آخرین بازدید سایت

نبرد افغانی استالین - بخش دوازدهم پرینت ایمیل

نوشته از: داکتر یوری تیخانف
گزارنده: عزیز آریانفر

بخش دوازدهم

دژ پامیر

بی میلی حکومت افغانستان مبنی بر دادن ترانزیت آزاد برای اسلحه شوروی به قبایل نوار«آزاد» هند بریتانیایی، روسیه شوروی و کمینترن را ناگزیر گردانید به جستجوی کوره راه های پنهانی منهای نواحی مرکزی افغانستان برآیند. در این رابطه، سوریتس جمال و م. روی توجه ویژه یی را به مسیر پامیر برای رابطه با هند مبذول نمودند.

به تاریخ دهم فبروری 1921 سوریتس به کمیساریای خلق در امور خارجی تلگرامی گسیل داشت که در آن گزارش داد که برای تحقق این طرح، در نظر دارد برای برپایی تماس های پایدار با چترال و باجور، یک افسر ستاد کل را به پامیر گسیل دارد. لزوم برداشتن چنین گامی را سفیر چنین توضیح داد: «در صورت موفقیت، پامیر می تواند نقش مرکز میانجی را میان هند و ترکستان بازی نماید. رابطه پامیر می تواند عمدتا برای رسانیدن جنگ افزار به کار گرفته شود و تراز وابستگی کار هندی ما را از افغانستان پایین بیاورد».[1]

 

گزینش «بام جهان» به عنوان تخته پرش و خیز برای عملیات ویرانگرانه و اطلاعاتی ضد بریتانیایی تدبیر ناگزیری بود. چون رسانایی فرضی ممکن اسلحه به یک سرزمین بلند کوهستانی حتا با داشتن پایگاه های خوب تجهیز شده تا مرزهای هند امر بس دشواری بود. این در حالی بود که در پامیر پس از روی کار آمدن بلشویک ها در روسیه، فروپاشی و درهم و برهمی حکمفرما بود: افسران و سربازان با تفنگ ها و پول خزانه ها آن سوی مرز می رفتند- بیشتر به هند. بسیاری از پاسگاه های مرزی از سوی باشندگان بومی و چینی ها به تاراج رفته بودند.[2]

 

به سال1919 از پاسگاه پامیر نه مرزبانان روسی، بل صد تن از اسیران چکی و سلواکی که یگانه آرزوی شان- رهایی از این زندان بلند کوهستانی و رهسپار شدن به سوی میهن شان بود، پاسداری می کردند.[3]به ویژه باید خاطر نشان ساخت که پویایی دسته های باسماچی ها در وادی فرغانه برای زمان درازی پامیر را از تاشکنت بریده و جدا ساخته بود. در این پیوند، حکومت شوروی تنها در سال 1921 بر بام جهان حاکم گردید.
 
راستش، تا این زمان در روند یک سال در آن جا دسته ارتش سرخ به فرماندهی سیمیکین عمل می کرد. حضور به این پیمانه درازمدت این یگان رزمی در پامیر از سوی روسیه شوروی به منزله رویداد مهم سیاسی ارزیابی می گردید. در اکتبر 1920 کمیسار جبهه ترکستان به جنگاورانی که در پامیر بودند، با پیامی ستایش آمیز رو آورد که که در آن آمده بود:
 
 «رفقای دسته پامیر!
به شما رسالت خطیری سپرده شده است. جمهوری شوراها شما را به پاسگاه پامیر گسیل داشته است- به مرزهای کشورهای دوست- هند و افغانستان. کوه های پامیر روسیه انقلابی را از هند که در آن 300 میلیون انسان که از سوی انگلیسی ها به بردگی گرفته شده اند، جدا می سازد.
 
در این فلات کوهستانی، شما پیک بران انقلاب، بایست درفش سرخ ارتش رهایی بخش را بر فراز بام دنیا بر افرازید!
 توده های هند که در برابر استیلاگران انگلیسی مبارزه می کنند، به زودی آگاهی خواهند یافت که کمک دوستانه از راه می رسد. شما با همسایگی خود با قبایل آزادی دوست شمال هند با حرف و عمل راندمان انقلابی آن ها را تسریع نمایید.»[4]
 
برای آن که پامیر را به پایگاه برای پیشبرد استحبارات در کشورهای همجوار و صدور انقلاب به هند مبدل ساخت، تابستان 1921 از سوی کمیته فوق العاده ترکستان به گونه عاجل در شهر اوش (قرغیزستان) دسته ویژه اعزامی «پامیر» به رهبری ت. دیاکف تشکیل گردید که میخاییل الله وردی اف جوان (که پس از بیست سال به دستور شخص استالین در دوره جنگ حهانی دوم به عوان رزدنت استخبارات خارجی شوروی در افغانستان گماشته شد) معاون او گردید.
 
عملیات گروه اعزامی به پامیر را در برنامه بود تا چونان عملیات مشترک کمیته فوق العاده ترکستان، ادراه اطلاعات جبهه ترکستان و کمیساریای خلق در امور خارجی پیاده نمایند. ت. دیاکف- نماینده کمیته، اوژن پتروفسکی- نماینده اداره اطلاعات بودند و ارنستو پومپور[5]- که از مجرای کمیساریای خلق در امور خارجی گسیل گردیده بود، قرار بود استخبارات سیاسی را پیش ببرد.
 
دیاکف بر سر راه خاروغ (تاجیکستان) در دسته زیر فرمان خود انضباط اهنینی را برقرار کرد که چنین بر می آید برای رسیدن هر چه سریعتر به مقصد تعیین شده بود. به تاریخ 18 سپتامبر 1921 هنگامی که 150 افسر و سپاهی ارتش سرخ به خاروغ رسیدند، نمی از آنان نیمه برهنه و بیمار بودند. از جامه و دارو خبری نبود. سیمای ترسناک این پاسگاه مرزی را نام با مسمای «زیر ساطور مرگ» که به آن داده بودند، به خوبی بازتاب می دهد. دشواری های مادی با همچشمی های شدید میان نمایندگان سه اداره مختلف که از دیدگاه تیوریک هدف مشترک (تحکیم حاکمیت شوروی در پامیر و تنیدن شبکه اطلاعاتی در کشورهای همسایه) داشتند، پیچیده تر می شد. مگر رفتارهای زننده و زشت و نابخردانه دیاکف- نماینده تام الاختیار کمیته فوق العاده ترکستان نزدیک بود همه چیز را بر هم بزند.
 
افزون بر فاکتور ذهنی، روشن است علل عینی یی پدیدآیی خصومت میان رهبران گروه اعزامی پامیر هم بودند. در برابر دیاکف- مامور ضد جاسوسی وظیفه کشف و برهم زدن کار جاسوسان انگلیسی و افغانی در گستره شوروی نهاده شده بود. پامیر در آن هنگام چونان دالان گذر و رخنه «سیاهکاران» گوناگون که در میان آن ها شمار بسیار پتان ها (عمال انگلیسی ها) دیده می شدند، بودند. افزون بر این، باشندگان این ناحیه اسماعیلی ها بودند که طی سده ها سامانه خشن پنهانکاری را هم در میان جامعه خود و هم در بیرون از آن تدوین نموده بودند. کانال های پنهانی روابط آن ها سراسر آسیای میانه را در بر می گرفت و به هند بریتانیایی– جایی که رهبر مذهبی آن ها- پرنس آقا خان بود و باش داشت، می رسید.
 
این وضع در گذشته نگرانی جدی دولت تزاری در ترکستان را نیز بر می انگیخت. مگر طی دهه ها کسی نمی توانست از رسیدن اطلاعات و طلا به آقا خان جلوگیری کند. دیاکف با سی کارمندش تلاش داشت با این سازمان نیرومند اسماعیلی مبارزه نماید! آن هم در حالی که مبارزه سختی را با شبکه های اطلاعاتی بریتانیا و افغانستان پیش رو داشت. چنین بر می آید که اعتراف به ناتوانی را در ذهن او بیماری ذهنی نامنهاد «اشپیومانی» آفریده بود. او حتا به ارنستو پومپور و اوژن پتروفسکی آغاز به سوء ظن نمودن کرد. او حتا پتروفسکی را بدون دلیل بازداشت کرد.
 
نمایندگان اداره اطلاعات و وزارت خارجه مورد سوء ظن دیاکف بودند، چون با توجه به شرایط واقعی آغاز به بهره گیری ابزاری از ساختارهای اسماعیلی برای کارهای اجنتوری نموده بودند. برای مثال، پومپور توانسته بود ایشان یوسف علی شاه را به همکاری جلب نماید و از طریق آدم های او با بسیاری از مناطق نشیمنی خارجی ارتباط برقرار نماید.[6]
 
افغانستان نیز پنهانی می کوشید از اسماعیلیان سود ببرد. اجنت های امیر عمدا آوازه هایی را پخش نمودند که پامیر روسی به زودی به افغانستان خواهد پیوست. در این اوضاع، ایشان های اسماعیلی که آن ها را در سده نزدهم نه بی موجب «یزیدان شرق» می خواندند، ثابت ساختند که به راستی چه آدم های محیل، شیاد، نیرنگ باز و مکاری هستند. آن ها با همه نیروهای درگیر در پامیر سرگرم توطئه و دسیسه سازی بودند و تنها به منافع شخصی خود بها می دادند.
 
ارنستو پومپور و اوژن پتروفسکی به آن اندازه خردمند و نیرومند بودند که کار را در اوضاع بس پیچیده و دشوار پهن نمایند و دیاکف که با همکارانش به کارهای برونمرزی آنان مزاحمت می کرد، پس از یک سال به کار دیگری گماشته شد. لیکن، نه تنها شرایط خشن طبیعی و رسیدگی به حسابات تسویه ناشده در میان تیم، کار گروه اعزامی به پامیر را دشوار می ساخت. با رسیدن به خاروغ، ناگهان روشن شد که برپایی ارتباط رادیویی با فرماندهی جبهه ترکستان ممکن نمی باشد. چون دستگاه فرستنده رادیویی خود ساخت شکسته بود. در این رابطه، فرماندهی دسته پامیر تلاش ورزید پیوندهای پنهانی یی با راسکلنیکف برپا نماید. مگر با شکست مفتضحانه یی رو به رو گردید: اجنت پنهانی که با گزارش به کابل گسیل گردیده بود، از سوی دولت افغانستان بازداشت گردید. پس از چندی ارنستو پومپور هر چه بود، توانست گزارشی را به سفارت شوروی در کابل بفرستد که در آن نمانیده کمیساریای خلق در امور خارجی در پامیر از راسکلنبکف خواهش کرده بود تا رسما از امان الله خان بخواهد تا اجازه دهد که رسما میان خاروغ و سفارت در کابل ارتباط برقرار نماید.[7]
 
در این اوضاع، ارتباط منظم با تاشکنت تنها با همکاری دولت افغانستان ممکن بود. از طریق سفارت شوروی در کابل پیک رسانان به دلیل موانعی که باسماچیان ایجاد کرده بودند، نمی توانستند به خاک شوروی رخنه نمایند. توافق امیر در زمینه به دست آمد و این گونه، محاصره اطلاعاتی دسته پامیر شکسته شد.
 
با بهره گیری از دفترچه های رمزی و «پنهان نگار» های گزارشدهی اطلاعاتی محرم، از ارنستو پومپور گاهگاهی به کابل گزارش هایی گسیل می گردید که نسبت به خدمات پستی افغانی هم صرفه جویانه تر بود و هم مطمین تر و هم زودتر می رسید. بخشی از اطلاعات محرم از خاروغ به گمان غالب از مجاری اجنتوری به قونسولگری شوروی به مزارشریف می رسید. چنین بر می آید که این خط غیر قانونی ارتباط را بیشتر استخبارات نظامی استفاده می کرد. چون شمال افغانستان در گام نخست زیر سایه نفوذ این سرویس ویژه در آمده بود. در یک سخن، اطلاعات استخباراتی گرد آورده شده در پامیر با پیمودن راه دور و دراز از طریق افغانستان به گونه منظم به تاشکنت و مسکو می رسید. امان الله خان بنا به یک رشته دلایل به جانب شوروی کمک می کرد. نقش بزرگی را در نخستین پیروزی های استخبارات شوروی «خود فروختگی» کارمندان دولتی افغانستان بازی نمود.
 
مقارن با سال 1922 ارنستو پومپور با دست و دلبازی و مصارف گزاف مناسبات خود با حکومت محلی امیر برپا نمود و آدم های او توانستند «بیخار» میان خاروغ و نواحی مختلف افغانستان، کاشغر و شمال هند رفت و آمد نمایند. همه اجنت های شوروی پاسپورت های افغانی داشتند که از همان ماموران «با وفای» امیر خریده شده بودند.[8] به یاری اسناد مطمئن، رهبری دسته پامیر توانست از شکست ها و ناکامی های بزرگ در کار زیر زمینی در خارج برهد. هرگاه اجنت را رهزنان بومی در راه تاراج نکرده و نمی کشتند، او به مقصد می رسید و وظیفه خود را انجام می داد.
 نخستین کامیابی های استخباراتی شوروی در نواحی شمال افغانستان و هند را توانستند به پیمانه چشمگیری به یاری همکاری با اسماعیلیان که در ازای پول برای هر کسی کار می کردند، به دست بیاورند. با اطمینان می توان گمان زد که ارنستو پومپور و همکاران او از شبکه های برونمرزی پیش از انقلاب نیز بهره می گرفتند که از سوی د. ی. گیلو– فرمانده پیشین دسته پامیر روسیه تزاری که به حکومت شوروی پیوسته بود، در اختیار آنان گذاشته شده بود.[9] مگر دشوار بود از آنان برای قاچاق محموله های بزرگ جنگ افزار برای قبایل مرزی پشتون به گونه یی که در آغاز سوریتس، جمال پاشا و م. روی می پنداشتند، بهره گیری کرد. 
 
چنین بر می آید که این امر را ارنستو پومپور نیز درک می کرد. مگر او به رهبری خود با این گفته ها آرامش می بخشید که نفس «پدیدار شدن حکومت شوروی در پامیر، تکانه نیرومندی به قبایل رزمنده در راه آزادی به این شرح می بخشد که تنها نوار باریک حایل واخان افغانی آن ها را از شوروی که درفش آزادی و برابری توده ها را بر بلندای بام دنیا بر افراشته است، جدا می سازد.[10] مگر شعارهای انقلابی نمی توانستند موانع متعددی را که استخبارات شوروی با کشیدن دهلیز به سوی هند با آن رو به رو می شدند، کنار بزنند.
 استعداد یک جاسوس و در اختیار داشتن منابع مالی، هر چه بود، به ارنستو پومپور اجازه می داد، مقارن با بهار 1922 «پیوندهای برونمرزی یی» برپا نماید و در مرکز اداری قطغن و خان آباد در یارقند (یارکنت چین) و در شهرهای چترال و گیلگیت هند بریتانیایی شبکه های خبر چینی را پهن نماید.
 
 به سال 1922 اجنت های شوروی از پامیر توانستند همچنان در خان نشین «دیره جات» جای پا پیدا نمایند و به سوی شهر پیشاور– مرکز استان مرزی شمال باختری هند بریتانیایی راه بگشایند. این گونه، در بخش شمالی گستره قبایل پتان هند بریتانیایی شبکه اطلاعاتی بس پر شاخ و برگی تنیده شد. با این توانایی که اطلاعات را به گونه اوپراتیفی جمع آوری و در اوضاع اضطراری در باره اوضاع در مرزهای هند و افغانستان و در شمال هند به دسترس بگذراد. خبر چینی در هند دشوارترین کار برای پومپور بود. او در یکی از گزارش های خود به کمیساریای خلق در امور خارجی نوشت که راه همواری برای یک جاسوس که از پامیر به سوی هند گسیل می گردد، از راه چترال و گیلگیت به خاطر تمرکز بزرگ سپاهیان انگلیسی در این ناحیه عملا وجود ندارد. در این اوضاع، ناگزیر بیراهه ها و کوره راه ها جستجو گردد. بهترین بیراهه ها از طریق یارکنت است که موقعیت بسیار حساس آن به اجنتوری شوروی اجازه می دهد نه تنها در باره کاشغر بل نیز در باره اوضاع در شمال هند اطلاعات را جمع آوری نماید».[11]
 
گسیل تنی چند از انقلابیون هندی آموزش دیده در تاشکنت و دانشگاه کمونیستی رنجبران خاور در مسکو محک مطمئن بودن مجاری ارتباط میان پامیر و شمال هند بود.
 
پس از بسته شدن دفتر ترکستان کمیترن که یکی از شرایط عادی سازی مناسبات سیاسی با بریتانیای کبیر بود، وفادارترین رفقای هندوستانی را از آسیای میانه برای تحصیل به مسکو بردند. کسانی هم که در بخارا مانده بودند، از هم پاشیدند و به هر سو پراگنده و پاشان شدند. در این پیوند، م. شولمان -نماینده کمیته فوق العاده در دفتر ترکستان کمینترن، مهاجران هندی را در ترکستان «اجساد بیجان جنبش انقلابی هند» می خواند.[12]
 
در این اوضاع، برای کمینترن مهم بود تا جای امکان سریع تر بهترین آدم های خود را به هند گسیل دارد تا در سرزمین خود هسته های زیر زمینی کمونیستی را ایجاد و مبارزه راستین در برابر انگلیس را آغاز نمایند. افزون بر این، بر م. روی بس مهم بود ثابت سازد که مبالغ هنگفت و گزاف پول و طلا و ارز به مصرف رسیده در تاشکنت به باد هوا داده نشده و آغاز به بازدهی می نماید. در این پیوند، دانشجویان هندی یی را که نتوانسته بودند درس های خود را در مسکو به پایان برسانند، تابستان 1922 شتابان نزد نیکلای گلدبرگ- مربی دفتر ترکستان کمینترن که برنامه گسیل ده تن را از راه پامیر به چترال و سپس به کلکته ریخته بود، گسیل داشتند.
 
طبق برنامه گلدبرگ، هندی ها می بایستی همراه با ارنستو پومپور به خاروغ فرستاده می شدند. مگر برای رعایت محرمیت و رازداری تا رسیدن به این پایگاه در سه دسته در هر دو هفته به همراهی راهنماها به هند فرستاده شوند(هر چند هم در عمل این تقسیم اوقات رعایت نگردید). پومپور سفر امن را به بخارا تضمین داده و به هندی ها اسناد اصلی بریتانیایی داده بود.[13]  
 
مانند همیشه چیزی نمانده بود که گسیل هندی ها به میهن، برهم بخورد. چون کمینترن به گلدبرگ منابع ارزی لازم را نداده بود. در آخرین لحظه، راسکلنیکف از کابل پول فرستاد. پولی که کمینترنی ها به هند انتقال داده بودند، مبلغ هنگفتی را می ساخت: 35250 روبل و 47000 روپیه افغانی( برابر با 1568 روبل با پشتوانه طلا)[14]حتا بدون احتساب مخارج در روبل، این عملیات کمینترن برای کمیساریای خلق در امور خارجی به 160 چرونس تزاری رسید. با آن که روسیه پس از جنگ داخلی درهم شکسته و ویران شده بود، مگر طلای روسی برای انقلاب افسانه یی جهانی به گونه بی رویه بر باد داده می شد.
 
شب هنگام 11 نوامبر 1922 نخستین گروه متشکل از چهار نفر (عبدال مجید- رییس گروه، فیروز الدین، رفیق احمد و نبی احمد) به سرعت موفقانه به چترال رسیدند. مگر موفقیت هندی ها در همین جا پایان یافت. چون بامداد روز دیگر حکومت خان نشین چترال آنان را به دست انگلیسی ها سپرد. 23 نوامبر سرنوشت همانندی را گروه دومی متشکل از سه نفر پیدا کرد. بایسته است خاطر نشان سازیم که که دو نفر پشتون از راه کوتوفسیف به نوار «آزاد» رسیدند. مگر چندی بعد در سال 1923 از سوی حکومت بریتانیا بازداشت شدند.
 
این گونه، نخستین گسیل بزرگ اجنت های کمینترن از راه پامیر به چترال کاملا با شکست رو به رو گردید. در ماه های اپریل- می 1923 در شهر پیشاور «دادگاه توطئه گران مسکو- تاشکنت» برگزار گردید که به ارزیابی عملیات نافرجام باهمی کمینترن و استخبارات شوروی در هند پرداخت.[15]
 
 
 
 
رویدادهای اندوهبار سال های 1922-1923 برای استخبارات شوروی و کمینترن درس سهمگینی دادند. با داوری از روی اسناد بایگانی ها، پامیر چونان «برج دیده بانی اطلاعاتی شوروی» ماند. مگر گسیل اجنت ها به فراسوی مرزها از این ناحیه بسیار به ندرت صورت می گرفت و کمینترن با اجتناب از ریسک بیشتر برای پویایی های خود در شمال هند به بهره برداری از «دهلیز افغانستان» ادامه می داد.


[1]. بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه، فوند 5، پرونده ویژه 1 ، کارتن 2179 ، برگ 134.
[2]. برای به دست آوردن آگاهی های بیشتر در باره اوضاع در پامیر در سال 1921 نگاه شود به: خاریوکف ل. ن. رقابت های روس و انگلیس در آسیای میانه و اسلامیزم، مسکو، 1995، ص. 120-122.
[3]. گزارش فرمانده دسته نظامی- مرزی پامیر تاریخی 2.10.1919 // بایگانی دولتی نظامی روسیه، پرونده ویژه 1 ، کارتن 190، برگ 2.
[4] . .Samra chattar Sing. India and AngloßSoviet Relations 1917ß1947. Bombay, 1995 P.52-53.
[5]. گزارش ارنستو پومپور، اوژن پتروفسکی و معاونان آنان در باره اوضاع در پامیر و در دسته، تاریخی 21/01/1922// بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه، فوند 544. پرونده ویژه 4، کاتن 8 برگ 106.
. [6] خاریوکف ص. 174.
[7]. بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه، فوند 544، پرونده ویژه 4، کارتن 8، برگ 108.
[8]. بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند 04، سال های 1921-1922، پرونده ویژه 51، کارتن 330، پوشه 55072، برگ 36
[9]. زندگینامه ای. د. یاگیلو در کتاب: آدم ها و سرنوشت ها، فرهنگ کتابنامه های خاورشناسان، قربانیان ترور سیاسی در دوره شوروی (سال هاس 1917-1991) ، مسکو، 2003، ص.ص. 439-440؛ بازتاب یافته است.
[10]. بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند 04، سال های 1921-1922، پرونده ویژه 51، کارتن 330، پوشه 55072، برگ 59.
[11]. همان جا.
[12]. بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند 090، سال 1920، پرونده ویژه 3، کارتن2، پوشه 9، برگ 41.
[13]. تلگرام گلدبرگ به کمیته اجرایی کمینترن تاریخی 9.07.1922 // بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه، فوند 544، پرونده ویژه 4، کارتن 8، برگ 139.
[14]. صورت حساب گسیل ده تن از هندیان به میهن// بایگانی دولتی تاریخ اجتماتعی و سیاسی روسیه، فوند 544، پرونده ویژه 4، کارتن 15، برگ 39.  
[15].Documents of the History of the Communist Party of India.Voll.11,New Delhi,1972, P.33-34. 
 

ما چه میگوییم ؟

با راه اندازی این سایت بنا داریم با استفاده از فن و صنعت سخت افزاری مسایلی را در عرصه های گوناگون دینی، سیاسی، فرهنگی مجال طرح شدن بدهیم.

می کوشیم اصالت های فرهنگی خود را در عین توجه به خرد زمانه و دستاورد های تمدن نوین به رخ دیگران بکشیم.

اصلاح سیاسی و مشارکت جمعی را یگانه راه فائق آمدن بر چالش های موجود در عرصه سیاسی ملت اسلامی می دانیم و حضور زنان را در این زمینه مهم و مرکزی ارزیابی می کنیم.

همکاری های قلمی شما دوستان ما را برای تدوام این راه دلگرم می سازد.