقدامات خود بر ضد بازداشت شدگان عضو حماس در زندان های تحت نظارتش، بازداشت شدگان را بر آن می داشت که به روزهای حبس در نزد اسرائیلی ها افسوس بخورند. اما اکنون موسی ابومرزوق یک بار دیگر به اردن بازگشته بود. شیخ احمد یاسین نیز از زندان اسرائیل آزاد شده و به غزه رفته بود. شیخ احمد یاسین به نماد مقاومت و پایداری فلسطینیان تبدیل شده بود و اکنون حتی می توانست با عرفات نیز بر سر قدرتش رقابت کند. حقیقت این است که بیشترین سود از این عملیات را همان کسی که هدف قرار گرفته بود، برد. تلاش های مرزوق برای بازگشت به مقام سابقش "در مقابل شهیدی که هنوز نمرده بود"، موفقیت آمیز نبود. اکنون صحت پافشاری خالد مشعل بر این که مبارزات مسلحانه تنها راه پایان دادن به اشغالگری است بیش از پیش برای فلسطینیان محرز شده بود. همچنین او در جلسه شورای مرکزی جنبش حماس، سیاست های عرفات در کنار گذاشتن خشونت را بی نتیجه خواند و این پرسش را مطرح کرد که "سیاست های عرفات تاکنون چه منافعی داشته است و کجاست آن دولت مستقلی که او وعده داده بود؟" خالد مشعل در لباس یک رهبر همان روزی متولد شد که عملیات ترور او به اجرا در آمد. این نکته را یک روزنامه نگار اردنی به ماکجوو گفته است. در مقابل ابومرزوق در همان روز جایگاه خود را به عنوان رهبر از دست داد، زیرا بعدها دیگر کسی تمایلی به گفت و گو با او نداشت و کسی جز مشعل آنجا مطرح نبود. ماکجوو داستان امان را با اسلوبی جالب روایت می کند همانند فیلم های هیجانی. "خالد را بکش" کتابی است که یک روزنامه نگار آن را پس از گفت و گو با تعداد زیادی از مقامات و شخصیت ها از جمله خالد مشعل، نوشته است. به رغم آنکه بر خلاف تصور ماکجو ترور مشعل نقطه عطف مناقشات فلسطین به شمار نمی آید، اما تاثیرات آن مدت ها در تحولات منطقه خود را نشان می داد، زیرا اکنون که بیش از یک دهه از زمان ترور نافرجام خالد مشعل گذشته است، مشعل ریاست دفتر سیاسی جنبش مقاومت اسلامی حماس را در دمشق بر عهده دارد و همان کسی که برنامه ترور او را چید، در تل آویو به قدرت باز گشته است. اکنون و پس از آنکه رهبران و اعضای حماس از زندان های اسرائیل و تشکیلات خودگردان فلسطین جان به در بردند، جنبش حماس بر نوار غزه سیطره یافته است. این جنبش محاصره دشوار و انزوای بین المللی را پشت سر گذاشته است. تلاش های گسترده اسرائیل برای ترور بسیاری از رهبران این جنبش نیز ناکام مانده و تلاش های آمریکا نیز برای ساقط کردن این جنبش در سایه ضربات اشغالگران اسرائیلی، راه به جایی نبرده است. به رغم اصرار آمریکا و اتحادیه اروپایی در مخالفت با مذاکره با مشعل به این بهانه که جنبش حماس یک گروه تروریستی است، اما بسیاری از سیاستمداران غربی از جمله جیمی کارتر رئیس جمهور اسبق آمریکا برای وی احترام زیادی قائلند.
زندگی و فعالیت های خالد مشعل خالد مشعل در سال 1956 در یک خانواده روستایی در "سلواد" واقع در 16 مایلی شمال قدس در کرانه باختری که در آن زمان تحت سیطره اردن بود، دیده به جهان گشود. پدرش شیخ عبدالقادر از جمله کسانی بود که در سال 1936میلادی در قیام فلسطینیان علیه اشغالگران مشارکت کرده بود. او همچنین در سال 1948 میلادی نیز علیه اسرائیل جنگیده بود. شیخ عبدالقادر به جنبش اخوان المسلمین (گروه اسلام گرای مسلحی که در سال 1928 میلادی در مصر تاسیس گردید) پیوست. خالد مدت زیادی را در روستای سلواد و به همراه پدرش زندگی نکرده است، زیرا پدر پس از ازدواج مجدد در سال 1957میلادی به کویت رفت تا خانواده جدیدش را در آنجا تاسیس کند. ده سال بعد، نظامیان اشغالگر صهیونیست شهرک سلواد را به اشغال خود در آوردند و مادر خالد چاره ای جز آن نداشت که به همراه فرزندانش به اردن و از آنجا به کویت مهاجرت کند و آنجا بود که اعضای خانواده یک بار دیگر در کنار هم قرار گرفتند. آوارگان فلسطینی ـ مانند دیگر آوارگان ساکن کویت ـ با مشکلات گوناگونی روبرو بودند. آنان بدون داشتن کفیل کویتی حق تملک هیچ چیزی را نداشتند. نگرش عمومی هم نسبت به آنان این بود که همه آنان جاسوس احتمالی هستند. در بیشتر کشورهای عربی فلسطینیان دو راه بیشتر نداشتند یا آنکه قهرمان جنگ های چریکی باشند یا در چادرهای آوارگی خود بنشینند و از آنها بیرون نیایند. این وضع ادامه داشت تا آنکه وضعیت آنان در کویت اندکی بهبود یافت و افق های تازه ای به روی آوارگان فلسطینی ساکن این کشور باز شد. از آن پس، مدارس و شرکت های خصوصی کویت مملو از فلسطینیانی بود که خود نیز به مشارکت در ساختن اقتصاد کشور کویت، افتخار می کردند. در یکی از روزها یکی از اعضای بلندپایه خانواده حاکم کویت پدر خالد را دید و سخنرانی اش را پسندید و او را به عنوان "ملا" انتخاب کرد. این لقب در کویت از جایگاه مفتی کشور کمتر نیست. از آنجا که فضای اجتماعی در کویت اندکی بهتر بود، این کشور به یکی از مراکز اصلی فعالیت فلسطینیان تبدیل شد. در همین کویت بود که عرفات و پیروانش جنبش فتح را تاسیس کردند. در همین کشور هم بود که جوانان عضو جنبش ملی فلسطین در قالب گروه ها و احزاب مختلف سکولار، ملی گرا، مارکسیستی و اسلام گرا بر سر آینده جنبش ملی به مناقشه و رقابت می پرداختند. خالد مشعل در پانزده سالگی به عضویت جماعت اخوان المسلمین در آمد. آن گونه که پل ماکجوو در کتاب خود می نویسد، تصمیم به عضویت در این گروه در اوایل دهه هفتاد میلادی چندان رایج نبود، زیرا رهبری مقاومت مسلحانه بر ضد اسرائیل به دست ملی گرایان سکولار بود و همزمان اسلام گرایان به تسلیم شدن در برابر دشمن و حتی بزدلی متهم بودند، زیرا از ورود به مناقشه دوری می جستند. اما مشعل به همراه شمار فزاینده ای از جوانان دیندار (حامی اندیشه اسلامی) در غربت به باوری رسیدند که بر اساس آن مبارزات فلسطینیان می بایست بر اساس مبادی و اصول اسلامی ادامه یابد، زیرا آنان بر این عقیده بودند که شکست عرب ها در سال های 1948 و 1967 میلادی جز به سبب دوری و انحراف از این اصول و مبادی صورت نپذیرفته است. این جوانان بر این عقیده بودند که عرفات همان اشتباه را در نیمه های دهه هفتاد میلادی یک بار دیگر و زمانی که از تشکیل حکومت انتقالی در کرانه باختری و نوار غزه و قدس شرقی حمایت کرد و به صلح تدریجی با دولت یهودی تمایل نشان داد، تکرار کرده است. به نظر مشعل و یارانش ـ که خواستار تشکیل دولت اسلامی در داخل مرزهای فلسطین (تمام این سرزمین) بودند، این کار عرفات نوعی خیانت تلقی می شود، زیرا عرفات به دولتی که مشکلات و رنج های بی شمار ملت فلسطین را سبب گردید، مشروعیت می بخشد و از سوی دیگر قضیه آوارگان را نادیده می گرفت و در مسیر نگرش خود قربانی می کرد. مشعل در دانشگاه کویت در رشته فیزیک به تحصیل پرداخت. او با تشکیل انجمن اسلامی دانشجویان فلسطینی در این دانشگاه، خود به ریاست آن برگزیده شد و به این ترتیب به رقیبی جدی برای اتحادیه کل دانشجویان فلسطینی که عرفات بر آن سلطه داشت، تبدیل گردید. هنگامی که خالد از دانشگاه فارغ التحصیل شد از مادر خود خواست تا برای او دعا کند در راه فلسطین به شهادت برسد. مادرش در پاسخ به او این جمله را گفت: "فرزند عزیزم نمی توانیم چنین دعائی برای تو بکنم این کار برای من بسیار دشوار است". مادر مشعل از موضوع شهادت خالد چندان نگران نبود، زیرا خالد ـ که خواننده پر و پا قرص آثار آلبرت کامو و داستایوفسکی بود ـ برای به شهادت رسیدن زیاد عجله نداشت. چرا که نه تنها پیوستن او به سازمانی که تا آن زمان از ورود به درگیری مسلحانه خودداری کرده بود، مانع این کار می شد، بلکه ـ بر خلاف بسیاری از دوستان دانشگاهی اش که پس از پایان تحصیل به عضویت گروه های فدایی در جنوب لبنان پیوسته بودند ـ بر این باور بود که می تواند از راه بهتری به وطن خود خدمت کند و این کار با تحصیل بهتر میسر بود و به قول "ماکجوو" «خالد مشعل تصمیم گرفته بود امروز را زندگی کند و روز دیگری برای جنگ برود». طولی نکشید که خالد یک زندگی در حد طبقه متوسط برای خود فراهم کرد. شغل مناسبی یافت (به عنوان معلم فیزیک در یکی از دبیرستان های کویت) و همسری برای خود انتخاب کرد و فرزندانی برایش به دنیا آمدند. اما در زمان فراغت پنهانی با برخی از اعضای جماعت اخوان المسلمین نشست هایی برگزار می کرد تا آنچه را خود طرح اسلامی جایگزین جنبش فتح می نامید، به مرحله اجرا در آورد، چرا که اکنون زمان آن فرا رسیده بود تا اسلام گرایان نیز در مبارزات مسلحانه شریک شده و زمام امور را در دست گیرند. مشعل و دوستان همفکرش به نسل جدیدی از اسلام گرایان تعلق دارند که افکار خود را از انقلاب ایران و جنگ مقدس در افغانستان الهام گرفته اند. او به ناکامی های عرب های ملی گرای سکولار در مقابل اسرائیل اشاره می کند و بر این باور است که باید توانایی های ملی و اسلامی در هم آمیزد. به نظر مشعل و همقطارانش، میان مبارزه برای فلسطین و داشتن زندگی منطبق بر دین تعارضی وجود ندارد. خالد مشعل برای تبیین دیدگاه خود از تاریخ فلسطین ( و از جمله داستان مبارزات پدرش) شواهدی ذکر می کند که نشان دهد اخوان المسلمین ـ و نه جنبش فتح ـ نخستین کسانی بودند که مبارزات ملی را آغاز کردند. به گفته وی: ما ریشه ایم و فتح شاخه است. تلاش های آغازین مشعل از نظر ناظران چندان آینده دار تلقی نمی شد، زیرا شمار طرفداران گروه فتح و جریان های چپگرا از شمار اسلامگرایان در فلسطین بیشتر بود، مضا بر آنکه عرفات بر سازمان آزادی بخش فلسطین سیطره کامل داشت. اما تفاوت در این بود که عرفات دستاورد چندانی جز پایداری سازمان آزادی بخش در برابر اسرائیل نداشت که به آن افتخار کند و این پایداری هم به شخصیت ویژه و منحصر به فردی بود که در وجود عرفات شکل یافته بود و او را در قطع روابط استاد ساخته بود، اما آن روی سکه هم نشان می داد که جنبش ملی فلسطین را به سبب سیاست هایی که در قبال جهان عرب به ویژه در جنگ داخلی لبنان پی گرفته بود به نتایج اسفباری سوق داده بود. به رغم آنکه عرفات زندگی سخت و ساده ای داشت، اما اجازه داده بود که فساد در داخل سازمان آزادی بخش رخنه کند تا به این ترتیب بتواند بر همپیمانان توطئه گر خود سیطره کامل داشته باشد. حکومت عرفات هم مشابه آن چیزی بود که در منطقه رواج داشت، او تصمیماتش را به تنهایی اتخاذ می کرد و با هیچ کس در این رابطه مشورت نمی کرد. چنین به نظر می رسید که او بر این باور است ریاست بر فلسطین چنین اجازه ای به او می دهد. گروه های مبارز اسلام گرا که میان ایمان و جهاد سیاسی تلفیقی ایجاد کرده بودند، رهبران ملی گرای منطقه را به شدت مورد انتقاد قرار می دادند. باید این پرسش مطرح می شد که «جنبش فلسطین چه تفاوتی با این وضع داشته است؟» نکته غافلگیر کننده هم این بود که مدت های زیادی طول کشید تا آنکه حقیقت این موضوع را دریافتند.
رهبری حماس میان یاسین و مشعل خالد مشعل و همراهانش در کویت در سال 1983 میلادی طرح خود را به نشست رهبران اخوان المسلمین در امان پایتخت اردن ارائه کردند. پس از آنکه عرفات و نیروهای تحت امرش از لبنان بیرون رانده شدند و سازمان آزادی بخش به تونس تبعید شد، استقلال این سازمان به گونه ای از دست رفت که پیش از آن سابقه نداشت. ماکجوو می گوید: خالد مشعل سخنرانی جسورانه ای کرد و حاکمیت یاسر عرفات بر جنبش فلسطین را به شدت به باد انتقاد گرفت. حاضران در نشست به توصیه های او گوش دادند و درخواست های او را اجابت کردند. به موجب تصمیمات جدید، مشعل به عنوان رئیس نهاد فلسطین که دفتر آن در کویت بود، انتخاب گردید. این سازمان مسئول تامین منابع مالی مبارزات مسلحانه در اراضی اشغالی بود. نویسنده کتاب خالد را بکش داستان خالد را به صورتی غیر دقیق روایت کرده است. او ابعاد این کنگره اخوان المسلمین را بسیار بزرگ می داند و گمان می کند که این کنگره نقطه آغاز تاسیس جنبش حماس است. او می گوید جنبش حماس چهار سال پس از این کنگره و دقیقا در روز آغاز انتفاضه اول فلسطینیان در نهم دسامبر سال 1987 میلادی و در خانه شیخ یاسین در غزه تاسیس شده است. نخستین مأموریت مشعل ـ به عنوان مسئول نهاد فلسطین ـ گردآوری منابع مالی در منطقه خلیج بود تا آنکه هواداران یاسین بتوانند در اردن با سلاح آموزش ببینند، اما اسرائیل با کمک خبرچین ها از این مسائل آگاه شد و شیخ یاسین را به اتهام برنامه ریزی برای نابودی دولت یهودی، دستگیر کرد. همان گونه که خبر مشارکت احمد یاسین در آنچه آموزش نظامی نامیده می شد، ضربه بزرگی به اسرائیلی ها زد به گونه ای که حتی هنوز هم بسیاری از مقامات سازمان امنیت اسرائیل بر این باورند که لوله آن تفنگ ها به سوی فتح نشانه رفته بود، چرا که از همان زمانی که اسرائیل غزه را اشغال کرد، اسرائیلی ها فکر می کردند که یاسین عضوی از همان سازمان اخوان المسلمین است که اعضایش در مصر دستگیر شده اند و به این ترتیب می تواند از آنها برای مقابله با ملی گرایی فلسطینیان بهره برداری کند، همان گونه که آمریکایی ها از حمایت هایشان از مجاهدان افغانی، چنین مد نظر داشتند. (نویسنده کتاب خالد را بکش گمان می کند که برخی از اموالی که در کشورهای خلیج گرد آوری می شد به فلسطین ارسال می گردید). یاسین تنفر خود را از اسرائیل کتمان نمی کرد، اما به عنوان عضوی از جماعت اخوان المسلمین بر این باور بود که پیش از آغاز فعالیت مسلحانه برای باز پس گیری سرزمین ملت فلسطین باید از نظر فکری و روحی و روانی تربیت و آماده شود. از این رو و در حالی که ملی گرایان سکولار مردم را به راهپیمایی ها و جنگ پارتیزانی علیه اشغالگران فرا می خواندند، یاسین به فعالیت های اجتماعی و ارشاد دینی مردم توجه داشت و از آنجا که اسرائیلی ها نمی دانستند که اصل تربیتی شیخ یاسین در حقیقت همان آماده شدن برای جهاد در آینده ای نزدیک علیه آنان است، او را همپیمان تاکتیکی علیه سازمان آزادی بخش فلسطین می دانستند. در اوایل دهه هفتاد و در حالی که اسرائیل تلاش می کرد هر مقاومت ملی را در نطفه خفه کند ـ یاسین اجازه یافت مرکز اسلامی خود را که شامل یک مسجد، یک درمانگاه و یک پرورشگاه بود، افتتاح کند. در کنار این مرکز یک سالن همایش نیز قرار داشت و دفاتری نیز برای گردآوری اموال زکات تشکیل گردید. مقامات اشغالگر اجازه داده بودند تا مقدار زیادی پول در مدت کوتاهی به این منطقه سرازیر شود. در نیمه های دهه هشتاد میلادی حاکم نظامی غزه رابطه میان اسرائیل و احمد یاسین را چنین تشریح کرده بود: حکومت نظامی من از دولت اسرائیل بودجه می گیرد و آن را به مساجد می دهد. یک مقام سفارت آمریکا در تل آویو به نام دانیل کیرتزر در سال 1985 میلادی و پس از سفر به غزه، وارد جلسه گروهی از مشاوران شیمون پرز می شود و بر سر آنان فریاد می کشد: آقایان! آیا عقل خود را به کلی از دست داده اید؟! آیا هیچ حاضر نیستید از گذشته عبرت بگیرید؟ آیا می دانید در حالی که ما اینجا حرف می زنیم در غزه چه اتفاقاتی رخ می دهد؟ آیا واقعا فکر می کند که آن جوان ها را می توانید بترسانید؟ اسلام گراها در غزه امیدوارند بتوانند به کرانه باختری بروند و به طرفداران خود که با فتح اختلاف دارند، کمک کنند. اسرائیلی ها هم اجازه می دهند که در صفوف آنها رخنه کنند". بنابر آنچه که یکی از آن مقامات به ماکجوو گفته است: "سر آخر چنان می شود که آنها یکدیگر را بیرون می رانند"! در واقع، یاسین و اسلام گرایان ساکن اراضی اشغالی فلسطین همان گونه از مناقشات مربوط به اسلام گرایان در ایران و افغانستان و لبنان درس می آموختند که مشعل و یارانش در خارج از فلسطین چنان می کردند. آنان آموختند که سیاست های تدریجی اخوان المسلمین باید به گونه ای باشد که جایگزین سیاست های جهاد مسلحانه قرار گیرد. در منشوری که جنبش حماس در سال 1988 منتشر کرد، آمده است این جنبش خواستار اهتزاز پرچم الله در وجب به وجب خاک فلسطین است. در این منشور همچنین آمده است که پروژه صهیونیستی آخرین مرحله از توطئه یهود برای سلطه بر کل جهان است و این امر با انقلاب فرانسه آغاز شد و فصل های آن با انقلاب روسیه و جنگ های جهانی اول و دوم تکمیل گردید. در حالی که اسرائیل تمام تلاش خود را برای سرکوب رهبری ملی و سکولار قیام فلسطینیان به کار گرفته بود، در طول سال های اول انتفاضه چشم خود را بر فعالیت های جنبش حماس بست و به اسلام گرایان امکان داد تا مبالغ هنگفتی از خارج دریافت کنند. جنبش حماس توانست به کمک این اموال که از سازمان های حامی خود در اروپا و آمریکا و خلیج دریافت می کرد، دایره نفوذ خود را گسترش دهد و به این وسیله مجموعه گسترده ای از مدارس و مراکز درمان سرپایی و بیمارستان ها و باشگاه های ورزشی را تاسیس کرد. خالد مشعل در سال 1990 میلادی ناچار شد به همراه خانواده اش از کویت خارج شده و به اردن برود. این امر پس از آن انجام شد که عرفات از تجاوز صدام به کویت حمایت کرد و به این ترتیب امنیت بیش از 400 هزار فلسطینی ساکن کویت را که در این کشور برای خود زندگی نسبتا مناسبی را مهیا ساخته بودند، به خطر انداخت. عرفات با این اقدام خود، ارتباط گسترده ای را که با منطقه خلیج داشت و سازمان آزادی بخش از حمایت های گسترده ساکنان این منطقه برخوردار شده بود، قطع کرد، اما همان اشتباه عرفات هم به سود حماس تمام شد، زیرا این بار همان اموالی را که تا دیروز برای سازمان آزادی بخش فلسطین ارسال می کردند، این بار برای حماس فرستادند که تجاوز به کویت را محکوم کرده بود. محروم شدن عرفات از حمایت های مالی ساکنان منطقه خلیج، او را با مشکلات زیادی مواجه ساخت و او که همزمان با انزوا نیز دست و پنجه نرم می کرد، یک بار دیگر تلاش شدیدی آغاز کرد تا از این بحران خارج شود، اما این بار با عجله به سوی مادرید و پس از آن به اسلو رفت و به این ترتیب همه تهدیدات رهبران فلسطینی ساکن اراضی اشغالی را به دیوار کوبید. عرفات در سال 1993 میلادی توافقی امضا کرد که به موجب آن او به عنوان پلیسی در خدمت اسرائیل قرار می گرفت. در این توافق، هیچ ضمانتی برای توقف ساخت شهرک های صهیونیست نشین یا حتی تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی وجود نداشت. توافق نامه اسلو ـ مضاف بر آنکه زمینه را برای بازگشت عرفات و تونسی ها به حاکمیت خودمختار فلسطین فراهم می کرد ـ یاس و ناامیدی شدیدی را در میان فلسطینیان دامن زد که البته این امر نیز به نفع حماس بود و این جنبش را به مهم ترین گروه معارض در فلسطین تبدیل کرد. این جنبش نه تنها به سبب گرایش های اسلامی اش مورد حمایت بود، بلکه بدان سبب که هیچ گونه فسادی در داخل این جنبش شکل نگرفته بود و نیز آمادگی داشت تا با اسرائیل مقابله کند، محبوبیت گسترده ای یافت. حماس شاخه نظامی خود را که گردان های قسام نام داشت، تاسیس کرد. این گروه نظامی نیز در سال 1994 میلادی و پس از آنکه یک صهیونیست افراطی به نام باروخ گلدشتاین در حرم ابراهیمی در الخلیل ـ یا به گفته یهودیان غار یا مقبره خاخام هاـ به جنایت وحشیانه ای دست زد و 29 تن از نمازگزاران فلسطینی را در آن قتل عام کرد، چندین عملیات شهادت طلبانه را در انتقال از این جنایت در فلسطین به مورد اجرا گذاشت. مشعل و یارانش بر این باورند که چنانچه ایجاد توازن قدرت در مقابل اسرائیل ممکن نباشد، ایجاد توازن از نوعی دیگر از جمله از نوع "ترس"، امکان پذیر است. به رغم آنکه ایالات متحده آمریکا و اسرائیل عرفات را مورد تمجید قرار داده و او را به سبب حملات وحشیانه ای که علیه اعضای حماس مرتکب شد، شریک روند صلح معرفی کردند، اما طولی نکشید که مشخص شد او برای نابودی حماس چه تاوان سنگینی را پرداخته است، بهایی مانند از دست رفتن مشروعیت. خالد مشعل همزمان با انتفاضه اول و در زمانی که زیر دست موسی ابومرزوق در دفتر سیاسی جنبش حماس مشغول به کار بود، تلاش می کرد که چندان در انظار عمومی ظاهر نشود. "اندکی پنهان بودن گاهی مفید است همین برای من کافی بود که خداوند و برادرانم از آنچه من انجام می دادم، آگاه بودند". خالد مشعل اندک اندک جایگاه تاثیرگذاری در جنبش حماس پیدا کرده بود و بنا بر گزارش های سازمان های اطلاعاتی منطقه، مشعل بر تامین منابع مالی، سلاح و حمایت از زیرساخت های نظامی حماس نظارت داشت. تا آنجا که برخی از مقامات اسرائیل او را نخست وزیر حماس بر می شمردند. خالد مشعل تمایل چندانی به استفاده از بزرگراه ها در لبنان از خود نشان نمی داد و بیشتر از جاده هایی استفاده می کرد که ارتش سوریه از آنها رفت و آمد داشت. علاوه بر آن بارها به سنگاپور و پاکستان و برخی کشورهای اسلامی دیگر سفر کرده است. به رغم آنکه مشعل تا سال 1995 میلادی به صورت رسمی به عنوان یک رهبر حماس به شمار نمی رفت، اما او در آن شرایط به عنوان رئیس سازمان فسطین و یکی از سه نماینده عضو کمیته نظامی هدایت کننده گردان های قسام، از جایگاه قدرتمندی در حماس برخوردار شده بود. هنگامی که موسی ابومرزوق بدون در نظر گرفتن هشدارهای همقطارانش به آمریکا مسافرت کرد، تقدیر فرصت بی نظیری در اختیار مشعل قرار داد. درست شش ماه قبل از مسافرت ابومرزوق به آمریکا و یک روز پس از وقوع یک عملیات شهادت طلبانه در نزدیکی تل آویو، کلینتون رئیس جمهور این کشور، حماس را یک سازمان تروریستی اعلام کرده بود. دفتر تحقیقات فدرال آمریکا (اف بی آی) ابومرزوق را در فرودگاه بین المللی جان اف کندی دستگیر کرد تا دو سال را در زندان آمریکا بگذراند و زمینه را برای به دست گرفتن قدرت در حماس از سوی خالد مشعل فراهم سازد. همزمان با آنکه ابومرزوق همچنان فکر می کرد که رهبر طبیعی حماس است، رفتن او به آمریکا همکارانش در مجلس شورای حماس را از این کارش خشمگین ساخت. رقابت میان مشعل و ابومرزوق تا حدودی منعکس کننده تنش های قدیمی میان فلسطینیان داخل و خارج از این سرزمین است، زیرا مشعل از فلسطینیانی به شمار می رود که در کویت زیسته و هیچ گاه اشغالگری را تجربه نکرده است. در مقابل، ابومرزوق فرزند معنوی شیخ احمد یاسین به شمار می رود و عضو یک خانواده فقیر ساکن غزه است. درباره اختلافات فردی و اختلاف روش های فعالیت، این نکته هر چند کم اهمیت را نیز باید مد نظر داشت که ابومرزوق به علت برخوردار بودن از یک شخصیت اجتماعی پرشور، از محبوبیت زیادی برخوردار است و حال آنکه خالد مشعل بیشتر به شنیدن تمایل دارد و به سخن دیگران گوش می دهد و دوستانش را به واسطه جدیت و پایبندی شدید به اصل مشورت، به خود جذب می کند. به همین سبب هنگامی که ابو مرزوق در سال 1997 میلادی به اردن بازگشت، مسئولیت رهبری حماس از وی گرفته شده بود.
دمشق و مرحله تازه مبارزه باید این نکته را یادآور شد که عملیات نافرجام تروریستی افق های جدیدی از فعالیت را به روی خالد مشعل گشود. خود او در این باره چنین می گوید: یک زندگی جدید برای ایفای نقشی جدید به من اعطا شده است. دو سال بعد از آن حادثه، ملک عبدالله وارث ملک حسین، مشعل را از اردن اخراج کرد و مشعل نیز دمشق را برای تمرکز فعالیت های خود برگزید. حماس به سوریه امکان داد تا با برگه این جنبش به عنوان اهرم فشار برای باز پس گیری بلندی های اشغالی جولان بازی کند. در مقابل سوریه نیز از حماس در برابر اسرائیل که تا آن زمان ده ها تن از رهبران و اعضایش از در طول انتفاضه دوم ترور کرده بود، حمایت می کرد. با شهادت شیخ احمد یاسین در سال 2004 میلادی که در حمله یک بالگرد جنگی اسرائیل به او صورت گرفت، خالد مشعل به رهبر بلا منازع جنبش حماس تبدیل شد. در ماه نوامبر همان سال، یک مانع دیگر نیز از سر راه مشعل برداشته شد. این بار فتح نیز با مرگ عرفات از میان برداشته شد. ناتوانی محمود عباس و کابینه اش در کنترل اوضاع، جنبش فتح وزنی را که از طریق آن جامعه را به سوی اهداف خود می برد، از دست داد و جنبش حماس موفق شد روند اداره سیاست های داخلی فلسطین را به دست گیرد. معمولا مشعل جزو افراد تندرو ساکن دمشق و در مقابل میانه روهای این جنبش در داخل اراضی اشغالی فلسطین دسته بندی می شود، اما ماکجوو که ساعت ها با خالد مشعل گفت و گو کرده است، خلاف این نظر را دارد و او را در مرکز پراگماتیسم جنبش حماس قرار می دهد. به باور ماکجوو مشعل یک فرد نظامی است و نه متعصب. مضاف بر آنکه او یک ملی گراست و از حامیان جهاد بین المللی به شمار نمی آید. یک تحلیل گر آمریکایی نیز به ماکجوو گفته است که : "تاکنون سه بار با مشعل دیدار و گفت و گو کرده ام، اما یک بار نشنیدم که او از کلمه اسلام استفاده کند". به رغم آنکه مشعل در داخل مجلس شورای حماس گروه اپوزیسیون را رهبری می کرد و با مشارکت در انتخابات پارلمانی سال 1996م در فلسطین مخالف بود و آن را به منزله به رسمیت شناختن توافق اسلو می دانست، اما در سال 2006 میلادی، خود او از حامیان پر و پا قرص شرکت حماس در انتخابات بود و در این رابطه از تجربه حزب الله در لبنان بهره گرفت و حماس را به سوی یک پیروزی بزرگ رهبری کرد. همان گونه که ماکجوو می گوید علت اصلی حضور حماس در انتخابات، برنامه های اصلاح طلبانه این جنبش بود و با وعده تشکیل کابینه سالم و شفاف به میدان انتخابات گام گذاشت. در این برنامه هیچ اشاره ای به تشکیل دولت اسلامی نشده است و به موضوع خشونت نیز کمتر پرداخته شد و بان این ترتیب این مجال را برای فتح نیز به وجود آورد تا به مشارکت خود در مبارزات مسلحانه افتخار کند. در جریان تبلیغات انتخاباتی خالد مشعل نیز به میدان آمد و سخنانی ایراد کرد که از طریق تلفن از دمشق ایراد می شد و با بلندگو برای حاضران در فلسطین پخش گردید. قدرت هایی که همیشه ملت فلسطین را به فعالیت های دمکراتیک دعوت می کردند این بار از پیروزی حماس با قطع روابط دیپلماتیک استقبال کردند، مضاف بر آنکه تلاش های خود را برای حمایت از محمود عباس گسترش دادند و سر آخر نیز به جنگ داخلی میان جنبش های فتح و حماس دامن زدند. واکنش غربی ها به کابینه دولت منتخب حماس به این بهانه بود که این جنبش خشونت را کنار نگذاشته است و و خود را به توافقاتی که در گذشته میان اسرائیل و تشکیلات خودگردان امضا شده، متعهد نمی داند. علاوه بر آن دولت اسرائیل را به رسمیت نشناخته است. مشعل خوب می دانست که اگر به این سه درخواست کمیته چهارجانبه پاسخ مثبت دهد، دیگر یافتن تفاوت های میان حماس و فتح که پیش از این کناره گیری از خشونت را اعلام کرده و حاضر شده بود از 78 درصد از خاک فلسطین چشم پوشی کند، مشکل خواهد بود. فتح همچنین اسرائیل را به رسمیت شناخته بود، اما در مقابل چیزی جز یک روند صلح شکننده، به دست نیاورده بود. بنا بر باور خالد مشعل، اگر موشک های قسام نبودند، اسرائیل هیچ گاه شهرک نشینان صهیونیست را از نوار غزه خارج نمی کرد. آن گونه که خالد مشعل می گوید، حماس به مبارزه مسلحانه خود ادامه خواهد تا آنکه اشغالگری از میان برود. حقیقت آن است که جنبش حمسا به رهبری خالد مشعل تاکنون هیچ گاه از قدرت خود بدون برنامه استفاده نکرده است. این جنبش بیشتر از عرفات به تعهد خود در قبال توافقات آتش بس پایبند مانده و این موضوع را حتی شمار زیادی از مقامات اسرائیلی هم تایید کرده اند. مشعل موجودیت اسرائیل را به رسمیت نمی شناسد و این اقدام را به مثابه اعتراف به انحلال جنبش حماس می داند، اما قبول وضع به وجود آمده چیز دیگری است. خالد مشعل در چندین مناسبت مختلف از موافقت خود با آتش بسی که می تواند بیست یا سی سال به طول انجامد، خبر داده است. مشعل در کنفرانسی که در تاریخ 7 فوریه سال 2007 میلادی در شهر مکه برگزار شد موافقت خود را با ادامه مذاکراتی که به تشکیل دولت مستقل فلسطینی در داخل مرزهای اراضی اشغالی 1967 میلادی می انجامد، اعلام کرد. به نظر ماکجوو این امر مشعل را به دیدگاه رسمی آمریکایی ها نزدیک تر ساخته است و او به این ترتیب دیدگاهی معقول تر از بنیامین نتانیاهو دارد که حتی حاضر نیست چیزی فراتر از یک صلح اقتصادی انجام گیرد که آن هم بسیار مبهم است. تا آن زمان که دولت مستقل فلسطین تاسیس شود و حماس بتواند مشروع بودن حقوق فلسطینیان در تعیین سرنوشتشان را به دست آورد و نیز در مسأله آورگان راه حلی منطقی پدیدار شود، تا آن زمان، مشعل دولت یهودی را به رسمیت نمی شناسد. مشعل در مکه با پیشنهاد احترام به توافقات سابق با اسرائیل و نه التزام به آنها، موافقت کرد. او می گوید: موضع علنی حماس از نظر اهمیت در سطح پایین تری از رفتارش قرار دارد. "رفتار ما را در نظر بگیرید و نه گفته ها را". به طور خلاصه باید گفت که حماس همچنان به تلاش برای تحقق خواسته های خود در آزادسازی تمام فلسطین ادامه خواهد داد و همزمان تلاش خواهد کرد به اشغالگری نیز پایان دهد و دولتی مستقل در کرانه باختری رود اردن و نوار غزه و قدس شرقی تاسیس کند. به نظر خالد مشعل و معاونانش، ایجاد دو دولت هیچ گاه نمی تواند راه حلی نهایی برای حل مناقشه فلسطین باشد، اما آنها خود را مردمی عملگرا می دانند که آماده اند با ایجاد چنین دولتی هم همکاری کنند، مشروط بر آنکه این امر به تکه تکه شدن فلسطین و محاصره شدن تک تک این مناطق نیانجامد و این امر به ابزاری برای کنار گذاشتن حماس ـ آن گونه که محمود عباس و غرب در فکر آنند ـ تبدیل نگردد. مضاف بر آنکه سال های پس از امضای توافق اسلو نشان داده است که حماس در وضعیتی است که اگر بخشی از راه حل در نظر گرفته نشود، آماده است تا این توافق نامه را بر سر امضا کنندگانش خراب کند. بر اساس منشور حماس که در سال 1988 میلادی منتشر شد و بسیاری از آنها در پاسخ به پرتکل های دانشوران صهیون نگاشته شده است، حماس آمادگی نادیده گرفتن اهداف گذشته خود را ندارد و این امر با تحت فشار قرار دادن این جنبش نیز به سرانجامی نمی رسد. به زبانی دیگر باید گفت که درخواست غربی ها از حماس برای کنار گذاشتن منشورش، موجب شد که این جنبش همه اقدامات مربوط به ایجاد تغییرات و حتی حذف بندهای مربوط به دشمنی ها در این منشور را به حالت تعلیق در آورد. این موضوع را مشعل و دیگر مقامات حماس در مناسب های مختلف گفته اند و تاکید کرده اند که منشور یک سند تاریخی است و شاید دیگر نتواند منعکس کننده همه دیدگاه های حماس باشد. برخی نیز از زبان مشعل چنین می گویند که منشور گاهی نیز برای حماس دردسر ساز بوده است، زیرا مناقشه اش با اسرائیل بیشتر از این که دینی باشد، یک مناقشه سیاسی است. به رغم آنکه مشعل عملیات شهادت طلبانه علیه افراد غیر نظامی اسرائیلی را مجاز می داند و حتی از آن حمایت می کند، اما این مسأله را نیز می گوید که"ما با شما به سبب آنکه دین و فرهنگ دیگری دارید، نمی جنگیم، ما با یهودیانی که به ما تجاوز نکرده اند، هیچ اختلافی نداریم". حماس بر خلاف سایر احزاب و گروه های ملی گرای سکولار از جمله فتح، هیچ گاه در خارج از میدان جنگ (فلسطین) به دشمن حمله نکرده است. مشعل از آن شخصیت ویژه ای که عرفات یا حتی شیخ احمد یاسین از آن برخوردار بودند، بهره نمی برد. به رغم آنکه او یک سخنرانی بسیار ماهر است، اما مقام کنونی خود را از طریق سخنرانی به دست نیاورده است. به نظر ماکجوو او این مقام را با شکیبایی بر کسب حمایت همقطارانش در داخل مجلس شورا به دست آورده است. مشعل از طریق تقویت گفت و گو و توافق آرا موفق شده است حماس را به سوی موافقت ضمنی با همزیستی با اسرائیل سوق دهد. به رغم آنکه به مبارزه مسلحانه کاملا متعهد است، اما هیچ گاه بی باکانه اقدامی انجام نمی دهد. توجه او به پایان دادن به محاصره ملت فلسطین، فراهم کردن زمینه جهت آزادی اسیران و زندانیان فلسطینی از زندان های اسرائیل و دستیابی نقطه ای که مجامع جهانی حماس را به رسمیت بشناسند، از علاقه اش به شهادت، نمایان تر است. بر عکس شماری از رهبران حماس ـ به ویژه آنهایی که در زیر یوغ اشغالگران زندگی کرده اند ـ مشعل به نقاط بسیاری از جهان مسافرت کرده و توانسته است تا حدود زیادی مسائل و تحولات جهان خارج را ارزیابی و رصد کند. اکنون جهان نیز بیشتر او را می شناسد و به او توجه نشان می دهد. هر چند که ممکن است مشعل از نظر وزارت امور خارجه آمریکا یک تروریست ویژه باشد، اما او شمار فزاینده ای از ملاقات کنندگان غربی را به حضور می پذیرد و حتی شمار زیادی از آنان یهودی اند. مشعل به عنوان هدایت کننده سکان سیاست خارجی جنبش حماس، با سوریه و ایران همپیمان شده و آن را جبهه مقاومت نامیده است. او بارها در تهران که گفته می شود از طریق سودان و قبرص برای فلسطین تجهیزات و اسلحه ارسال می کند! با استقبال گسترده مواجه شده است. مشعل تاکنون و به یمن برقراری روابط دوستانه با سعودی ها و قطری ها و به طور فزاینده با ترکیه، توانسته است تا حدود زیادی استقلال جنبش خود را حفظ کند. حماس آلت دست ایران نیست. این اظهارات، سخن یکی از مقامات بلندپایه سابق در اسرائیل است که در گفت و گو با ماکجوو آن را بیان داشته است. حماس به تهران و دمشق نیاز دارد، زیرا در بازی برقراری توازن که مشعل آن را به خوبی می داند، به آنها نیازمند است. اگر مشعل آلت دست ایرانی ها بود، هیچ گاه در فوریه سال 2007 میلادی به مکه نمی رفت تا با طرح عربستان موافقت کند یا هیچ گاه از شورشیان عراقی حمایت نمی کند. این را مشعل شخصا مورد تاکید قرار می دهد. به نظر شما آیا دولت اوباما با حماس گفت و گو خواهد کرد؟ این پرسشی بود که در گفت و گو با یک شبکه مهم خبری از مشعل پرسیده شد. و خود او پاسخ داد که این امر به زمان نیاز دارد. در مراکز فکری نزدیک به دولت آمریکا ( آن گونه که اعضای وزارت خارجه آمریکا تصور می کنند) مشارکت حماس در گفت و گوها امری کاملا بدیهی است و فقط به گذشت زمان نیاز دارد. محمود عباس از حمایت های مردمی کافی برای امضای توافق برخوردار نیست، کما اینکه با نابودی حماس، به هیچ وجه تصور نمی رود که فتح بار دیگر احیا شود، بلکه در مقابل گروه های جهادی جدیدی ظهور خواهند کرد. در ماه مارس سال 2009 میلادی کمیته ای متشکل از احزاب مختلف آمریکا و مقامات بلندپایه این کشور از اوباما خواستند که با حماس مذاکره کند. این کمیته از افرادی مانند پاول فولکر مشاور اقتصادی اوباما، چاک هاگل و نانسی کاسبوم از اعضای سابق حزب جمهوری خواه و گامز ولفونسون رئیس سابق بانک جهانی و توماس بیکرینج سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل متحد، تشکیل شده بود. اما نفوذ زیاد لابی اسرائیل هرگونه پیشنهادی را که از آمریکا در این رابطه مطرح شود با مشکلات زیادی مواجه می کند. مضاف بر آنکه موانع قانونی موجود بر سر راه انجام این کار نیز باید پشت سر گذاشته شود، زیرا کنگره آمریکا سه سال پیش قانونی را به تصویب رساند که در آن هر گونه حمایت مالی یا کمک به دستگاه های دیپلماتیک یا وزارتخانه های فلسطینی وابسته به جنبش حماس یا مرتبط با آن، ممنوع اعلام شده است. به رغم آنکه حماس تا کنون هیچ گاه به منافع آمریکا حمله نکرده است، اما این که اوباما اجازه دهد با رهبران "گروهی از تروریست های بین المللی با جایگاه ویژه"، گفت وگویی صورت گیرد، دشوار به نظر می رسد. در حالی که آمریکا تلاش می کند تا سردی روابط با سوریه از بین برود، اما جورج میشل مسأله حماس را از این امر جدا می داند. با این وجود طرح میشل برای دست یابی به توافق بدون گفت و گو با حماس، بسیار مبهم به نظر می رسد. مشعل در یک گفت و گوی دیگر با ماکجوو این پرسش را طرح کرد که "آیا میچل می توانست در بلفاست بدون در نظر گرفتن ارتش جمهوری خواه ایرلند به موفقیتی دست یابد؟" به رغم آنکه در انزوا قرار دادن حماس همچنان یکی از مسائل مطرح در آمریکاست، هدف پنهان کسانی که برای جمع آوری کمک ها برای فلسطینیان در شرم الشیخ گرد هم آمده بودند هم همین امر بود. در این نشست که با حضور شماری از سران غربی و کشورهای عربی برگزار شد، تصمیم گرفته شد تا 2/3 میلیارد (پوند) کمک به فلسطینیان اعطا شود. از حماس برای حضور در این نشست هیچ دعوتی به عمل نیامد و هدف اصلی حمایت از محمود عباس و تشکیلات وابسته به او بود. باید این نکته نیز یادآوری شود که به رغم آنکه این منطقه غزه بود که در خلال تجاوز اسرائیل به آن نابود شد و کرانه باختری در این جنگ آسیب چندانی ندید، اما بیشتر کمک ها (حدود 600 میلیون دلار) برای بازسازی تشکیلات خودگردان فسطین در رام الله اختصاص یافت که این مبلغ از مجموع 900 میلیون دلاری بود که آمریکا برای این منظور اختصاص داده بود. هیلاری کلینتون در اظهارنظری که بیان گر کوتاه آمدن آمریکا در مقابل حماس است، اظهار داشت، واشنگتن با تشکیل کابینه ائتلاف ملی متشکل از فتح و حماس مخالفتی ندارد. اما افزود که آمریکا از هیچ گونه کمک و حمایت مالی به دولت فلسطینی که به شروط کمیته چهارجانبه گردن ننهد، حمایت نخواهد کرد. آمریکا این مسأله را در قبال کابینه ائتلافی در لبنان مطرح نکرده است و در آنجا حزب الله از قدرت وتوی تصمیمات برخوردار است. این شروط همچنین برای هیچ یک از دولت های همراه غرب در منطقه که تاکنون با اسرائیل توافقنامه صلح امضا نکرده اند ـ مانند عربستان سعودی ـ در نظر گرفته نشده است. در همین حال، اسرائیل حتی از ورود مصالح ساختمانی اندک به نوار غزه هم جلوگیری کرد به این بهانه که این مواد در ساخت سلاح مورد استفاده قرار می گیرد. بی تردید چنین بهانه جویی هایی به هدف تحت فشار گذاشتن حماس برای آزادسازی گلعاد شالیط نظامی اسیر اسرائیلی، صورت می پذیرد. جالب آنکه اسرائیلی ها حتی اجازه ندادند ماکارونی و عدس هم از گذرگاه ها وارد نوار غزه شود. به نظر نمی رسد تلاش های آمریکا برای تقویت فتح به موفقیت بیانجامد یا تهاجم احتمالی اسرائیل به نوار غزه بتواند فلسطینیان را به ضدیت با حماس ترغیب کند، زیرا این گروه بخشی از بافت سیاسی فلسطین است و نمی توان با زور یا در انزوا قرار دادن، آن را از صحنه سیاسی فلسطین خارج کرد. تاریخ حماس مشحون از تاکید بر مقابله با تضادهای متعدد است، از این رو هر ضربه ای که نتواند این جنبش را از پا در آورد، لاجرم بر قدرت و قوت آن خواهد افزود. این وضع را کسی بهتر از نخست وزیر کنونی اسرائیل درک نمی کند همان که یک بار دیگر خود را در مقابل شهیدی می بیند که هنوز از دنیا نرفته است
|
ما چه میگوییم ؟
با راه اندازی این سایت بنا داریم با استفاده از فن و صنعت سخت افزاری مسایلی را در عرصه های گوناگون دینی، سیاسی، فرهنگی مجال طرح شدن بدهیم.
می کوشیم اصالت های فرهنگی خود را در عین توجه به خرد زمانه و دستاورد های تمدن نوین به رخ دیگران بکشیم.
اصلاح سیاسی و مشارکت جمعی را یگانه راه فائق آمدن بر چالش های موجود در عرصه سیاسی ملت اسلامی می دانیم و حضور زنان را در این زمینه مهم و مرکزی ارزیابی می کنیم.
همکاری های قلمی شما دوستان ما را برای تدوام این راه دلگرم می سازد.



.jpg)