|
تهیه و ترتیب: خلیل الله حنیف
اهدا:
بجوانان جستجو گریکه شعر را پایۀ فرهنگ و فرهنگ را مایۀ سعادت جامعه ما میدانند.
عبد الروف ولد محمد حنیف ولد محمد شریف لقب خانوادگی اش حنیفی متخلص به پائیز می باشد. این شاعر پرشور که از کلامش ناله های دل انگیز شنیده میشود در سال 1316هـ.ش. بدنیا آمده است. در یاد داشتیکه موصوف به قلم خود نوشته اینطور آورده که: من اصلاٌ فرزند عبد الحکیم ولد محمد غوث می باشم. مادرم مرا به برادرش محمد حنیف (مامایم) که بی اولاد بود به فرزندی داده بناءٌ مامایم مقام پدر اصلی ام را گرفته ولدیت تذکره ام را نیز بنام خود قید کرده و بنام پسر او مشهور شدم، چون والدم ماموریت های دور از مرکز داشت از تحصیلات در مکاتب محروم ماندم و تحصیلات خصوصی را فرا گرفتم و اخیراٌ در شپی لیسه به تحصیل ادامه دادم |
|
ادامه مطلب
|
|
|
از: شفیق احمد ستاک- تورانتو
زلف پریشان
دوش بر دوش ِ تو آن زلف ِ پريشان ديدم
بخت ِ شوريدهء خود بی سرو سامان ديدم
صبر وتقوی و ورع رفت، همان لحظه که من
خيمهء حُسن در آن چاک ِ گريبان ديدم
آه از ناوک ِ مژگان ِ دوچشم ِ سیه ات
که از آن خون به دل ودیده ومژگان دیدم |
|
ادامه مطلب
|
|
به قلم: نجیب الله «ناقد»
در جهان بشریت هیچ چیز بالاتر و مهم تر از تغییر خوردن افکار وعقائد نیست، به این معنی که تغییر نظام وحکومت وابسته به تغییر خوردن افکار وعقائد ساکنان جامعه ای که آن نظام به آن تعلق دارد، می باشد.
اگر ما به صدر اسلام نظر کنیم به زودی به این حقیقت پی می بریم که چه طور تغییرات جامعه وابسته به تغییر افکار وذهنیت های مردم آن جامعه بود. |
|
ادامه مطلب
|
|
|
تهیه و ترتیب: خلیل الله حنیف
اهدا:
بجوانان جستجو گریکه شعر را پایۀ فرهنگ و فرهنگ را مایۀ سعادت جامعه ما میدانند.
دکتور عبد الاحد بارکزوی ولد مرحوم مصطفی خان بارکزائی در سال 1304هجری شمسی در کابل چشم به جهان باز کرده است. او در کابل دوره های تحصیل را تعقیب نموده بالاخره در سال 1325 از فاکولته طب دیپلوم بدست آورده، در شفاخانه مرکز بحیث دکتور جراحی توظیف گردید. و بعد از مدتی برای تحصیلات اختصاصی به آمریکا رفته وپس از اکمال تحصیلات واپس به وطن عودت نموده به شقوق مختلفه موسسات حیاتی خدمت کرده و بارها به مصیبت رسیدگان حوادث زلزله و سیلاب و غیره در هر نقطهء وطن در جمله هیأت ها اعزام و خدماتی انجام داده است که قابل قدر میباشد |
|
ادامه مطلب
|
|
از: شفیق احمد ستاک، تورانتو
این ایمیل آدرس توسط Spambot ها محافظت شده، برای مشاهده آن باید جاوا اسکریپت را فعال کنید
آنگاه که دل فارغ ز هر اندیشهء باطل کنم
قطع امید از حاصل هر نخل بی حاصل کنم
عمریست کز دست دلم، بیچاره و درمشکلم
دیگر نهدر گفت دل ِ این کودک جاهل کنم
از مشکل دل چون مرا، فارغ شدن مشکل بُوَد
پس مشکل ِ خود مشکلی، در راه این مشکل کنم |
|
ادامه مطلب
|
|
|
|
|
|
|
صفحه 48 از 51 |